سنگر گزارشگران آزادیخواه


افغان خواندن همه یک جنایت بشری است
دراین سال های پسین, میراث شوم شاه امان الله ومحمود طرزی مبنی بر افغان خوانی و افغان بازی و درنهایت, گسست دادن میراث گشن بیخ هویت پارسی زبانان مردمان خوراسان بزرگ( افغانستان ,ایران ,تاجیکستان ,اوزبیکستان, آذربایجان وکشورهای دور وپیش اینها) از همدیگر به اثر دسیسه های استعمار روس وانگیس , چنان وارد مرحله حساسی شده که از یک سو افغانگرا های فاشیست وقیحانه درتلاش نابودی هویت وزبان دیرپای ناجیکان پارسی زبان این حوزه تمدنی اند و از سوی دیگر, درفشداران فرهنگ گشن بیح تمدن پارسی زبانان, شلاق هویت فرهنگی شان را برفرق پارسی ستیزان کوبیده می روند تا اگر آنها از سر خر جهل مرکب و نادانی بی هویتی شان چهار نعل پا به گریز بگدارند وگم و دود شوند.
باید تعریف وسخنی داشته باشیم از جنایات علیه حقوق بشر از نوع کشتار انسانی تا کشتار زبان وهویت تباری یک نژاد, تا به بررسی بهتر این جنایات بشری که که بصورت سیستماتیک علیه پارسی زبانان درافغانستان امروز, به مرحله اجرا گذاشته شده پرداخته شود:
طرح چالش
جنایت علیه بشریت از منظر حقوق بینالملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر
اجرای جنایات علیه بشریت چه انسانی باشد و یا هویتی وفرهنگی, اگر از طرف حکومات استبدای وخودکامه باشد ( از امان الله خان تا طالبان) ویا احزاب تند رو (بمانند خلقی ها , افغان ملتی ها, گلبدینی ها وطالبان) گروه ها واشخاص , یکی از شدیدترین و گستردهترین جرایم بینالمللی است که کرامت ذاتی انسان و هویت فرهنگی مردمان را هدف قرار میدهد. این جنایت معمولاً در قالب اعمال سازمانیافته و سیستماتیک علیه مردمان غیرنظامی وحتی نظامیان پیشین رخ میدهد و شامل قتل، شکنجه،کوچ اجباری, نابرابری زبانی, نابرابری قومی وقبیله یی، ناپدیدسازی وکوچ اجباری و سایر رفتارهای غیرانسانی میگردد.
پیش پرداخت
به دنبال فجایع انسانی درجنگ جهانی دوم، جامعه بینالمللی به این فرایند رسید که برخی جنایات چنان گسترده و غیرانسانیاند که رسیدگی به آنها نباید صرفاً در صلاحیت دولتها باقی بماند. از همین رو، مفهوم جنایت علیه بشریت بهعنوان یکی از ارکان اصلی حقوق بینالملل کیفری شکل گرفت. این مفهوم با اصول بنیادین اعلامیه جهانی حقوق بشر پیوند ژرف دارد؛ زیرا هر دو، بر پاسداری از کرامت انسان و جلوگیری از تکرار فجایع تاریخی تأکید میکنند.
تعریف جنایت علیه بشریت در حقوق بینالملل
اصطلاح Crimes Against Humanity نخستینبار بهطور رسمی در دادگاه نورنبرگ (1945فرنگی) بهکار رفت. امروزه تعریف جامع و پذیرفتهشده آن در اساسنامه روم دیوان کیفری بینالمللی (1998فرنگی) آمده است.
بر اساس اصل ۷ اساسنامه روم، جنایت علیه بشریت شامل اعمالی است که در چارچوب یک حمله گسترده یا سازمانیافته علیه همه مردمان به ویژه غیرنظامی و با آگاهی وپیش سنجی انجام شود. این تعریف نشان میدهد که عنصر «سیاست یا الگوی رفتاری» نقش کلیدی در تشخیص این جرم دارد.
مصادیق جنایت علیه بشریت
اساسنامه روم فهرستی از مصادیق جنایت علیه بشریت را ارائه میدهد که مهمترین آنها عبارتاند از:
· قتل و نابودی گروهی (بمانند قتل های زنجیره یی وهدفمند سرشناسان تاجیک وهزاره توسط حکومات عبدالرحمان خان, حامدکرزی, اشرف غنی تا طالبان)
· بردهداری و قاچاق انسان (توسط طالبان از دختر خانم های تاجیکان وهزاره های شمال ومرکز خوراسان/افغانستان )
· تبعید و جابهجایی اجباری (تبعید پنجشیریان به جاهای دیگر وجابجا سازی تروریست های خارجی در پنجشیر توسط طالبان)
· زندان غیرقانونی و محرومیت شدید از آزادی (تاجیکان, هزاره ها, تورکمن ها واوزبیک ها توسط طالبان)
· شکنجه و رفتارهای غیرانسانی ( تاجیکان به ویژه پنجشیریان و اندراب ها توسط طالبان)
· خشونتهای جنسی سیستماتیک ( علیه همه دختر خانم ها توسط طالبان)
· آزار و تعقیب گروهی بر مبنای نژاد، مذهب، قومیت، جنسیت یا عقیده سیاسی (توسط طالبان درهمه ابعاد آن)
· ناپدیدسازی اجباری افراد ( پارسی زبانان توسط طالبان)
· جنایت آپارتاید ( درحق همه دگر اندیشان توسط طالبان)
ویژگیهای حقوقی جنایت علیه بشریت
جنایت علیه بشریت دارای چند ویژگی متمایز است:
1. علیه غیرنظامیان ونظامیان پیشین انجام میشود (توسط طالبان).
2. نیازمند گستردگی یا سازمانیافتگی است( توسط طالبان).
3. در زمان صلح نیز قابل تحقق است. (توسط طالبان)
4. مشمول مرور زمان نمیشود (توسط طالبان).
5. مسئولیت کیفری فردی را حتی برای مقامات عالیرتبه دولتی ایجاد میکند (شامل محاکمه ومجازات همه بلندپایگان طالبان می شود).
اعلامیه جهانی حقوق بشر و جنایت علیه بشریت
اعلامیه جهانی حقوق بشر ( 1948فرنگی) اگرچه سندی کیفری و الزامآور نیست، اما ستون فقرات نظام حقوق بشر بینالملل محسوب میشود. بسیاری از اعمالی که در حقوق کیفری بینالمللی بهعنوان جنایت علیه بشریت شناخته میشوند، در اعلامیه بهصورت صریح یا ضمنی ممنوع شدهاند.
موارد مرتبط:
· اصل 3: حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی
· اصل 5: منع شکنجه و رفتار ظالمانه
· اصل 7: برابری در برابر قانون
· اصل 9: منع بازداشت و تبعید خودسرانه
· اصل های 18 و 19: آزادی اندیشه و بیان
که همه این مواد توسط حکومت تروریستی طالبان بصورت سیستماتیک نقض می شود که زمینه شناسایی جنایت علیه بشریت را فراهم میکند و اعلامیه نقش معیار اخلاقی و تفسیری برای محاکم بینالمللی ایفا مینماید.
رابطه حقوق بشر و حقوق بینالملل کیفری
حقوق بشر بر پیشگیری و حمایت از افراد تمرکز دارد، در حالی که حقوق بینالملل کیفری بر پاسخ کیفری و مجازات مرتکبان تأکید میکند. جنایت علیه بشریت نقطه تلاقی این دو شاخه است؛ جایی که نقض فاحش حقوق بشر به مسئولیت کیفری بینالمللی منجر میشود.
مهمترین نهاد رسیدگی به جنایت علیه بشریت:
· دیوان کیفری بینالمللی (ICC)
همچنین دادگاههای ویژه بینالمللی و دادگاههای ملی با استفاده از اصل صلاحیت جهانی میتوانند به این جرایم رسیدگی کنند.
جنایت علیه بشریت بیانگر شدیدترین اشکال نقض حقوق بشر است که وجدان جامعه جهانی را جریحهدار میکند. اعلامیه جهانی حقوق بشر با تأکید بر کرامت انسانی، بنیان نظری و اخلاقی این مفهوم را شکل داده و حقوق بینالملل کیفری با ایجاد سازوکارهای قضایی، امکان پاسخگویی مرتکبان را فراهم ساخته است. تقویت این دو نظام در کنار هم، شرط اساسی جلوگیری از تکرار فجایع انسانی در جهان معاصر است.
بیایید حالا ببینیم که هویت شخصی (Personal Identity)چیست که همه را با زور وجبر واکراه می خواهند افغان بنامند؟ (پس از تصویب قانون اساسی در جرگه دوره جمهوری تحت ریاست صبغت الله مجددی, به اساس پژوهش و افشاگری ذکریا اصولی, حامد کرزی واشرف غنی و حواریون خاین آنها, دست به دستبرد قانون اساسی زدند و در 70 مورد قانون اساسی را به نفع افغان سازی جعل کردند از جمله افغان خواندن همه مردم کشور).
- هویت شخصی به ویژگیها، تمایزات و باورهایی گفته میشود که فرد را از دیگران متمایز میکند و شناخت فرد از خودش را شکل میدهد. این هویت شامل جنبههای درونی و فردی زندگی انسان است ونمی شود هویت اصلی و میراثی یک شخص را نابود وهویت جعلی دیگری را بروی برچسپ زد. (بمانند افغان خواندن توطئه آمیز,جبری وناخواسته همه مردم افغانستان)
ویژگیها و عناصر هویت شخصی:
خودآگاهی: شناخت فرد از خود، خواستهها، تواناییها و نقاط ضعفش.
خودارزیابی: ارزیابی فرد از تواناییها و ارزشهای خود.
خصوصیات فردی: ویژگیهای شخصیتی مثل شجاعت، شکیبایی، خلاقیت و غیره.
باورها و ارزشها: اعتقادات فردی درباره زندگی، اخلاق، آیین اعتقادی و اهداف شخصی.
تجربههای فردی: خاطرات، کامیابیها، شکستها و تجربههای زندگی که هویت فرد را شکل میدهند.
مثال: فردی ممکن است خود را خلاق، مستقل و خوشبین بداند؛ اینها جزء هویت شخصی او هستند.
- هویت اجتماعی (Social Identity)
هویت اجتماعی به جنبههایی از هویت فرد گفته میشود که از تعلق او به گروهها، جامعه یا دستههای اجتماعی ناشی میشود. این هویت بیشتر توسط تعامل با دیگران و جامعه شکل میگیرد. هویت هر شخص با گروه هم تبارش تعریف میشود نه با گروه های غیرتباری اش. یعنی هویت هر شخص نظر به گرایش های هم تباری هایش میتواند تعریف شود, نه با گروه های غیر تباری اش. یک افغان (سلیمانی, پتان,پشتون) را در چارچوب گروه تباری وکارشیوه خودش باید شناخت ویک تاجیک را درگره تباری تاجیک خودش وبه همین شیوه هزاره واوزبیک وتورکمن را در گروه تباری خودشان.
- ویژگیها و عناصر هویت اجتماعی:
تعلق گروهی: تعلق به خانواده، قوم، ملیت، مذهب، جنسیت، حرفه یا سازمان.
نقشها و موقعیتها: نقشهایی که فرد در جامعه دارد (مثلاً دانشجو، آموزگار، مادر، فعال اجتماعی).
هنجارها و ارزشهای اجتماعی: ارزشها و انتظاراتی که گروهها از اعضا دارند.
شناسههای جمعی: نمادها، زبان، فرهنگ و تاریخ گروه که فرد با آنها شناسایی میشود.
مثال: فردی که خود را یک بانوی تاجیک تبار، دانشجوی ژورنالیزم و عضو یک انجمن فرهنگی میداند، هویت اجتماعی او ترکیبی از این تعلقهاست.
- تفاوتها و ارتباط بین هویت شخصی و اجتماعی
جنبه
هویت شخصی
هویت اجتماعی
منشأ
درونی و فردی
بیرونی و اجتماعی
تمرکز
ویژگیهای فردی، باورها، تجربهها
تعلق به گروهها، نقشها و هنجارها
تغییر
قابل تغییر توسط خود فرد
بیشتر تحت تأثیر جامعه و فرهنگ
مثال
خلاق، مستقل، خوشبین
زن تاجیک تبار، دانشجو، عضو انجمن فرهنگی
نکته مهم: هویت شخصی و اجتماعی همیشه با هم در تعاملاند. هویت اجتماعی میتواند بر شکلگیری هویت شخصی تأثیر بگذارد و بالعکس، فرد از طریق انتخابهای شخصی ممکن است نقشهای اجتماعی خود را تغییر دهد اما هویت اصلی فرهنگی او غیر قابل تغییراست.
بایید که حالا بنگریم حریم خصوصی و احترام به هویت فرهنگی تاجیک تباران چگونه باید مورد احترام قرارگیرد.
وابستگی فرهنگی و تمدنی آریایی وخراسانی پارسی زبانان تاجیک تبار, از قلمرو حریم خصوصی آنها به شمار میرود که دستبرد به آن را میتوان یک جنایت انسانی دانست.
رویکرد اخلاقی و حرفهای در ژورنالیزم پارسیزبان
حریم خصوصی و هویت فرهنگی از اصول بنیادین حقوق بشر و اخلاق ژورنالیزم به شمار میروند. در جوامع پارسیزبان که دارای تنوع قومی، زبانی، مذهبی و فرهنگی گستردهاند، دستبر زدن پارسی ستیزان و بیتوجهی رسانهها به این دو اصل میتواند پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و امنیتی جدی به دنبال داشته باشد. این ارزیابی با رویکرد توصیفی–تحلیلی، به بررسی مفهوم حریم خصوصی و هویت فرهنگی و نقش ژورنالیزم پارسیزبان در حفظ یا نقض آنها منجر خواهد شد. نتایج نشان میدهد که رعایت اخلاق حرفهای، شناخت زمینه فرهنگی و التزام به اصول حقوق بشر، شرط اساسی ژورنالیزم مسئولانه در جوامع پارسیزبان است. تا از دستبرد به هویت فرهنگی پارسی زبانان از پیش جلوگیری شده باشد.
واژههای کلیدی:
حریم خصوصی، هویت فرهنگی، ژورنالیزم پارسیزبان، اخلاق رسانهای، حقوق بشرو تنوع فرهنگی . ژورنالیزم بهعنوان یکی از ارکان اصلی آگاهیدهی عمومی، نقش تعیینکنندهای در شکلدهی افکار عمومی و بازنمایی هویتهای فرهنگی دارد. در جوامع پارسیزبانان، رسانهها نهتنها بازتابدهنده واقعیتهای اجتماعیاند، بلکه در بازتولید یا تضعیف هویتهای فرهنگی نیز تأثیر مستقیم دارند. نقض حریم خصوصی افراد، بهویژه بانوان، کودکان، اقلیتهای فرهنگی و قربانیان خشونت، یکی از چالشهای جدی ژورنالیزم معاصر است. این مسأله زمانی حساستر میشود که با بیاحترامی به ارزشها، سنتها و باورهای فرهنگی پارسی زبانان همراه گردد.
حریم خصوصی در ژورنالیزم حقوق بشر (Privacy in Journalism's human rights)
در ژورنالیزم، حریم خصوصی به معنای احترام به زندگی وانتخاب شخصی، اطلاعات فردی و کرامت انسانی سوژههای خبری است. هیچ حکومت ویا اشخاص انفرادی حق ندارد به بهانه «حق دانستن مردم» به حریم شخصی پارسی زبانان تجاوز کند، مگر آنکه منافع عمومیِ آشکار و قابل اثبات در میان باشد.
ابعاد حریم خصوصی در رسانهها:
· حریم اطلاعاتی: اطلاعات شخصی، شماره تماس، نشانی، سوابق پزشکی
· حریم تصویری: عکسها و ویدیوهای بدون رضایت
· حریم خانوادگی: مسائل مربوط به خانواده و روابط شخصی
· حریم فرهنگی: باورها، جشن های تمدنی، عنعنات دیرین, پوشش و رسم و رواج های تمدنی.
ویژگی های بالا شامل حریم خصوصی پارسی زبانان است که به ویژه از یک قرن با این سو, فرهنگ وتمدن پارسی زبانان مورد دستبرد, تاراج, جعل سازی, تحمیل, بم گزاری, سرکوب, اختناق واستبداد سیستماتیک وزنجیره یی از طرف حکومات پارسی ستیز و گروه های وابسته به استخبارات بیرونی خصوصا استعمار روس وانگلیس قرارگرفته است.
هویت فرهنگی و مسئولیت ژورنالیستی
هویت فرهنگی مجموعهای از عناصر تاریخی، زبانی، مذهبی، قومی و اجتماعی است که فرد یا جامعه با آن تعریف میشود. ژورنالیست پارسیزبان موظف است هنگام تولید محتوا، به این عناصر توجه کند و اجازه ندهد پارسی زبانان مورد تحقیر یا نادیدهانگاری فرهنگی قراربگیرند.
نمونههای نقض هویت فرهنگی در رسانهها:
· استفاده از زبان تحقیرآمیز نسبت به پارسی زبانان
· یکسانسازی فرهنگی افغان ها(پشتون ها) و نادیده گرفتن تنوع فرهنگی به ویژه پارسی زبانان
· تحمیل نگاه مرکزگرای طالبان بر فرهنگ گشن بیخ پارسی زبانان
احترام به هویت فرهنگی، بهویژه در گزارشهای اجتماعی، فرهنگی و حوادث، از ارکان ژورنالیزم مسئولانه است.
چالشهای ژورنالیزم پارسیزبانان در عصر دیجیتال
با گسترش شبکههای اجتماعی، خبرنگاران و رسانههای پارسیزبانان با چالشهای تازهای روبهرو شدهاند:
· سرعت بالا در برابر دقت و اخلاق
· فشار برای جذب مخاطب از طریق محتوای احساسی
· ضعف آموزش اخلاق رسانهای
· نبود یا ضعف قوانین حمایتکننده از حریم خصوصی
در بسیاری موارد، خبرنگاران جوان بدون آموزش کافی، محتوایی منتشر میکنند که پیامدهای منفی فرهنگی و روانی برای افراد و جوامع دارد.
اصول اخلاقی پیشنهادی برای ژورنالیزم پارسیزبانان
برای حفظ حریم خصوصی و احترام به هویت فرهنگی پارسی زبانان، رعایت اصول زیر ضروری است:
1. رضایت آگاهانه سوژه خبری
2. اولویت کرامت انسانی بر جذابیت خبری
3. شناخت بافت فرهنگی پارسی زبانان
4. پرهیز از تبعیض علیه پارسی زبانان
5. حفاظت ویژه از بانوان و کودکان پارسی زبان
6. تفکیک منافع عمومی پارسی زبانان از کنجکاوی عمومی
فرایند و راهکار های پیشنهادی:
1- دشمنان تمدن, فرهنگ و زبان قند پارسی شناسایی, و آنها از جمع دوستان درشبکه های اجتماعی طرد وقطع رابطه گردد وبه هزیان گویی وسفسطه سرایی آنها هیچ ارزشی نباید داد و نباید پرداخت.
2- دوستان وهواخواهان تمدن, فرهنگ و زبان قند پارسی شناسایی و با آنها همکاری وهمیاری گردد وصدای دادخواهی آنها را رساتر وگسترده تر باید کرد.
3- حریم خصوصی و احترام به هویت فرهنگی پارسی زبانان، پایههای اخلاقمحور و انسانمحور هستند. در جوامع پارسیزبان که دارای تنوع فرهنگی گستردهاند، بیتوجهی به این اصول میتواند به بیاعتمادی عمومی، تنشهای اجتماعی و تضعیف همبستگی پارسی زبانان منجر شود که باید از آن جلوگیری گردد.
4- چون پارسی ستیزان همه در های حقوق مساوی شهروندی, حسن تفاهم, همزیستی مسالمت آمیز, زندگی باهمی, مناسبات نیک انسانی و احترام متقابل را بسته اند, پس مبارزه مدنی و شناخت حقوق طرفین هم معنی ومفهوم خودش را از دست داده است ونباید دیگر کاه بیدانه باد شود.
5- تقویت آموزش های پارسی محور آموزشگاهی و دانشگاهی پارسی زبانان، بازنگری در سیاستهای رسانهای و نهادینهسازی اخلاق حرفهای به نفع پارسی زبانان، راهکارهای اساسی برای پاسداری از این حقوق بنیادین پارسی زبانان بهشمار میروندکه باید گسترده تر گردد.
6- کارشیوه راهبردی فرهنگی پارسی زبانان برمبنای نقشه راه Road map پایه گزاری وبه جلو کشانیده شود تا از هر گونه لغزش های جانبی از پیش جلوگیری شده باشد.
7- این مبارزه دادخواهانه به یک نیرو و قدرت تعیین کننده وسرنوشت ساز سیاسی و دولت ساز تبدیل گردد تا بنواند شکوه ,جلال و دبدبه خوراسان تمدنی را احیا نماید.
8- شیوه های دموکراسی و رأیگیری و انتخابات آزاد, نهادینه باید شود.
9- بر مدافعان حقوق بشر و پاسداران تمدن, فرهنگ وزبان پارسی است تا همان نام های فرهنگی پیشین را در گفتار و نوشتار خود بکار برند به مانند نام( سبزوار) که به صورت تحمیلی شیدند نامیده شده است.
10- در فرجام, تشکیل چتر بزرگ دولت پارسی محور, دموکرات وسیکولار در رأس اهداف رهبردی باید قرارداده شود.
به سلامت
____________________________________________________________________________________________________
استفادهٔ ابزاری از دین
طرح چالش
ادیان به ویژه ادیان آسمانی, بهعنوان یکی از بنیادیترین نهادهای اجتماعی، همواره نقش مهمی در شکلدهی هویت فردی و جمعی انسانها داشته است. با این حال، در طول تاریخ، دین در موارد بسیاری از جایگاه اصلی معنوی و اخلاقی خود خارج شده و به ابزاری برای کسب قدرت سیاسی، شهرت طلبی شخصی, توجیه خشونت، کنترول اجتماعی و منافع اقتصادی بدل گردیده است. در این گفتمان ، پدیده «استفادهٔ ابزاری از دین» را به کنگاش گرفته شده و پیامدهای آن را در حوزههای سیاست، جامعه، حقوق بشر و رسانه به بررسی پرداخته می شود.
دین از نخستین اشکال سازمانیافته باورهای انسانی است که پاسخگوی پرسشهای بنیادین بشر درباره هستی، معنا، اخلاق و سرنوشت بوده است. اما هنگامی که دین از حوزه ایمان شخصی و اخلاق اجتماعی خارج شده و در خدمت منافع گروهی یا فردی قرار میگیرد، ماهیت آن دگرگون میشود. «استفادهٔ ابزاری از دین» زمانی رخ میدهد که آموزههای دینی بهجای هدایت معنوی، برای مشروعیتبخشی به قدرت، سرکوب مخالفان یا فریب افکار عمومی به کار گرفته شوندکه مثال های فراوانی آن را همین اکنون درکشورهای اسلامی ویا هم بوسیله اشخاص انفرادی درکشور های غیراسلامی به خوبی وآسانی میتوان برشمرد.
چارچوب مفهومی استفادهٔ ابزاری از دین
استفادهٔ ابزاری از دین به معنای بهکارگیری گزینشی و هدفمند مفاهیم، نمادها، متون و احساسات دینی برای تحقق اهداف غیردینی است. این اهداف میتوانند شامل موارد زیر باشند:
کسب یا حفظ قدرت سیاسی
توجیه خشونت و جنگ
کنترول اجتماعی و فکری
کسب منافع اقتصادی
مشروعیتبخشی به تبعیض و نابرابری
شهرت خواهی و فضل فروشی دروغین
در این حالت، دین نه بهعنوان «هدف»، بلکه بهعنوان «وسیله» مورد استفاده قرار میگیرد.
استفادهٔ ابزاری از دین در تاریخ
تاریخ بشر سرشار از نمونههایی است که در آن دین به ابزاری برای سلطه بدل شده است. در قرون وسطی، کلیسا در اروپا از آموزههای دینی برای تثبیت اقتدار سیاسی پادشاهان و سرکوب اندیشههای مخالف استفاده میکرد. در برخی جوامع اسلامی نیز، حاکمان با تفسیرهای خاص از دین، حکومت خود را «مقدس» جلوه داده و مخالفت با آن را برابر با کفر دانستهاند بمانند حکومت طالبان درافغانستان که فرمان های ملاعمر و هم اکنون فرمان های ملا هیبو رهبر ناپیدای طالبان را والاتر و مهمتر از فرمان خدا درقرآن تلقی میکنندوتخطی از آن را جزای مرگ میدانند.
استفادهٔ ابزاری از دین در سیاست معاصر
در دنیای معاصر، دین همچنان یکی از ابزارهای مهم بسیج سیاسی است. گروهها و جریانهای سیاسی با استفاده از زبان دینی:
احساسات مذهبی مردم را تحریک میکنند
مخالفان را «ضد دین» معرفی مینمایند
سیاستهای خود را غیرقابل نقد جلوه میدهند
به دگر اندیشان حق تبارز نمی دهند وهرسخن وحرکت دگر اندیشان را غیر اسلامی وقابل سرزنش میدانند.
این وضعیت به تضعیف دموکراسی، کاهش خردورزی سیاسی و افزایش خشونت میانجامد.
دین، افراطگرایی و خشونت
یکی از خطرناکترین پیامدهای استفادهٔ ابزاری از دین، شکلگیری افراطگرایی است. گروههای افراطی با تفسیرهای سطحی و گزینشی از متون دینی، خشونت، ترور و نقض گسترده حقوق بشر را توجیه میکنند. در این روند، دین از پیام صلح، عدالت و کرامت انسانی تهی شده و به ایدئولوژی خشونت تبدیل میگردد.
نقش رسانهها ودگر اندیشان در بازتولید یا افشای استفادهٔ ابزاری از دین
رسانهها میتوانند دو نقش متضاد ایفا کنند:
1. بازتولید ابزارسازی از دین:
با پخش بدون تحلیل سخنان دینیِ سیاسیشده و تبلیغی
2. افشا و نقد ابزارسازی:
از طریق ژورنالیزم تحقیقی، تحلیل گفتمان و آموزش سواد رسانهای
ژورنالیزم مسئولانه میتواند میان «دین بهمثابه باور» و «دین بهمثابه ابزار قدرت» تمایز قائل شود.
چالش ها
استفادهٔ ابزاری از دین پیامدهای سرکوب گرانه دارد، از جمله:
نقض آزادی اندیشه و بیان
تبعیض علیه بانوان و اقلیتها
مشروعیتبخشی به خشونت
تضعیف همزیستی مسالمتآمیز
سرکوب دگراندیشان
نابرابری فرهنگی وزبانی واتکا به یک زبان غیر علمی وسرکوبگر(به مانند زبان افغانی (پشتو).
این پیامدها با اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر در تضاد آشکار قرار دارند.
فرایند و راهکار
برای مقابله با استفادهٔ ابزاری از دین، میتوان راهکارهای زیر را مطرح کرد:
تفکیک نهاد دین از نهاد قدرت سیاسی (سیکولاریزم)
تقویت آموزش انتقادی و دینیِ خرد محور
حمایت از آزادی رسانهها و ژورنالیزم مستقل
ترویج قرائتهای انسانی، اخلاقی و تاریخی از دین
گفتوگوی بیندینی و بینفرهنگی بصورت مسالمت آمیز
دین میتواند منبع اخلاق، معنویت و همبستگی اجتماعی باشد؛ اما هنگامی که به ابزار قدرت تبدیل شود، نهتنها از کارکرد اصلی خود دور میگردد، بلکه به عامل خشونت و بیعدالتی بدل میشود. شناخت، نقد و افشای استفادهٔ ابزاری از دین، گامی اساسی در جهت حفظ کرامت انسانی، صلح اجتماعی و توسعه پایدار است که باید بصورت گسترده به آن پرداخت ودر نهایت جلو استفاده جویان ودکانداران دینی گرفته شود. به سلامت
________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
پوچی همدیگریپذیری نژادی، زبانی و قومی
طرح چالش
آیا همدیگری پذیری تباری, زبانی و قومی Racial, Linguistic and Ethnic Tolerance در مقیاس جهانی وبه ویژه حالا در کشور مصیبت زدۀ افغانستان وجود دارد؟ وآیا امکان تأمین و برقراری آن در افغانستان امکان پذیر است ویا نه؟ بنده که عمرم را به شغل گزارشگری (خبرنگاری) هزینه کرده ام و شناختی که از گذر زمان و کنش ها و واکنش های باشندگان جغرافیای این سرزمین چه به حیث خبرنگار پارلمانی در شورای ملی وچه به حیث مظاهره نویس دهه قانون قانون اساسی ودموکراسی روزنامه کاروان ومطالعه وشناختی که از احزاب چپ وراست ومیانه آن دهه دارم, می گویم که نه و هرگز چنین همدیگری پذیری وجود نداشته ونخواهد داشت, واین یک فریب ونیرنگ تباه کن و پوچ The absurdity of mutual acceptance است که طراح آن یا خود از ساخت وبافت اجتماعی مردم آن سرزمین درک وشناخت درست ندارد ویا اینکه خودرا به در ندانم کاری میزند ویا آنکه می خواهد دانسته یا ندانسته آب به آسیاب تمامیت خواهان و پشتونستان پرستان بریزد . کسانی به ویژه پشتونستانخواهان داد از همدیگر پذیری می زنند که معنی داد و وایلای شان این است که هرچه آنها می گویند و نقشه می کشند باید دیگران آن را بی چون وچرا بپذیرند و دم نزنند.
باید گفته آید که خوراسان/افغانستان, کشور چند تباری Multi races, چند زبانی Multi languages وچند قومی Multi ethnics and tribes است که به ویژه به وسیله کشورهای دور ونزدیک, از سده هجده تا به حال مورد دستبرد و مداخله قرار گرفته و این استعمار کهنه کار انگلیس و روس بود که روی تشکیل و حایل سازی Buffer stateمیان دو ابر قدرت استعماری , این کشور را روی گزینش وتکیه برقوم پتان هندوستان, بوجود آوردند.
در همین کره زیبای خاکی که مخلوقات ناسپاس آن, به یک زندگی بزن و بخور عادت کرده اند, تنوع نژادی، زبانی و قومی هر روز پررنگتر میشود، رهبران کشورها, احزاب و رسانهها بیش از هر زمان دیگر در برابر یک چالش اساسی قرار دارند:
آیا آمادۀ پذیرش و بازتابدهنده همزیستی اند یا ناخواسته به بازتولید نابرابری و شکافهای اجتماعی دامن میزنند؟
همدیگریپذیری نژادی، زبانی و قومی، امروز نه فقط یک مفهوم اخلاقی، بلکه یک ضرورت اجتماعی همه کشورها و جوامع بشری است.
همدیگریپذیری؛ فراتر از شعار
همدیگریپذیری (Tolerance / Acceptance of Others) در معنای همگانی آن، یعنی بازنمایی عادلانه و انسانی «دیگری»؛ بدون کلیشهسازی، تحقیر یا حذف دیگران می باشد , چیزی که درافغانستان بوسیله تمامیت خواهان پشتونستان پرست, با تکیه با استخبارات خارجی, همیشه نادیده گرفته شده است..
ژورنالیزم حرفهای موظف است تفاوتها و واقعیت اجتماعی (Social Reality) را بپذیرد، نه آنکه تهدیدش کند.
اصطلاحات کلیدی در همدیگر پذیری:
Tolerance – مدارا
Diversity – تنوع
Inclusion – شمولگرایی
Representation – بازنمایی
Social Responsibility – مسئولیت اجتماعی
نژاد و رسانه؛ خط باریک میان آگاهی و تبعیض
بازتاب نژاد در رسانهها همواره حساس بوده است. استفاده نادرست از واژهها، تصویرها و عنوان ها میتواند به نژادپرستی اجتماعی (Social Racism) منجر شود.
رسانههای مسئول:
بر برابری نژادی (Racial Equality) تأکید میکنند.
از بازتولید کلیشههای نژادی (Racial Stereotypes) پرهیز مینمایند
انسان را پیش از نژاد میبینند.
در مقابل، رسانههای غیرحرفهای , و تمامیت خواه با بزرگنمایی تفاوتهای نژادی، به تشدید شکافهای اجتماعی کمک میکنند, آنچه درافغانستان به ویژه طی یک قرن گذشته اتفاق افتاده است.
زبان؛ هویت خاموش در رسانهها
زبان (Language) یکی از مهمترین عناصر هویت است، اما اغلب در رسانهها نادیده گرفته میشود. حذف یا تحقیر زبان پارسی ، نمونهای از تبعیض زبانی درافغانستان (Linguistic Discrimination in Afghanistan) است.
اصطلاحات مرتبط:
Linguistic Diversity – تنوع زبانی
Mother Tongue – زبان مادری
Language Rights – حقوق زبانی
رسانههای چندزبانه (Multilingual Media) میتوانند نقش مهمی در تقویت همدیگریپذیری و احساس تعلق اجتماعی ایفا کنند.
قومیت و بازنمایی رسانهای
قومیت (Ethnicity) زمانی به بحران تبدیل میشود که رسانهها آن را ابزار تقابل سیاسی و اجتماعی بسازند. قوممحوری رسانهای (Ethnocentric Media Coverage) میتواند به نفرتپراکنی و درگیریهای اجتماعی دامن بزند, انچه که بوسیله حکومت طالبان براه افتاده است..
ژورنالیزم حرفهای باید:
از روایتهای تکصدایی پرهیز کند
صدای همه گروهها را بازتاب دهد (Inclusive Storytelling)
قومیت را عامل تنوع بداند، نه تقابلو در حای که حکومت تحمیلی طالبان, حکومت افغان (پشتون ) محور را مرجح میداند.
نقش تعیینکننده ژورنالیستها
ژورنالیستها در خط مقدم شکلدهی افکار عمومی قرار دارند. انتخاب واژه، تصویر، تیتر و زاویه خبر میتواند:
یا به همزیستی مسالمتآمیز (Peaceful Coexistence) کمک کند
یا زمینهساز سوءتفاهم و تنش شود.
اصطلاحات مهم:
Ethical Journalism – ژورنالیزم اخلاقی
Conflict-sensitive Reporting – گزارشدهی حساس به تعارض
Critical Thinking – تفکر انتقادی
چالشهای رسانهای در مسیر همدیگریپذیری
برخی چالشهای جدی عبارتاند از:
استفاده ابزاری سیاستمداران از هویتها
ضعف آموزش اخلاق اجتماعی
فشارهای اقتصادی و ایدئولوژیک بر رسانهها
نبود معیارهای اخلاقی حکومتداران
فرایند و راهکار
در دنیای امروز، رسانهها میتوانند پل گفتوگو (Bridge of Dialogue) باشند یا دیوار جدایی.
همدیگریپذیری نژادی، زبانی و قومی در بدنه پژوهش های علوم اجتماعی به معنای انسانمحوری، انصاف و مسئولیت اجتماعی باید باشد چیزی که در حکومت خود محور طالبان, حکومت حامدکرزی واشرف غنی احمدزی, حکومت کمونیستی خلق وپرچم و حکومت جمهوری قلابی داودخان به چشم نمی خورد.
رسانهای که تنوع را درست بازتاب دهد، نهتنها به آگاهی جامعه کمک میکند، بلکه پایههای صلح، عدالت و همبستگی را تقویت میسازد, آنچه در زیر شلاق حکومت تحمیلی طالبان دیده نمی شود.
به سلامت
_______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
احترام به حریم خصوصی و هویت فرهنگی
باید به صراحت گفته شود که حریم خصوصی و هویت فرهنگی از بنیادیترین حقوق انسانی به شمار میروند که در اسناد بینالمللی حقوق بشر و نظریههای علوم اجتماعی مورد تأکید قرار گرفتهاند. در جهان معاصر، بهویژه با گسترش رسانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی، مرزهای حریم خصوصی انسانها بیش از هر زمان دیگر در معرض تهدید قرار گرفته است. این تهدیدها زمانی پیچیدهتر میشوند که با بیتوجهی به هویت فرهنگی افراد و جوامع همراه گردند.
طرح چالش
احترام به هویت فرهنگی و کرامت انسانی زیربنای تمامی حقوق بشر است و مفاهیمی چون حریم خصوصی و هویت فرهنگی مستقیماً از این اصل نشأت میگیرند. هر انسان حق دارد زندگی شخصی، باورها، سنتها و شیوههای فرهنگی خود را بدون ترس از تبعیض، تحقیر یا نظارت غیرقانونی حکومات یا گروه های خودکامه و اشخاص تمامیت خواه حفظ کند. اینک به ویژه بیش از نیم قرن است که حریم خصوصی افراد , خانواده ها و تبارهای تاجیک و هزاره و اوزبیک و تورکمن از طرف حکومات پشتونستانخواه, مورد تجاوز قرارگرفته و برای آنها خط ونشان کشیده می شود. در جوامع چندفرهنگی، احترام به هویت فرهنگی نهتنها یک الزام اخلاقی، بلکه ضرورتی اجتماعی برای همزیستی مسالمتآمیز به شمار میرود. از سوی دیگر، نقض حریم خصوصی آن گونه که از طرف حکومت طالبان برمردم تحمیل شده، به تضعیف هویت فرهنگی و احساس امنیت فردی و جمعی منجر شده است.
حریم خصوصی ( Personal Privacy)چیست؟
حریم خصوصی به معنای حق فرد برای کنترول اطلاعات شخصی، زندگی خصوصی و تصمیمگیری آزادانه بدون مداخله غیرموجه دیگران یا دولت است. آلن وستین (Alan Westin) حریم خصوصی را «ادعای افراد برای تعیین زمان، شیوه و میزان افشای اطلاعات شخصی خود» تعریف میکند. این مفهوم شامل ابعاد مختلفی چون انتخاب شخصی, حریم جسمی، اطلاعاتی، ارتباطی و مکانی است.
در اسناد بینالمللی، اصل 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر (1948فرنگی) و اصل 17 میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) بهصراحت هرگونه مداخله خودسرانه در زندگی خصوصی، خانواده، مسکن و مکاتبات افراد را ممنوع اعلام کردهاند.
مفهوم هویت فرهنگی (Cultural Identity)
هویت فرهنگی مجموعهای از ارزشها، باورها، زبان، دین، آداب، رسوم و شیوههای زندگی است که فرد یا گروهی از افراد خود را با آن تعریف میکنند. استوارت هال (Stuart Hall) هویت فرهنگی را پدیدهای پویا میداند که در تعامل مداوم با تاریخ، قدرت و گفتمانهای اجتماعی شکل میگیرد.
احترام به هویت فرهنگی مستلزم پذیرش تنوع فرهنگی (Cultural Diversity) و پرهیز از تحمیل الگوهای فرهنگی مسلط بر دیگران است. اسناد یونسکو، بهویژه «اعلامیه جهانی تنوع فرهنگی» (2001فرنگی)، تنوع فرهنگی را میراث مشترک بشریت معرفی میکند که باید حفظ و تقویت شود.
رابطه حریم خصوصی و هویت فرهنگی
حریم خصوصی و هویت فرهنگی رابطهای تنگاتنگ و دوسویه دارند. نقض حریم خصوصی توسط حکومات میتواند به افشای ناخواسته باورها، مناسک دینی، سبک زندگی و تعلقات قومی یا فرهنگی افراد منجر شود که این امر زمینهساز تبعیض، و حتی خشونت میگردد. برای نمونه، انتشار بدون رضایت تصاویر زنان یا مجموعه های فرهنگی در رسانهها میتواند نهتنها حریم خصوصی فردی، بلکه حرمت فرهنگی یک جامعه را نیز نقض کند.
از سوی دیگر، احترام به هویت فرهنگی مستلزم درک حساسیتهای مرتبط با حریم خصوصی است. آنچه در یک فرهنگ امری عادی تلقی میشود، ممکن است در فرهنگ دیگر تجاوز به حریم خصوصی محسوب گردد. بنابراین، سیاستگزاریها و فعالیتهای رسانهای باید مبتنی بر شناخت فرهنگی و اصول اخلاق حرفهای باشند.
نقش حکومات در حفاظت یا نقض این دو حق
حکومات نقشی دوگانه دارند؛ از یکسو میتوانند با آگاهیدهی، ترویج تساهل فرهنگی و رعایت اخلاق حرفهای، مدافع حریم خصوصی و هویت فرهنگی همه شهروندان باشند و از سوی دیگر، با انتشار محتوای کلیشهای درانتشارات زیر نظر حکومت، افشای اطلاعات شخصی و بیتوجهی به بافت فرهنگی، به نقض این حقوق دامن بزنند.
در خط مشی یک حکومت انتخابی ومسؤل ، اصولی چون رضایت آگاهانه (Informed Consent)، کم سازی آسیب (Minimizing Harm) و احترام به کرامت انسانی از ارکان اساسی روش های یک حکومت پنداشته می شود..
فرایند وپیشنهاد
حریم خصوصی و احترام به هویت فرهنگی انسانها دو رکن جداییناپذیر از حقوق بشر و کرامت انسانی هستند که باید وحتمی از طرف حکومات مردم دوست و همه ارکان های دولتی وغیر دولتی مورد احترام قرار بگیرد. در عصر سرعت تکنالوژی، حفاظت از این حقوق نیازمند قوانین کارآمد، آموزش رسانهای، تقویت اخلاق شهروندی و افزایش آگاهی عمومی از طرف حکومت است. احترام به تنوع فرهنگی و حفظ حریم خصوصی نهتنها موجب امنیت فردی میشود، بلکه زمینهساز همزیستی مسالمتآمیز و توسعه پایدار در جوامع چندفرهنگی خواهد بود.
به سلامت
______________________________________________________________________________________________________
ژورنالیزم پارسی زبانان
فارسی, دری و تاجیکی یکی
و اصلا پارسی است
طرح چالش
پارسی ستیزان نابخرد, با همیاری جواسیس استعمار انگلیس به ویژه استعمار روس, تلاش مذبوحانه به خرج داده اند تا خط فاصل در حوزه تمدنی پارسی زبانان کشیده آن را به بخشهای تاجیکی, دری وفارسی جدا سازی نمایند تا از خیزش های آزادیخواهانه و استعمار زدایی, این درفشداران فرزانگان دانا چون فردوسی طوسی, حافظ شیرازی, مولانای بلخی رومی, سعدی شیرازی و دیگر بزرگانع جلوگیری کرده باشند, مگر کور خوانده اند.
بیایید از نگاه زبانشناسی تاریخی بنگریم که آیا این سه نام, یکی و با هم بافته اند ویا جدا و نا بافته؟ آنچه امروز با نامهای «فارسی»، «دَری» و «تاجیکی» شناخته میشود، در اصل یک زبان واحد است که در بسترهای جغرافیایی و سیاسی متفاوت، نامگزاریهای اداری و هویتی متفاوت یافته است، نه زبانهای مستقل.
گفتمان علمی کوتاه
· پارسی / فارسی نام تاریخی و مادر این زبان است که از پارسی میانه و پارسی باستان ریشه گرفته است.
· اصطلاح دَری در متون کلاسیک (مانند فردوسی، بیهقی، ناصرخسرو) بهمعنای «زبان دربار» بوده، نه زبانی جداگانه.
· عنوان تاجیکی در قرن بیستم، عمدتاً در چارچوب سیاستهای شوروی برای تفکیک هویتهای فرهنگی و زبانی در آسیای میانه تثبیت شد.
از نظر ساختار دستوری، واژگانی، نظام فعل، نحو و ادبیات کلاسیک، هیچ مرز زبانشناختی قاطعی میان این نامها وجود ندارد؛ تفاوتها در حد گویش (Dialect) و گونه معیار (Standard Variety) است، نه زبان مستقل.
از نگاه فرهنگ و ژورنالیزم
در ژورنالیزم و مطالعات فرهنگی، تأکید بر این نکته مهم است که:
· نامگزاریهای سیاسی نباید ما را از یکپارچگی زبانی و فرهنگی پارسیزبانان غافل کند؛
· پارسیزبانان ایران، افغانستان، تاجیکستان و آسیای میانه، حامل یک میراث ادبی، تاریخی و تمدنی مشترک هستند؛
· احترام به تنوع گویشی، با پذیرش یگانگی زبان پارسی در تضاد نیست.
یگانگی زبان پارسی در آسیای میانه
نقد نامگزاریهای «دَری» و «تاجیکی» از منظر زبانشناسی، تاریخ و ژورنالیزم
زبان پارسی یکی از کهنترین زبانهای زنده جهان است که در گسترهای وسیع از ایران، افغانستان، تاجیکستان و بخشهایی از آسیای میانه رایج بوده است. با این حال، در سدههای اخیر، این زبان واحد با نامهای متفاوتی چون «فارسی»، «دَری» و «تاجیکی» معرفی شده که اغلب ریشه در تحولات سیاسی و اداری دارد، نه در تفاوتهای بنیادین زبانشناختی. این پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و با تکیه بر منابع معتبر زبانشناسی و تاریخی، نشان میدهد که پارسیِ گفتاری و نوشتاری در این مناطق، یک زبان و یک فرهنگ مشترک است و نامگزاریهای گوناگون نباید به گسست هویتی و فرهنگی منجر شود. همچنین مقاله به نقش ژورنالیزم پارسیزبان در بازنمایی آگاهانه هویت زبانی مشترک میپردازد.
با این صورت, زبان، یکی از بنیادیترین عناصر هویت فرهنگی و تاریخی ملتهاست. در میان زبانهای این منطقه، پارسی جایگاهی ویژه دارد؛ زبانی که قرنها زبان دانش، ادب، دیوان و ارتباطات فرهنگی در بخش بزرگی از جهان بوده است. با وجود این پیشینه مشترک، در دوران معاصر شاهد رواج نامگزاریهای متفاوتی برای این زبان هستیم که گاه بهاشتباه بهعنوان زبانهای جداگانه معرفی میشوند. این مسأله نهتنها یک بحث زبانشناختی، بلکه موضوعی فرهنگی، رسانهای و هویتی است که توجه دانشگاهیان و ژورنالیستها را میطلبد.
ریشه تاریخی زبان پارسی
زبان پارسی نو از دل پارسی میانه پهلوی (Pahlavi) و آن نیز از پارسی باستان برآمده است. از قرن سوم هجری به بعد، این زبان بهصورت پیوسته در آثار ادبی، تاریخی و علمی بهکار رفته است. شاعران و نویسندگانی چون رودکی، فردوسی، ناصرخسرو، مولوی، سعدی و حافظ، همگی به زبانی مینوشتند که خود آن را «پارسی» یا «فارسی» مینامیدند. چنانچه دانای فرزانه لسان الغیب حافظ مستانه می گوید:
شکرشکند شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
اصطلاح «دَری» در متون کلاسیک به معنای زبان دربار (Darbar) پادشاهان بهکار رفته و نه بهعنوان نام زبانی مستقل. این واژه هرگز دلالت بر جدایی زبانی نداشته است.
تاجیکی؛ نامگزاری سیاسی یا واقعیت زبانی؟
اصطلاح «تاجیکی» در قرن بیستم و در چارچوب سیاستهای اتحاد جماهیر شوروی تثبیت شد. هدف اصلی این سیاستها، تفکیک هویتهای فرهنگی و زبانی در آسیای میانه و کاستن از پیوندهای تاریخی با جهان پارسیزبان بود. تغییر خط از پارسی به لاتین و سپس سیریلیک نیز در همین راستا انجام گرفت.
از دید زبانشناسی، پارسیِ رایج در تاجیکستان از نظر دستور زبان، ساختار فعل، نحو و بخش عمده واژگان، همان پارسی است و تفاوتها در حد گویش و وامواژههای روسی باقی میماند.
یگانگی زبانی از منظر زبانشناسی
زبانشناسان برجسته بر این نکته تأکید دارند که:
· فارسی، دری و تاجیکی گونههای معیار (Standard Varieties) یک زباناند؛
· تفاوتها بیشتر آوایی، واژگانی و خطی است؛
· فهم متقابل میان گویشوران این سه نام، بهطور گسترده وجود دارد.
بنابراین، از منظر علمی، سخن گفتن از «سه زبان جداگانه» فاقد پشتوانه زبانشناختی قوی است.
پیامدهای فرهنگی و رسانهای نامگزاری نادرست
نامگزاریهای چندگانه، اگر بدون توضیح علمی تکرار شوند، میتوانند:
· به گسست هویتی میان پارسیزبانان دامن بزنند؛
· میراث ادبی مشترک را تجزیهپذیر جلوه دهند؛
· در رسانهها و نظام آموزشی، برداشتهای نادرست ایجاد کنند.
ژورنالیزم پارسیزبان مسئولیت دارد این موضوع را با دقت علمی، پرهیز از تعصب، و با تکیه بر منابع معتبر بازتاب دهد.
نقش ژورنالیزم پارسیزبان
ژورنالیستها میتوانند با:
· استفاده آگاهانه از اصطلاح «زبان پارسی» بهعنوان نام مادر
· توضیح تاریخی نامهای رایج محلی
· پرهیز از بازتولید گفتمانهای سیاسی تفکیکگر
به تقویت همبستگی فرهنگی و زبانی پارسیزبانان کمک کنند.
فرایند و راهکار
بر پایه شواهد تاریخی، زبانشناختی و فرهنگی، پارسی زبان واحدی است که در گسترههای جغرافیایی مختلف با نامهای متفاوت معرفی شده است. این نامها نباید بهعنوان نشانه جدایی زبانی یا فرهنگی تلقی شوند. بازگشت به درک علمی و تاریخی از زبان پارسی، گامی مهم در جهت حفظ میراث مشترک و تقویت همبستگی فرهنگی در جهان پارسیزبان است.
به سلامت
___________________________________________________________________________________________________
مزایای یک حکومت سکولار دموکرات
طرح چالش
دراین کوتاه کنگاشی به بررسی مزایا و کارکردهای یک حکومت دموکرات و سکولار پرداخته نشان داده میشود که دموکراسی و سکولاریزم، هر یک و بهویژه در کنار هم، میتوانند منجر به افزایش پاسخگویی و مشروعیت دولت، تضمین حقوق بشر و آزادیهای مدنی، رشد اقتصادی پایدار، کاهش خشونت سیاسی و تقویت همزیستیِ میانفرهنگ ها شوند. همچنین محدودیتها و شرایط موفقیت (نهادها، جامعهٔ مدنی، توسعهٔ قانونی) مورد بحث قرار میگیرد.
دموکراسی چیست؟
دموکراسی بهمعنای حکومت مردم از طریق سازوکارهای تمثیلی یا مستقیم و سکولاریزم بهمعنای استقلال نهاد دولت و نهاد دین از همدیگر وعدم مداخله در کارشیوه های همدیگر است. ترکیب این دو نوآوری سیاسی , نهادی، در نظریه و در عمل، ادعا میشود که منافع متعددی برای شهروندان و کشورها دارد؛ از توانمندسازی شهروندان تا تأمین حقوق اقلیتها و بهبودفرآیند اقتصادی و اجتماعی.
مطالعات گسترده اقتصاد سیاسی نشان میدهند که دموکراسی میتواند رشد اقتصادی را تسهیل کند و از طریق افزایش سرمایهگذاری، بهبود تامین کالاهای عمومی (آموزش، سلامت، زیرساخت) و کاهش بیثباتی اجتماعی، به ارتقای درآمد سرانه کمک کند. گزارشها و ارزیابیهای بینالمللی (مثلاً International IDEA) )نشان میدهند که دموکراسی با شفافیت، پاسخگویی و حفاظت از حقوق بنیادین مرتبط است و تضعیف نهادهای دموکراتیک پیامدهای واضحی برای آزادیها و حکمرانی دارد.
پژوهشهای مرتبط با سکولاریزم بر نقش آن در پاسداری از تنوع مذهبی، تضمین حقوق اقلیتها و تولید فضای صلح اجتماعی تأکید دارند؛ البته تأکید میشود که سکولاریزم «قانونمحور» است و نه «سرکوبگرِ دین», که این منافع را تولید میکند.
مزایا ی بیشتر
پاسخگویی، مشروعیت و دیده بانی قدرت
در دموکراسی، رهبران از طریق انتخابات، نهادهای نظارتی و رسانهها پاسخگو نگه داشته میشوند؛ این ساختارها فساد را محدود و انگیزههای دولتمردان را به ارائهٔ خدمات عمومی و ارتقای رفاه عمومی معطوف میکنند. در فرآیند، شهروندان حس مشارکت و مشروعیت بیشتری نسبت به حکومت دارند که خود منجر به ثبات سیاسی میشود.
حفاظت از حقوق بشر و آزادیهای مدنی
سکولاریزم قانونمحور، دولت را از تحمیل یک دین یا دیدگاه مذهبی بر شهروندان بازمیدارد؛ این امر به ویژه برای اقلیتهای مذهبی و افراد غیرمذهبی اهمیت دارد و فضای حقوقی برای آزادی عقیده، بیان و تجمع ایجاد میکند. دولتهای سکولار که اصل برابری را رعایت میکنند، احتمال تبعیض دینی در سیاستگذاری عمومی را کاهش میدهند.
توسعهٔ اقتصادی و تأمین کالاهای عمومی
شواهد تجربی قابل توجهی حاکی است که گذار به دموکراسی میتواند در بلندمدت رشد تولید ناخالص داخلی را افزایش دهد. مکانیزمها شامل بهبود سرمایهگذاری، افزایش سطح تحصیلات، اصلاحات سازگار با بازار و ارائهٔ بهتر کالاهای عمومی است. همچنین دموکراسیها دسترسی به سرمایهٔ بینالمللی و ائتلافهای مطمئنتری را برای کشور فراهم میکنند.
کاهش خشونت سیاسی و مشروعیتسازیِ اختلافات
دموکراتیک کردن رقابت سیاسی، کانالهای قانونی برای نظارت اختلافات و انتقال قدرت ایجاد میکند و از افراطگرایی و خشونت سیاسی جلوگیری میکند. تحکیم نهادهای قضایی و پارلمانی در دموکراسی، رقابت سیاسی را به عرصهٔ گفتوگو و قانونگذاری منتقل میسازد نه به خشونت و بیثباتی.
انعطافپذیری اجتماعی و همزیستی چندفرهنگی
سکولاریزم، بهشرط رعایت اصل بیطرفیِ دولت نسبت به مذاهب، بستری برای همزیستی مسالمتآمیز گروههای متنوع فراهم میآورد؛ این همزیستی میتواند سرمایهٔ اجتماعی را تقویت و فضای مشارکت جمعی را توسعه دهد. برخی متفکران نشان دادهاند که سکولاریزم تنظیمشده و مبتنی بر حقوق برابر، بهترین زمینه را برای تضمین شهروندی برابر فراهم میکند.
نقدها و محدودیتها
1. بازگشتپذیری و سستی نهادها: دموکراسی بدون نهادهای قوی (قضایی مستقل، رسانهٔ آزاد، جامعهٔ مدنی فعال) شکننده است و ممکن است به پسرفتن از دموکراسی بینجامد؛ گزارشهای بینالمللی اخیر از روند «پسرفت دموکراتیک» در برخی کشورها خبر میدهند.
2. پیچیدگی رابطهٔ دین و سیاست: سکولاریزم اگر بهصورت نامحترمانه یا تحمیلی اجرا شود میتواند سبب نارضایتی مذهبی و واکنشهای هویتی شود؛ لذا پیادهسازی سکولاریزم نیازمند تدبیر حقوقی و فرهنگی است تا آزادیهای مذهبی و عرصهٔ عمومی هر دو حفظ شوند.
3. نتایج اقتصادی نامنظم در کوتاهمدت: اگرچه شواهد بلندمدت نشاندهندهٔ تأثیر مثبت دموکراسی بر رشد است، اما در کوتاهمدت گذارهای سیاسی میتوانند همراه با ناپایداری و هزینههای اقتصادی باشند؛ بنابراین چارچوبهای سیاستی درست برای مدیریت گذار لازم است.
چارچوب عملیاتی: چه عواملی باعث میشوند دموکراسی و سکولاریزم «موفق» باشند؟
-وجود نهادهای مستقل و کارآمد (قوه قضائیه، ناظران انتخاباتی، رسانهٔ مستقل.
-آموزش شهروندی و سرمایهٔ اجتماعی؛ شهروندان آگاه و مشارکتکننده شرط اصلی پایداری دموکراسیاند.
-حفاظت حقوق اقلیتها و قانونمداریِ روشن که هم آزادی دین را تضمین کند و هم از تبعیض جلوگیری نماید.
-سیاستهای اقتصادی هوشمندانه برای کاهش هزینههای گذار و ترویج رشد فراگیر.
فرآیند و راهکار
ترکیبِ حکومت دموکرات و سکولار در بسیاری از موارد نتایجی مثبت برای رفاه سیاسی، حقوقی، اقتصادی و اجتماعی تولید میکند. مزایای اصلی شامل افزایش پاسخگویی و مشروعیت، حفاظت بهتر از حقوق و آزادیها، تسهیلِ رشد اقتصادی بلندمدت، و ایجاد فضای مسالمتآمیز برای تنوع مذهبی و فرهنگی است. با این حال، این نتایج مشروط به وجود نهادهای مقتدر و عملکرد درست سیاستهاست؛ فقدان این پیشنیازها میتواند پیامدهای معکوس یا ناکافی داشته باشد.
استفاده ابزاری از دین اسلام در بسیاری از کشورهای اسلامی و بخصوص در خراسان/ افغانستان, به یک کارشیوه معمول ومتداول حکومات تبدیل شده است که برای سرکوب مخالفان از این ابزار همیشه استفاده شده است. نه تنها حکومات, بلکه احزاب, گروه ها و حتی اشخاص انفرادی در داخل وخارج کشور هم با بیان چند آیت مبارکه واحادیث پیامبر اسلام (ص), فخر فروشی و بلند پروازی کرده هر سخن وجنبشی را که به میل دل شان سازگار نباشد, به آن برچسپ غیر اسلامی می زنند وخود را بهتر وبرتر از دیگران میدانند که این یک ریا کاری وعمل غیر اسلامی پنداشته می شود. برای نجات از استفاده ابزاری از دین به ویژه از دین مقدم اسلام, به دست تکفیری ها واستفاده جوی ها, دین و دولت هرکدام به راه و روش خودشان بپردازند واز مداخله در امور همدیگر بپرهیزند.
پس نظام حکومتی سیکولار دموکرات, حاوی مزایای بیشماری است که به آن باید به دیده قدر دید وبکار بست.
· Democracy declined for 8th straight years around the globe.
به سلامت
_____________________________________________________________________________________________________
پاسداشت حق حریم خصوصی
تعر یف (Definition)
حریم خصوصی (Privacy) یکی از بنیادینترین حقوق بشر در جوامع مدرن بهشمار میرود که هم افراد حقیقی (Natural Persons) و هم اشخاص حقوقی (Legal Persons) را در بر میگیرد. با گسترش فناوریهای دیجیتال، رسانهها و شبکههای اجتماعی، چالشهای جدیدی در زمینه نقض حریم خصوصی بهوجود آمده است. دراین جا با رویکرد تحلیلی–تطبیقی به بررسی مفهوم، مبانی حقوقی، تفاوتها و شباهتهای حریم خصوصی افراد حقیقی و حقوقی پرداخته و اسناد بینالمللی و نظامهای حقوقی معاصر, بررسی میگردد.
پیشگفتار (Introduction)
حق حریم خصوصی (Right to Privacy) یکی از ارکان اساسی کرامت انسانی (Human Dignity) و آزادی فردی در نظامهای حقوقی مدرن است. این حق نخستینبار بهصورت رسمی در مقاله مشهور Samuel Warren & Louis Brandeis (1890) با عنوان The Right to Privacy مطرح شد.
با پیچیدهتر شدن روابط اجتماعی و اقتصادی، مفهوم حریم خصوصی تنها محدود به افراد حقیقی نمانده و اشخاص حقوقی مانند شرکتها، سازمانها و نهادها را نیز شامل شده است.
1. مفهوم حریم خصوصی (Concept of Privacy)
حریم خصوصی بهطور کلی به حق افراد برای کنترول اطلاعات شخصی و جلوگیری از مداخله غیرمجاز دیگران در زندگی خصوصی اطلاق میشود.
تعریف حقوقی:
Privacy is the right to be let alone and to control personal information.
انواع حریم خصوصی:
حریم خصوصی اطلاعاتی (Information Privacy)
حریم خصوصی ارتباطات (Communication Privacy)
حریم خصوصی مکانی (Spatial Privacy)
حریم خصوصی تصمیمگیری (Decisional Privacy)
2. حریم خصوصی افراد حقیقی (Privacy of Natural Persons)
افراد حقیقی از گستردهترین سطح حمایت حقوقی برخوردارند. این حمایت شامل:
اطلاعات شخصی (Personal Data)
اطلاعات حساس (Sensitive Data)
حریم خانوادگی (Family Privacy)
حریم ارتباطات (Correspondence Privacy)
اسناد بینالمللی مرتبط:
Universal Declaration of Human Rights (UDHR), Article 12
International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR), Article 17
European Convention on Human Rights (ECHR), Article 8
نقض این حق میتواند از طریق:
نظارت غیرقانونی (Illegal Surveillance)
افشای اطلاعات شخصی (Data Breach)
شنود ارتباطات (Wiretapping)
صورت گیرد.
3. حریم خصوصی اشخاص حقوقی (Privacy of Legal Persons)
اشخاص حقوقی نیز در چارچوب خاصی از حریم خصوصی برخوردارند، هرچند دامنه آن محدودتر از افراد حقیقی است.
مصادیق حریم خصوصی اشخاص حقوقی:
اسرار تجاری (Trade Secrets)
دادههای مالی (Financial Data)
مکاتبات سازمانی (Corporate Communications)
اعتبار و شهرت تجاری (Corporate Reputation)
در بسیاری از نظامهای حقوقی، شرکتها میتوانند در صورت نقض:
محرمانگی دادهها (Confidentiality)
جاسوسی صنعتی (Industrial Espionage)
افشای غیرقانونی اطلاعات
اقامه دعوا نمایند.
4. تفاوتها و شباهتها (Differences and Similarities)
معیار
افراد حقیقی
اشخاص حقوقی
مبنای حمایت
کرامت انسانی
منافع قانونی
دامنه حریم خصوصی
گسترده
محدود
دادههای حساس
بلی
معمولاً خیر
اسناد حقوق بشری
مستقیم
غیرمستقیم
5. چالشهای معاصر (Contemporary Challenges)
گسترش Big Data
نظارت دیجیتال (Digital Surveillance)
شبکههای اجتماعی (Social Media)
هوش مصنوعی (Artificial Intelligence)
قوانینی مانند GDPR (General Data Protection Regulation) در اتحادیه اروپا، تلاش کردهاند توازن میان آزادی اطلاعات و حریم خصوصی را برقرار کنند.
6.فرایند (Conclusion)
حریم خصوصی، چه برای افراد حقیقی و چه برای اشخاص حقوقی، یکی از حقوق اساسی در جوامع دموکرات محسوب میشود. هرچند سطح و ماهیت این حق متفاوت است، اما حمایت قانونی از آن برای حفظ اعتماد عمومی، امنیت اطلاعات و سلامت اجتماعی ضروری است. تقویت قوانین ملی و بینالمللی و افزایش آگاهی عمومی نقش کلیدی در حفاظت از این حق ایفا میکند.
به سلامت
______________________________________________________________________________________________________
دونالد ترامپی و جنگ جهانی سوم
طرح چالش
جنگ تباهکن جهانی اول World War I بیش از 20 میلیون کشته به جا گذاشت وجنگ جهانی دوم II World War جان 70 میلیون انسان روی زمین را گرفت و همین اکنون در این روزها وهفته ها وماه ها, ترس وهراس بی پایانی روان آدمیزاد را فرا گرفته که نشود جنگ جهانی سوم (World War III) منجر به نابودی کره زیبای زمین شود. باید گفته شود که اگر سر وکله جنگ جهانی سوم پیدا شود, یکی از بزرگترین تهدیدهای امنیتی قرن بیستویکم خواهد بود که میتواند پیامدهای فاجعهباری برای زندگی انسان ها، محیط زیست و نظم جهانی داشته باشد. با توجه به گسترش سلاحهای هستهای، رقابتهای ژئوپولیتیک، جنگهای نیابتی و بحرانهای اقتصادی و اقلیمی، احتمال بروز یک درگیری جهانی را به ویژه میان اسراییل و ایران به شدت افزایش داده بود که در همین روزها, اسراییل و حامیان اسراییل Israeli lobbyists در امریکا بسیار کوشیدند تا پای ایالات متحده امریکا را درجنگ با ایران بکشانند مگر دونالد ترامپی رئیس جمهور امریکا پس از گفتگوهای پرتنش و نفس گیر با نظامیان و سیاستمداران ایالات متحده, سرانجام فعلا نگذاشت پای امریکا در جنگ با ایران کشانیده شود و اگر دونالد ترامپی بتواند حداقل در دوره ریاست جمهوری خود, پای امریکارا از درگیری مستقیم با ایران دور نگهدارد, مستحق دریافت جایزه صلح نوبل شاید باشد.
پیشگفتار (Introduction)
پس از پایان جنگ جهانی دوم (World War II)، جامعه بینالمللی تلاش کرد با ایجاد نهادهایی مانند سازمان ملل متحد (United Nations) از تکرار فاجعهای مشابه جلوگیری کند. با این حال، تحولات اخیر در روابط بینالملل، از جمله رقابت قدرتهای بزرگ (Great Power Competition)، افزایش ملیگرایی افراطی (Extreme Nationalism) و ضعف چندجانبهگرایی (Multilateralism)، نگرانیها درباره وقوع جنگ جهانی سوم را افزایش داده است. درهمین هفته های نزدیک , نزدیک بود با حمله ایالات متحده امریکا بر ایران , شعله های ویرانگر جنگ جهانی سوم درخاور میانه زبانه بکشد و کره زیبای زمین را نابود نماید که باید فعلا بر دونالد ترمپی رئیس جمهور امریکا آفرین گفت که بر ایران دست به حمله نظامی نزد و نگذاشت آتش جنگ جهانی سوم, کلید بخورد.
مفهوم جنگ جهانی سوم (Concept of World War III)
جنگ جهانی سوم به درگیری گسترده نظامی میان قدرتهای بزرگ جهانی اطلاق میشود که ممکن است شامل استفاده از سلاحهای هستهای (Nuclear Weapons)، جنگ سایبری (Cyber Warfare) و جنگهای فضایی (Space Warfare) باشد. برخلاف جنگهای گذشته، این جنگ میتواند تمدن بشری را بهطور کامل نابود ویا دست کم تهدید نماید.
عوامل زمینهساز جنگ جهانی سوم (Causes of World War III)
1 . رقابتهای ژئوپولیتیک (Geopolitical Rivalries)
رقابت میان قدرتهای بزرگ مانند ایالات متحده، چین و روسیه بر سر نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی یکی از عوامل اصلی تنشهای جهانی است که درهمین ماه های پرتنش میان ایران واسراییل به خوبی به مشاهده می رسید. درهمین حال, روسیه وچین به پشتیبانی ایران برخاستند و دونالد ترامپی, دانست که ایران, ونیزویلا نیست ونباید به تحریک اسراییل, بر ایران حمله نماید که فاجعه بشری آن , نه تنها خاور میانه بلکه تمام قاره ها را فرا می گیرد.
2. گسترش سلاحهای کشتار جمعی (Weapons of Mass Destruction – WMDs)
وجود زرادخانههای هستهای و عدم پایبندی برخی کشورها به معاهدات کنترول تسلیحات (Arms Control Treaties) خطر جنگ را افزایش داده است. هندوستان وپاکستان یعنی دو رقیب و دشمن که تابه حال چندین جنگ را پشت سرگذاشته اند به سلاح اتمی دست یافته اند و همچنان است اسراییل واما نباید ایران را دست کم گرفت وشاید هم سلاح اتمی با پرتاب دور را در اختیار داشته باشد که درصورت حمله مجدد اسراییل, خاک اسراییل را با بم اتمی خواهد کوبید.
3 . جنگهای نیابتی (Proxy Wars)
درگیریهای منطقهای که توسط قدرتهای بزرگ حمایت میشوند، میتوانند به جنگی جهانی تبدیل شوند.
4 . بحرانهای اقتصادی و اقلیمی (Economic and Climate Crises)
فقر Poverty، کمبود منابع Lack of resources و تغییرات اقلیمی (Climate Change) میتوانند منجر به بیثباتی و درگیریهای بینالمللی شوند.
راهکارهای جلوگیری از جنگ جهانی سوم (Strategies to Prevent World War III)
1 . تقویت دیپلوماسی و گفتوگو (Diplomacy and Dialogue) , عوض شدت بخشیدن به جنگ سرد Cold war و جنگ تبلیغانی War propaganda .
دیپلوماسی فعال (Active Diplomacy) و گفتوگوهای چندجانبه میتواند از سوءتفاهمها و تشدید بحرانها جلوگیری کند.
2. نقش حقوق بینالملل (International Law)
اجرای مؤثر حقوق بینالملل (International Law) و پایبندی به منشور سازمان ملل (UN Charter) نقش کلیدی در حفظ صلح دارد.
3 .کنترول تسلیحات و خلع سلاح (Arms Control and Disarmament)
کاهش سلاحهای هستهای (Nuclear Disarmament) و نظارت بینالمللی میتواند خطر جنگ را کاهش دهد.
4 .تقویت نهادهای بینالمللی (International Institutions)
نهادهایی مانند سازمان ملل متحد، شورای امنیت (UN Security Council) و دیوان بینالمللی دادگستری (International Court of Justice) باید تقویت شوند.
5 .نقش رسانهها و آگاهی عمومی (Role of Media and Public Awareness)
رسانههای مسئول (Responsible Media) میتوانند با مقابله با تبلیغات جنگطلبانه (War Propaganda) و ترویج فرهنگ صلح (Culture of Peace) نقش مهمی ایفا کنند.
نقش ژورنالیزم در پیشگیری از جنگ (Role of Journalism)
ژورنالیزم صلح (Peace Journalism) با تمرکز بر تحلیل ریشههای درگیری، انعکاس صدای قربانیان و ارائه راهحلهای مسالمتآمیز، میتواند افکار عمومی را به سمت صلح جهانی هدایت کند.
فرایند وراهکار (Conclusion and Road map)
جلوگیری از جنگ جهانی سوم مستلزم همکاری جهانی، تقویت دیپلوماسی، احترام به حقوق بینالملل,شناختن حق همه مردمان وکشور ها برای زیست باهمی و افزایش آگاهی عمومی است. در جهانی بههمپیوسته، هیچ کشوری بهتنهایی نمیتواند امنیت پایدار را برای خودش تضمین کند, تا اینکه با دیگران در تأمین صلح وامنیت همکاری دو جانبه وچند جانبه نداشته باشد. صلح جهانی تنها از مسیر همکاری، گفتوگو و عقلانیت جمعی (Collective Rationality) قابل دستیابی است.
به سلامت کالیفورنیا 15 ماه جنوروی 2025 فرنگی
_____________________________________________________________________________________________________
دفاع از هویت فرهنگی پارسی زبانان
طرح چالش
از یک سده به این سو و به ویژه درهمین 30 سال اخیر, هویت فرهنگی (Cultural Identity) پارسی زبانان در زادگاه و رویش آن یعنی خوراسان/افغانستان با چالش های فراوانی دچار گشته که ناشی از دست درازی شبکه های استخباراتی برای رخنه در تار و پود مردم این سرزمین و جلوگیری از خیزش های خود جوش وآزادیخواهی آزادمردان به دفاع و تأمین حقوق بنیادین بشری آن مردم است که از بنیادیترین مفاهیم در علوم اجتماعی، مطالعات فرهنگی و ژورنالیزم است که آن را میتوان در مجموعهای از ارزشها، باورها، زبان، نمادها و شیوههای زیستی اطلاق باید کرد که افراد و گروهها از طریق آن خود را تعریف میکنند. در عصر جهانیشدن (Globalization) و رسانههای نوین (New Media)، هویت فرهنگی پارسی زبانان با چالشها و دگرگونیهای عمیقی در خوراسان/افغانستان روبهرو شده است.
هویت فرهنگی پارسی زبانان از سده های متوالی نقش محوری در شکلگیری شخصیت فردی و انسجام اجتماعی دولتمردن این سرزمین داشته است. انسانها از طریق فرهنگ، به پرسش بنیادین «من کیستم؟» پاسخ میدهند. هویت فرهنگی نه پدیدهای ثابت، بلکه فرآیندی پویا و در حال تحول است که تحت تأثیر عوامل تاریخی، سیاسی، اقتصادی و رسانهای شکل میگیرد. در جوامع چندفرهنگی (Multicultural Societies)، به مانند خوراسان/افغانستان شناخت و احترام به هویتهای فرهنگی همه تبارها، شرط اساسی همزیستی مسالمتآمیز بهشمار میرود که شوربختانه از دوره پادشاهی امیرعبدالرحمن خان شروع ودر دوره پادشاهی امان الله خان به نیرنگبازی محمودطرزی خسرش, وارد مرحله شدید شد و داود خان و برادرش نعیم خان خان, پارسی گریزی را قمچین کردند , حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی به کنارگذاشتن زبان پارسی کوشیدند وحالا غول های بیابان, از شنیدن نام پارسی قد قد خیز میزنند.
1. تعریف هویت فرهنگی (Definition of Cultural Identity)
هویت فرهنگی به معنای احساس تعلق فرد یا گروه به یک فرهنگ خاص است که شامل زبان (Language)، دین (Religion)، سنتها (Traditions)، تاریخ مشترک (Shared History) و نمادها (Symbols) میباشد.
According to Stuart Hall, Cultural Identity is not a fixed essence but a positioning.
به باور استوارت هال، هویت فرهنگی جوهر ثابت نیست، بلکه جایگاهیابی اجتماعی و تاریخی است.
2. عناصر سازنده هویت فرهنگی (Elements of Cultural Identity)
1. زبان (Language) – ابزار اصلی انتقال فرهنگ
2. دین و باورها (Religion and Beliefs)
3. ارزشها و هنجارها (Values and Norms)
4. تاریخ و حافظه جمعی (Collective Memory)
5. آیینها و سنتها (Rituals and Traditions)
6. هنر و ادبیات (Art and Literature)
3. نظریههای مهم درباره هویت فرهنگی (Key Theories)
الف) نظریه ساختگرایی اجتماعی (Social Constructivism)
این نظریه تأکید میکند که هویت فرهنگی محصول تعاملات اجتماعی است، نه ویژگی ذاتی.
ب) نظریه پسااستعماری (Postcolonial Theory)
اندیشمندانی چون Edward Said و Homi Bhabha نشان میدهند که استعمار چگونه هویت فرهنگی جوامع را دچار گسست و بحران کرده است.
ج) نظریه جهانیشدن (Globalization Theory)
جهانیشدن باعث شکلگیری هویتهای ترکیبی یا Hybrid Identity شده است.
4. هویت فرهنگی و رسانهها (Cultural Identity and Media)
رسانهها (Media) نقش دوگانهای در هویت فرهنگی دارند:
از یکسو موجب تقویت فرهنگهای بومی (Local Cultures) میشوند
از سوی دیگر با ترویج فرهنگ غالب (Dominant Culture) سبب همسانسازی فرهنگی (Cultural Homogenization) میگردند
در ژورنالیزم، بازنمایی منصفانه هویتهای فرهنگی یک اصل اخلاقی (Media Ethics) محسوب میشود
5. چالشهای معاصر هویت فرهنگی (Contemporary Challenges)
1. جهانیشدن فرهنگی (Cultural Globalization)
2. بحران زبانهای بومی (Language Endangerment)
3. کلیشهسازی رسانهای (Stereotyping)
4. بحران هویت در نسل جوان (Identity Crisis)
5. مهاجرت و دیاسپورا (Migration and Diaspora)
راهکار
هویت فرهنگی مفهوم پویا، چندلایه و در حال تحول است که در بستر تعاملات اجتماعی و رسانهای شکل میگیرد. حفظ تنوع فرهنگی (Cultural Diversity) در جهان امروز نیازمند آگاهی، سیاستگزاری فرهنگی و نقش مسئولانه رسانهها است, تا آنجا که دست به دست هم داده از هویت فرهنگی پارسی زبانان به دفاع برخیزند ونگذارند این فرهنگ مدنیت ساز و انسانی, بدست بدمستان عصر سنگ, صدمه ببیند. ژورنالیستان بهعنوان کنشگران فرهنگی، مسئولیت مهمی در بازنمایی عادلانه و تقویت هویت فرهنگی پارسی زبانان دارند.
به سلامت
________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________
چگونگی انقلاب، شورش و آشوب
طرح چالش
در سال های سال به ویژه دراین روزها (روزهای ماه جنوری 2026 فرنگی)که بحران جنگی ایران واسراییل Iran and Israel War از جنگ 12 روزه ماه جون 2025 فرنگی گذشته حالا وارد مرحله داغتر آن شده می رود که هم کشورهای خاور میانه را به شدت نگران ساخته و درپهلوی آن نا آرامی های فراوانی که درایران به وقوع پیوسته نه تنها منجر به تلفات جانی چند هزار نفری شده بلکه به صدها موزیم, مسجد, کتابخانه ها و دارایی ملی و شخصی صدمات زیادی وارد آمده است که دیدگاه های گوناگونی به تایید یا تردید آن ابراز گردیده که مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران, آن را انقلاب دوم ایران می خوانند مگر هواداران نظام جمهوری اسلامی ایران آن را آشوب می گویند و از جانب دیگر رضاپهلوی لتیره پسر شاهنشاه متوفای ایران هم کفش در پا کرده تابه ایران فرود آید. پس لازم است گفته آید که تحولات اجتماعی و سیاسی در هر کشور, همواره به اشکال مختلفی بروز مییابند که از مهمترین آنها میتوان به انقلاب (Revolution)، شورش (Rebellion) و آشوب (Riot) اشاره کرد. هرچند این مفاهیم در گفتار روزمره گاه بهجای یکدیگر استفاده میشوند، اما از نگاه ژورنالیزم علوم سیاسی و جامعهشناسی، تفاوتهای بنیادینی در ماهیت، اهداف، سازماندهی و پیامدهای آنها وجود دارد که باید برجسته شود.
واکاوی
جوامع انسانی در مسیر تاریخ خود همواره با بحرانها و تنشهایی مواجه بودهاند که گاه به تغییرات تدریجی (Gradual Change) و گاه به دگرگونیهای ناگهانی و ریشهای منجر شدهاند. انقلاب، شورش و آشوب از جمله اشکال کنش جمعی (Collective Action) هستند که معمولاً در شرایط نابرابری، بیعدالتی و بحران مشروعیت (Legitimacy Crisis) ظهور میکنند. شناخت دقیق این مفاهیم برای تحلیل تحولات سیاسی، اجتماعی و رسانهای اهمیت ویژهای دارد.
1. مفهوم انقلاب (Revolution)
انقلاب به تغییر بنیادین و ساختاری در نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یک جامعه اطلاق میشود. از دیدگاه تدا اسکاکپول (Theda Skocpol)، انقلابها نهتنها باعث تغییر حکومت (Regime Change) میشوند، بلکه ساختارهای اجتماعی و طبقاتی (Social and Class Structures) را نیز دگرگون میسازند.
ویژگیهای اصلی انقلاب:
هدفمندی و ایدیولوژی مشخص (Ideology)
مشارکت گستردهٔ مردمی (Mass Mobilization)
رهبری و سازماندهی (Leadership and Organization)
تغییر نظام سیاسی و نهادها (Institutional Transformation)
نمونهها:
انقلاب فرانسه (French Revolution)، انقلاب روسیه (Russian Revolution)، انقلاب اسلامی ایران (Iranian Revolution)وانقلاب مصر Arabs Springs (Egypt) درسال فرنگی2011.
بنده در هنگام انقلاب مصر در بهار سال 2011 فرنگی در قاهره بودم. مردم مصر را یگانه مردمی یافتم که براستی تمدن پردرخشش باستانی دارند. به جز یک مورد کوچک وناکام در قاهره که 6 میلیون نفوس داشت, دیگر هیچ مورد چور و چپاول وتاراج دارایی های عامه و شخصی به قوع نه پیوست. هیچ فروشگاه و دکان وبازار چور نشد. در دو طرف همه کوچه های شهر قاهره , بانوان ومردان همان کوچه, با بیل و کلنگ و ملاقه وکفگیر و دانگ چوب برای جلوگیری از خرابکاری 24 ساعت پیره میدادند و دو طرف کوچه را با سنگ وخشت وخاده های چوب بسته کرده بودند و تنها باشندگان همان کوچه را اجازه رفت وبرگشت میدادند وبس. مردم همه برای انقلاب ایستاده بودند که منجر به ریاست جمهوری محمدمرسی شد. محمدمرسی هم یک سال بعد, توسط کودتای عبدالفتاح السیسی وزیردفاعش, برکنار و زندانی ومحاکمه شد تا اینکه در زندان درگذشت.
2. مفهوم شورش (Rebellion)
شورش به کنش اعتراضی سازمانیافته یا نیمهسازمانیافتهای گفته میشود که معمولاً علیه قدرت حاکم (Authority) یا سیاستهای خاص دولت شکل میگیرد، اما الزاماً به تغییر کامل نظام سیاسی منجر نمیشود. شورشها میتوانند منطقهای (Local) یا محدود به گروههای خاص اجتماعی باشند.
ویژگیهای شورش:
اهداف محدودتر نسبت به انقلاب
سازماندهی متوسط یا غیرمتمرکز (Decentralized Organization)
امکان مسلحانه بودن (Armed Rebellion)
تمرکز بر اصلاح یا مقاومت، نه لزوماً دگرگونی کامل
نمونهها:
شورشهای قومی (Ethnic Rebellions)، قیامهای منطقهای (Uprisings)
3. مفهوم آشوب (Riot)
آشوب به رفتار جمعی خشونتآمیز، ناگهانی و اغلب بدون رهبری مشخص گفته میشود که معمولاً در واکنش به یک رویداد محرک (Trigger Event) مانند بیعدالتی، خشونت پولیس یا بحران اقتصادی رخ میدهد. آشوب فاقد برنامهٔ سیاسی بلندمدت است و بیشتر جنبهٔ احساسی (Emotional Reaction) دارد.
ویژگیهای آشوب:
خودجوش و کوتاهمدت (Spontaneous and Short-term)
نبود رهبری و ایدیولوژی روشن
تمرکز بر تخریب و نافرمانی (Disorder and Destruction)
پیامدهای امنیتی و اجتماعی شدید
نمونهها:
آشوبهای شهری (Urban Riots)، ناآرامیهای خیابانی (Street Violence)
4. مقایسهٔ تطبیقی مفاهیم (Comparative Analysis)
ویژگی
انقلاب (Revolution)
شورش (Rebellion)
آشوب (Riot)
هدف
تغییر بنیادین
اصلاح یا مقاومت
واکنش آنی
سازماندهی
بالا
متوسط
بسیار کم
ایدئولوژی
دارد
محدود
ندارد
تداوم
بلندمدت
میانمدت
کوتاهمدت
5. نقش رسانهها در بازنمایی این پدیدهها (Role of Media)
رسانهها (Media) نقش تعیینکنندهای در چارچوببندی (Framing) و معناسازی (Meaning Construction) انقلاب، شورش و آشوب دارند. استفادهٔ نادرست از این مفاهیم میتواند منجر به تحریف افکار عمومی (Public Opinion Manipulation) و مشروعیتزدایی یا مشروعیتبخشی سیاسی (Delegitimization / Legitimation) شود؛ موضوعی که برای ژورنالیزم حرفهای اهمیت حیاتی دارد.
راهکار
انقلاب، شورش و آشوب هرچند همگی اشکالی از کنش همگانی اعتراضی هستند، اما از نظر ماهیت، اهداف و پیامدها تفاوتهای اساسی دارند. درک دقیق این تمایزها برای تحلیل علمی تحولات سیاسی، آموزش دانشگاهی و پوشش حرفهای رسانهای ضروری است. استفادهٔ آگاهانه از این مفاهیم، به ارتقای فهم اجتماعی و جلوگیری از سادهسازیهای گمراهکننده نیز کمک میکندکه باید دقت به آن برخورد کرد.
به سلامت
_____________________________________________________________________________________________________
_______________________________________________________________________
هویت آریایی ما تاجیکان
چالش
گفتمان ها Discourses و بگومگو های نفس گیری به ویژه در این تازگی ها روی هویت ملی (National Identity) تبارهای باشندگان جغرافیای خوراسان/افغانستان و جعل کاری در هویت ملی تاجیکان در آن سرزمین درهم کوفته, بالاگرفته که یکی می گوید اصلا چیزی به نام هویت ملی در این سرزمین وجود خارجی ندارد, دیگری می گوید همه باید افغان خوانده شوند و آن دیگری به اصل و نسب آریایی بودن خود پافشاری دارد . همانگونه که قانون اساسی ملی, درفش ملی, نظام حکومتی ملی و همه و همه پذیر وهمه شمول هیچگاهی وجود نداشته وندارد و به همین دلیل است هیچ نظام سیاسی درآن سرزمین پا نمی گیرد, چونکه به نام (هویت ملی جعلی وجبری وبم گزاری شدۀ افغان خواندن همه), حکومات گذشته وحال, از آن بهره برداری های سیاسی کرده که باید با قاطعیت گفته شود که ما تاجیکان , آریایی نژاد هستیم ونه افغان. نباید از یاد برد که هویت ملی یکی از بنیادیترین مفاهیم در سرخط رسانه ها و علوم اجتماعی و سیاسی است که به احساس تعلق (Sense of Belonging) افراد به یک ملت (Nation) اشاره دارد. این مفهوم در پیوند با دولت-ملت (Nation-State)، فرهنگ (Culture)، زبان (Language)، تاریخ مشترک (Shared History) و حافظه جمعی (Collective Memory) شکل میگیرد که همه مورد اختلاف و همه ناپذیری بوده و است. در این گفتمان، هویت ملی از منظر نظریههای کلاسیک و معاصر بررسی و نقش آن در مشروعیت سیاسی (Political Legitimacy)، انسجام اجتماعی (Social Cohesion) و ملتسازی (Nation-Building) واکاوی میگردد.
واکاوی
جلالتمآب امام علی رحمان رئیس جمهور دوست داشتنی کشور زیبای تاجیکستان در سخنرانی های خود می گوید که دشمنان تاجیکان می خواهند هویت و زبان و فرهنگ تاجیکان را نابود ساخته افتخارات تمدن ساز و فرهنگ ساز شش هزار ساله تاجیکان را اگر از ما بگیرند, سپس به اهداف پلید شان دست می یابند که نباید چنین شود. باید گفته شود که شناخت ملی و یا هم هویت ملی National Identity , مجموعهای از باورها Believes ، ارزشها Values، نمادها (Symbols) و روایتهای تاریخی History Narrationsاست که افراد را در قالب Frameworkیک اجتماع سیاسی Political Societyمشترک تعریف میکند. به تعبیر Benedict Anderson، ملتها «جماعتهای خیالی» (Imagined Communities) اند؛ یعنی اعضای یک ملت هرگز همه یکدیگر را نمیشناسند، اما احساس تعلق ذهنی و عاطفی مشترک دارند.
از دیدگاه جامعهشناختی، هویت ملی نوعی «برساخت اجتماعی» (Social Construction) است که در بستر گفتمان (Discourse)، رسانهها (Media) و نهادهای آموزشی (Educational Institutions) تولید و بازتولید میشود.
دیدگاه های مهم درباره هویت ملی
1- رویکرد قوممحور (Ethno-symbolism)آنچه در خوراسان/افغانستان امروز نمایان است.
Anthony D. Smith معتقد است هویت ملی بر پایه عناصر تاریخی-فرهنگی چون اسطورهها (Myths)، خاطرات تاریخی (Historical Memories) و نمادهای قومی شکل میگیرد. این رویکرد تأکید میکند که ملتها ریشههای پیشامدرن دارند.
2- رویکرد مدرنگرایانه (Modernism)
Ernest Gellner هویت ملی را محصول مدرنیته (Modernity) و صنعتیشدن (Industrialization) میداند. به باور او، دولتهای مدرن برای ایجاد همگونی فرهنگی (Cultural Homogenization) نظام آموزشی ملی را توسعه دادند.
3- رویکرد گفتمانی (Discourse Theory)
بر اساس نظریات Michel Foucault، هویت ملی نتیجه شبکهای از گفتمانهای قدرت (Power Discourses) است که از طریق رسانهها، قوانین و نهادهای سیاسی بازتولید میشود.
. عناصر سازنده هویت ملی
1. زبان ملی (National Language) – ابزار ارتباط و انتقال فرهنگ که قرن ها است زبان پارسی از این مزیت برخوردار بوده است. بر منکرش نفرین.
2. تاریخ مشترک (Shared History) – روایتهای تاریخی رسمی
3. سرزمین (Territory) – پیوند جغرافیایی با دولت
4. فرهنگ و سنتها (Traditions) – آیینها و ارزشهای جمعی
5. نمادهای ملی (National Symbols) – درفش، سرود ملی، قهرمانان تاریخی
6. شهروندی (Citizenship) – حقوق و مسئولیتهای قانونی
کارکردهای هویت ملی
1. مشروعیتبخشی سیاسی (Political Legitimization)
دولتها از طریق تقویت هویت ملی و بدست آوردن اکثریت رای مردم، مشروعیت خود را تثبیت میکنند.
2. امتراج اجتماعی (Social Integration)
هویت ملی باعث کاهش شکافهای قومی و مذهبی میشود.
3. بسیج سیاسی (Political Mobilization)
در شرایط بحران بمانند تجاوز قشون سرخ روسیه شوروی، هویت یا همبستگی همگانی توانست عامل اتحاد و مقاومت بر ضد روسیه بلشویک باشد.
4. چالشهای معاصر هویت ملی
در عصر جهانیشدن (Globalization)، مهاجرت (Migration) و چندفرهنگیگرایی (Multiculturalism)، مفهوم هویت ملی با تحولات جدیدی روبهرو است. Jürgen Habermas مفهوم «میهندوستی قانون اساسی» (Constitutional Patriotism) را مطرح کرد که بر ارزشهای دموکراتیک بهجای عناصر قومی تأکید دارد.
5.همچنین گسترش رسانههای دیجیتال (Digital Media) موجب شکلگیری هویتهای فراملی (Transnational Identities) شده است که مرزهای سنتی ملت را به چالش میکشد.
6. هویت ملی و افغانستان
در جوامعی با تنوع قومی و زبانی بمانند خوراسان/افغانستان، مسأله هویت ملی به یکی از حساسترین مباحث سیاسی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، تأکید بر هویت شهروندی (Civic National Identity) بهجای هویت قومی (Ethnic Nationalism) میتواند زمینه همزیستی مسالمتآمیز و انسجام پایدار را فراهم سازد که درنیم قرن گذشته هیچ حکومتی دست به چنین انسجامی نزده است.
1. ابعاد فلسفی هویت ملی
هویت ملی از نگاه فلسفه سیاسی به پرسشهای بنیادین پاسخ میدهد:
«ما کی هستیم؟» (Who are we?) و «چه چیزی ما را بهعنوان یک ملت تعریف میکند؟»
Charles Taylor بر مفهوم «سیاست بازشناسی» (Politics of Recognition) تأکید میکند. به باور او، هویت زمانی شکل سالم مییابد که گروههای مختلف در چارچوب ملت مورد بهرسمیتشناسی (Recognition) قرار گیرند. حذف یا انکار فرهنگی میتواند به بحران هویت (Identity Crisis) منجر شود.
2. هویت ملی و نظریه دولت–ملت (Nation-State Theory)
در نظریه کلاسیک دولت–ملت، ملت پیششرط مشروعیت دولت دانسته میشود.
Max Weber دولت را نهادی تعریف میکند که «انحصار استفاده مشروع از زور» (Monopoly of Legitimate Violence) را در یک قلمرو مشخص دارد. اما این مشروعیت زمانی پایدار است که مردم احساس تعلق ملی داشته باشند.
بنابراین، هویت ملی ابزار مشروعیتبخشی سیاسی (Political Legitimation) است.
3. هویت ملی و حافظه جمعی (Collective Memory)
Maurice Halbwachs مفهوم «حافظه جمعی» را مطرح کرد. او معتقد بود ملتها گذشته را نه تنها بهصورت تاریخی، بلکه بهصورت بازسازیشده در ذهن جمعی نگه میدارند.
کتابهای درسی، رسانهها، یادبودها و مراسم ملی در شکلدهی این حافظه نقش اساسی دارند. بنابراین، تاریخ رسمی (Official History) یکی از ابزارهای تولید هویت ملی است.
4. هویت ملی و رسانهها (Media & National Identity)
در عصر مدرن، رسانهها نقش کلیدی در بازتولید هویت ملی دارند.
Benedict Anderson معتقد بود روزنامهها و چاپخانهها در قرن نوزدهم باعث شکلگیری «سرمایهداری چاپی» (Print Capitalism) شدند که احساس تعلق ملی را تقویت کرد.
امروزه رسانههای دیجیتال (Digital Media) و شبکههای اجتماعی (Social Media) میتوانند:
· هویت ملی را تقویت کنند،
· یا آن را به سمت هویتهای فراملی (Transnational Identity) سوق دهند.
5. هویت ملی: مدنی یا قومی؟
در ادبیات علمی دو نوع اصلی هویت ملی مطرح است:
1. ملیگرایی قومی (Ethnic Nationalism)
مبتنی بر خون، نژاد، زبان و تاریخ مشترک است.
Anthony D. Smith از ریشههای تاریخی و اسطورهای ملت سخن میگوید.
2. ملیگرایی مدنی (Civic Nationalism)
مبتنی بر شهروندی (Citizenship)، قانون اساسی (Constitution) و ارزشهای مشترک سیاسی است.
Jürgen Habermas مفهوم «میهندوستی قانون اساسی» (Constitutional Patriotism) را برای جوامع چندفرهنگی پیشنهاد کرد.
در جوامع متنوع، رویکرد مدنی معمولاً پایدارتر و فراگیرتر است.
6. بحران هویت ملی در عصر جهانیشدن
پدیده جهانیشدن (Globalization) مرزهای فرهنگی را کمرنگ کرده است.
چالشهای اصلی عبارتاند از:
· مهاجرت گسترده (Mass Migration)
· چندفرهنگیگرایی (Multiculturalism)
· رسانههای جهانی Global Media
· اقتصاد جهانی (Global Economy)
در این شرایط، برخی جوامع به پوپولیزم ملیگرا (Nationalist Populism) گرایش پیدا میکنند.
7. هویت ملی و آموزش (Education & Identity Formation)
نظام آموزشی یکی از مهمترین ابزارهای ملتسازی (Nation-Building) است.
کتابهای درسی، تاریخ رسمی، سرود ملی و مراسم مدرسهای در نهادینهسازی ارزشهای ملی نقش دارند.
Ernest Gellner معتقد بود آموزش همگانی ابزار اصلی دولت مدرن برای ایجاد همگونی فرهنگی است.
8. هویت ملی در جوامع چندقومیتی
در کشورهایی با تنوع قومی، چالش اصلی ایجاد تعادل میان:
· وحدت ملی (National Unity)
· و تنوع فرهنگی (Cultural Diversity)
راه های شامل:
· نظام حقوقی برابر
· توزیع عادلانه قدرت
· احترام به زبانها و فرهنگهای مختلف
· تعریف هویت ملی بر اساس شهروندی نه قومیت
9. هویت ملی و امنیت ملی (National Security)
هویت ملی میتواند:
· منبع قدرت نرم (Soft Power) باشد؛
· یا در صورت افراط، به ملیگرایی افراطی (Extreme Nationalism) و درگیریهای قومی منجر شود.
1. هویت ملی افغانستان (National Identity of Afghanistan)
Afghanistan کشوری با تنوع قومی، زبانی و مذهبی گسترده است. در چنین ساختاری، مسأله هویت ملی همواره موضوعی پیچیده و مناقشهبرانگیز بوده است.
1- ویژگیهای تاریخی
خوراسان/افغانستان بهعنوان یک دولت مدرن در قرن هجدهم با تأسیس دولت درانی شکل گرفت. اما مفهوم دولت–ملت مدرن (Modern Nation-State) در این کشور دیرتر نهادینه شد.
هویت ملی در افغانستان عمدتاً بر عناصر زیر استوار بوده است:
· دین اسلام (Islam)
· تاریخ مقاومت در برابر استعمار
· سرزمین مشترک
· نمادهای ملی (درفش، سرود ملی)
ب) چالشهای هویتی
1. تنوع قومی (تاجیک،افغان(پشتون)، هزاره، ازبک و دیگران)
2. دو زبان رسمی (پارسی و افغانی ( پشتو)
3. رقابتهای سیاسی مبتنی بر قومیت
4. نبود اجماع بر سر تعریف واحد از «ملت»
در این چارچوب، هویت ملی افغانستان بیشتر میان ملیگرایی قومی (Ethnic Nationalism) توسط افغانان (پشتون ها) و ملیگرایی مدنی (Civic Nationalism) توسط تاجیکان وهزاره ها در نوسان بوده است.
ج) نقش دولت در ملتسازی
دولتهای مختلف تلاش کردهاند از طریق:
· آموزش ملی
· تاریخنگاری رسمی
· رسانههای دولتی
· نمادسازی سیاسی
هویت ملی یکپارچه را به میل خودشان ایجاد کنند, نه به اصل تساوی حقوق شهروندی همگانی؛ اما عدم همنوایی همگانی و بیثباتی سیاسی مانع شکلگیری یک روایت مشترک پایدار شده است.
2. هویت ملی جرمنی (National Identity of Germany)
Germany نمونهای کلاسیک از تحول هویت ملی در اروپا است.
الف) ریشههای قومی–فرهنگی
در قرن نوزدهم، هویت ملی آلمان بر اساس زبان آلمانی و فرهنگ مشترک شکل گرفت. اندیشههای فلسفی و فرهنگی نقش مهمی داشتند.
Johann Gottfried Herder بر مفهوم «روح ملت» (Volksgeist) تأکید داشت؛ یعنی هر ملت دارای روح فرهنگی ویژهای است که در زبان و ادبیات آن تجلی مییابد.
ب) وحدت سیاسی
در سال 1871، آلمان تحت رهبری پروس متحد شد. از آن زمان، مفهوم دولت–ملت تثبیت گردید.
ج) تجربه ناسیونالیزم افراطی
در دوره Adolf Hitler، ملیگرایی افراطی (Extreme Nationalism) و نژادگرایی به اوج رسید که پیامد آن جنگ جهانی دوم بود. این تجربه تاریخی باعث بازتعریف بنیادین هویت ملی آلمان پس از 1945 فرنگی شد.
د) هویت ملی پس از جنگ جهانی دوم
پس از جنگ، آلمان به سمت ملیگرایی مدنی (Civic Nationalism) حرکت کرد.
Jürgen Habermas مفهوم «میهندوستی قانون اساسی» (Constitutional Patriotism) را مطرح کرد؛ یعنی وفاداری به ارزشهای دموکراتیک و قانون اساسی بهجای قومیت.
امروزه هویت ملی آلمان بر پایه:
· دموکراسی (Democracy)
· حقوق بشر (Human Rights)
· قانون اساسی (Basic Law – Grundgesetz)
· اقتصاد پیشرفته Progressive Economic
· مسئولیت تاریخی Historical Responsibility
استوار است.
3. مقایسه تطبیقی (Comparative Analysis)
شاخص
افغانستان
جرمنی
نوع غالب هویت
ترکیبی از قومی و دینی
مدنی و قانونمحور
نقش زبان
چندزبانه
تقریباً تکزبانه
تجربه تاریخی
بیثباتی سیاسی
تجربه افراطگرایی و اصلاح دموکراتیک
ملتسازی
ناتمام و چالشبرانگیز
نهادینه و ساختاریافته
مبنای وحدت
دین و مقاومت تاریخی
قانون اساسی و دموکراسی
4. بعد دیگر
بر اساس نظریه Benedict Anderson، ملتها «جماعتهای خیالی» هستند که از طریق روایتهای مشترک ساخته میشوند. در جرمنی، این روایت پس از جنگ جهانی دوم بازسازی شد. در افغانستان، هنوز یک روایت ملی مورد اجماع شکل نگرفته است.
همچنین از منظر Ernest Gellner، ملتسازی نیازمند نظام آموزشی باثبات و صنعتیشدن است؛ عاملی که در آلمان تحقق یافته اما در افغانستان با چالش ونا کارآیی روبهرو بوده است.
فرایند وراهکار
هویت ملی پدیدهای پویا و چندبعدی است که در بستر تاریخ، فرهنگ و ساختارهای قدرت شکل میگیرد. این مفهوم نه تنها یک واقعیت طبیعی، بلکه یک فرآیند اجتماعی- سیاسی است که هم میتواند هم عامل همبستگی باشد و هم در صورت سوء استفاده سیاسی که در حکومت کمونیستی , حامدکرزی- اشرف غنی احمدزی وحالا حکومت طالبان به شدت نمایان بود و است , موجب نارضایتی همگامی و تعارض گردیده است. در جهان معاصر به ویژه درخوراسان/افغانستان، رویکرد شهروندمحور و مبتنی بر ارزشهای دموکراتیک و احیای دوباره فرهنگ پارسی, میتواند چارچوب متوازن برای بازتعریف هویت ملی قابل قبول گردد.
هویت تحمیلی, جبری و جعلی افغان خواندن همه باشندگان خوراسان/افغانستان که توسط شاه امان الله وخسرش محمودطرزی (به ترفند خانمش اسمای یهودی سوریایی) درمدت زمان بیش از یک قرنه , نتوانست وهمین حالاهم نمی تواند به حیث یک هویت ملی مورد قبول همگانی قراربگیرد. پس یگانه (هویت آریایی) بودن است که میتواند همه مردمان آن سرزمین را به اصل فرهنگی و تاریخی شان پیوند بدهد و زمینه های رشد اقتصادی و انکشاف اجتماعی و همبستگی همگانی و هویت ملی را تبارز بدهد و بس. (هرکسی کو دور ماند از اصل خویش- باز جوید روزگاری وصل خویش)
به سوی بهروزی شهروند محور آریایی
___________________________________________________________________________________________________________
نا آمیزی اسلام سیاسی با دموکراسی
Political Islam vs. Democracyطرح چالش
اسلام سیاسی (Political Islam / Islamism) بهعنوان یک ایدیالوژی که خواهان سازماندهی دولت و جامعه بر مبنای تفسیر خاصی از شریعت اسلامی است، در دهههای اخیر به یکی از موضوعات محوری گزارش های رسانه یی و علوم سیاسی تبدیل شده است. از سوی دیگر، دموکراسی (Democracy) بر اصول حاکمیت مردم، قانونگرایی و آزادیهای مدنی استوار است که دراین جا اسلام سیاسی (Political Islam)، دموکراسی (Democracy)، شریعت (Sharia), حاکمیت مردم (Popular Sovereignty)و حکومت دینی (Theocracy)مورد بررسی قرارگرفته, به تضادهای مفهومی، ساختاری و کارکردی میان اسلام سیاسی و دموکراسی پرداخته شده نشان داده می شود که چرا در بسیاری از موارد، اسلام سیاسی با ارزشها و نهادهای دموکراتیک در تضاد و ناهمگونی قرار میگیرد وباهم جوش نمی خورند.
واکاوی
پس از پایان جنگ سرد، به ویژه در نیم صده اخیربا انقلاب اسلامی در ایران و افزایش تندروان اسلامی همچون القاعده درکشورهای عربی, طالبان در خوراسان/افغانستان وچند تای دیگردر شمال افریقا, توجه گزارشگران رسانه ها و پژوهشگران علوم سیاسی را به نقش دین در سیاست افزایش داده است. اسلام سیاسی بهعنوان جنبشی که دین را از حوزه فردی به عرصه قدرت سیاسی منتقل میکند، در کشورهای اسلامی و حتی در سیاست جهانی تأثیرگزار بوده است. پرسش اساسی این پژوهش آن است که آیا اسلام سیاسی میتواند با دموکراسی همزیستی داشته باشد یا درکل با آن در تضاد است؟
تعریف دین (Definition of Religion)
دین (Religion) مجموعهای از باورها، مناسک، ارزشها و نهادهاست که به امر قدسی (Sacred) مربوط میشود و رفتار فردی و اجتماعی انسان را هدایت میکند. در علوم اجتماعی، دین اغلب بهعنوان یک نهاد فرهنگی و اجتماعی تعریف میشود.
اصطلاحات انگلیسی مرتبط:
Religion – دین
Sacred – امر مقدس
Religious Authority – صلاحیت دینی
Clergy – روحانیت
در اسلام سنتی و اصلی، دین بیشتر نقش اخلاقی و معنوی داشته وباید داشته باشد، اما در اسلام سیاسی، دین به یک ایدیالوژی حکومتی و اشغال قدرت دولتی به ترفندهای مسالمت آمیز ویاهم به زور, تبدیل شده است.
تعریف دموکراسی (Definition of Democracy)
دموکراسی (Democracy) نظامی سیاسی است که در آن قدرت از مردم سرچشمه میگیرد و از طریق انتخابات آزاد، آزادی بیان و رسانه ها, تفکیک قوا و حاکمیت قانون اعمال میشود.
اصطلاحات کلیدی انگلیسی:
Democracy – دموکراسی
Popular Sovereignty – حاکمیت مردم
Rule of Law – حاکمیت قانون
Separation of Powers – تفکیک قوا
Civil Liberties – آزادیهای مدنی
دموکراسی بر اصل برابری شهروندان بدون توجه به دین، زبان, جنسیت یا قومیت تأکید دارد.
مفهوم اسلام سیاسی (Concept of Political Islam)
اسلام سیاسی (Political Islam / Islamism) جریانی فکری–سیاسی است که باورمند است:
اسلام یک نظام جامع حکومتی است
شریعت باید منبع اصلی قانونگذاری باشد
حاکمیت نهایی از آنِ خداست نه از مردم (Divine Sovereignty)
اصطلاحات مرتبط:
Political Islam / Islamism – اسلام سیاسی
Sharia Law – شریعت اسلامی
Divine Sovereignty – حاکمیت الهی
Islamic State – دولت اسلامی
محورهای اصلی تضاد اسلام سیاسی با دموکراسی
1. تضاد در منبع حاکمیت
دموکراسی: حاکمیت مردم (Popular Sovereignty)
اسلام سیاسی: حاکمیت خدا (Sovereignty of God)
این دو منبع مشروعیت، از نظر نظری با یکدیگر ناسازگارند ونا آمیزش.
2. قانونگزاری در برابر شریعت
در دموکراسی، قوانین توسط پارلمان منتخب مردم وضع میشود، اما در اسلام سیاسی:
شریعت ثابت و غیرقابل تغییر تلقی میشود
اجتهاد محدود به فقهاست نه شهروندان
این امر اصل قانونگزاری دموکراتیک را ملغی وبیخی کمرنگ میسازد.
3. حقوق بشر و آزادیهای فردی
اسلام سیاسی بیشتر با مفاهیم زیر نمی آمیزد ویاهم کاملا ناسازگار است:
Freedom of Religion – آزادی دین
Gender Equality – برابری جنسیتی
Freedom of Expression – آزادی بیان
در بسیاری از حکومتهای مبتنی بر اسلام سیاسی، این حقوق با استفاده ابزاری از دین, محدود میشوند.
4. مسئله تکثرگرایی (Pluralism)
دموکراسی نیازمند تکثرگرایی سیاسی و فکری است، در حالی که اسلام سیاسی:
حقیقت واحد دینی را مبنای حکومت قرار میدهد
مخالفان را گاه «ضد دین» یا «مرتد» معرفی میکندوحتی ملا غیبت رهبر طالبان مخالفان را قابل مجازات مرگ میداند.
دیدگاههای موافق سازگاری (Counterarguments)
برخی نظریهپردازان از مفهوم Islamic Democracy دفاع میکنند و معتقدند:
شورا (Shura) میتواند معادل دموکراسی باشد
اجتهاد مدرن میتواند با حقوق بشر سازگار شود
با این حال، تجربه عملی در کشورهای مختلف نشان میدهد که این سازگاری بیشتر در نظریه پردازی و در تاق بلند باقی مانده است وهیچگاهی در میدان پیاده نشده است.
راهکار
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که اسلام سیاسی، بهدلیل تأکید بر حاکمیت الهی، شریعت ثابت و مرجعیت دینی، در تعارض ساختاری ودیدگاهی با دموکراسی قرار دارد. دموکراسی مستلزم تغییرپذیری قانون، حاکمیت مردم و آزادیهای مدنی است؛ عناصری که در اغلب اشکال اسلام سیاسی محدود یا نفی میشوند. بنابراین، همزیستی پایدار میان اسلام سیاسی و دموکراسی بدون سکولاریزاسیون سیاست بسیار دشوار یا اصلا ناممکن به نظر میرسد وآنهایی که چنین دیدگاهی را به میدان می کشند, یا از مفاهیم میدانی دین آگاهی درست ندارند ویاهم به مزایای دموکراسی چندان آشنایی ندارد ویاهم از هر دو و از بافتن آسمان و زمین, معجون مرکبی پیشکش میکنند که راه به ترکستان است.
______________________________________________________________________________________________________
زبان مادری قندپارسی
در حوزه تمدنی آسیای میانه
همان گونه که خود مادر از نگاه تمدن آریایی کشورهای آسیای میانه به شمول خوراسان/افغانستان, ایران , آذربایجان وکشورهای دور و پیشش دارای ارزش بلند بالایی است, زبان مادری هم به همان اندازه از ارزش و جایگاه بلندبالایی برخودار است. واز جانب دیگر آیین های آسمانی نیز زبان مادری (Mother Tongue / Native Language)را از حقوق نخستین انسانی میداند که به هیچ وجه نباید دست کم گرفته شود ویا هم برای زدودن زبان مادری هیچ تباری تلاش مذبوحانه بکار گرفته شود.
داودخان در دوران ده سال نخست وزیری اش (1333-1343 خورشیدی) وبرادرش نعیم خان به حیث وزیر معارف, به همه آموزشگاه های کشور دستور صادر کرده بودند تا همه مضامین درسی به زبان افغانی (آن زبان را بعدا زبان پشتو خواندند) تدریس شود, درحالی که نه آموزگاران به زبان افغانی آشنایی داشت ونه دانش آموزان وهمان بود که آهنگ رشد معارف, به شدت روبه افت رفت. محمد نعیم که سپس به وزارت خارجه تکیه زد, زبانشناس نامدار فرانسوی «بنوست» را با تشریفات ویژه به کابل دعوت کرد و از او خواست طرحی برای نابودی «زبان پارسی» ارائه دهد؛ طرحی که این زبان را برای همیشه از جغرافیای نامنهاد افغانستان حذف کند.
اما بنوست در پاسخ گفت: (من سازندۀ زبان هستم، نه ویرانکنندۀ آن). وهمان بود که زبان شناس فرانسوی را بی درنگ روانه کشورش کرد.پس از این ناکامی، محمد نعیم برای رسیدن به هدف خود به دو زبانشناس شوروی یعنی پروفسیورعبدالصمد بابایف و پروفسیور دیرس، متوسل شد. آنها دستور دادند تا در زبان پارسی بم گزاری شود. پرسیدند بم گزاری چیست؟ گفتند در زبان پارسی افغانستان واژه های افغانی (پشتو) را به زور در همه امور رسمی لشکری وکشوری رواج بدهید بمانند اینکه باید همه پوهنتون بگویند نه دانشگاه, همه زیژنتون بگویند نه زایشگاه, همه روغنتون بگوید نه شفاخانه, همه پوهنزی بگویند نه دانشکده, همه درملتون بگویند نه دواخانه وبه همین ترتیب به پشتو تولنه تان فرمان بدهید که واژه های نو برای واژه های پارسی بسازند و به زور حکومت آن واژه ها را دربین مردم رواج بدهند واین است بم گزاری در زبان پارسی افغانستان که ما این بم گزاری را در کشور های فارسی زبان و اوزبیک زبان در آسیای میانه کرده ایم .
«زبان مادری» را سازمان ملل متحد بهعنوان یک روز رسمی جهانی، تحت عنوان روز جهانی زبان مادری (International Mother Language Day) به رسمیت شناخت.
زمان رسمیشدن
1. 17 نوامبر 1999
کنفرانس عمومی سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (UNESCO) روز 21 فبروری (February 21) را بهعنوان International Mother Language Day اعلام کرد.
2. سال 2002
مجمع عمومی United Nations این روز را بهصورت رسمی در سطح جهانی تأیید و به رسمیت شناخت.
چرا 21 فبروری انتخاب شد؟
این تاریخ به یاد دانشجویان بنگلادشی است که در 21 فبروری 1952 در دفاع از زبان مادری خود کشته شدند. این رویداد به نماد مبارزه برای حقوق زبانی (Linguistic Rights) تبدیل شد.
هدف از اعلام این روز
حمایت از تنوع زبانی (Linguistic Diversity)
جلوگیری از نابودی زبانها (Language Endangerment)
تقویت آموزش به زبان مادری (Mother Tongue-Based Education)
پاسداری از هویت فرهنگی (Cultural Identity)
بنابراین، اعلام رسمی «روز جهانی زبان مادری» نخست در سال 1999 توسط یونسکو و سپس در 2002 توسط سازمان ملل متحد صورت گرفت.
پیشینه تاریخی روز جهانی زبان مادری
ریشه تاریخی این روز به جنبش زبانی مردم بنگلادش بازمیگردد. در سال 1947، پس از تشکیل کشور پاکستان، دولت مرکزی زبان اردو (Urdu) را بهعنوان تنها زبان رسمی اعلام کرد؛ در حالی که اکثریت جمعیت بخش شرقی کشور (بنگال شرقی) به زبان بنگالی سخن میگفتند.
در 21 فبروری 1952، دانشجویان دانشگاه داکا در اعتراض به این سیاست زبانی تظاهرات کردند. نیروهای امنیتی به سوی معترضان آتش گشودند و چند دانشجو کشته شدند. این رویداد به «جنبش زبان بنگالی» (Bengali Language Movement) شهرت یافت و بعدها به یکی از عوامل مهم استقلال بنگلادش تبدیل شد.
امروز در شهر Dhaka بنای یادبودی به نام Shaheed Minar ( منار یا یادمان شهدا) به افتخار قربانیان این جنبش ساخته شده است.
نقش یونسکو در جهانیشدن این روز
در 17 نوامبر 1999، کنفرانس عمومی UNESCO، به پیشنهاد بنگلادش، روز 21 فبروری را بهعنوان International Mother Language Day تصویب کرد.
پس از آن، United Nations در سال 2002 این روز را در سطح جهانی تأیید نمود.
اهمیت این روز در سیاستهای آموزشی جهان
1️⃣آموزش به زبان مادری (Mother Tongue-Based Education)
پژوهشهای آموزشی نشان میدهد کودکانی که در سالهای ابتدایی به زبان مادری تحصیل میکنند:
درک مفهومی عمیقتری دارند (Deep Conceptual Understanding)
مهارت خواندن و نوشتن بهتری کسب میکنند (Literacy Skills)
اعتماد به نفس بالاتری دارند (Self-Confidence)
کمتر ترک تحصیل میکنند (Lower Dropout Rate)
یونسکو تأکید دارد که آموزش ابتدایی به زبان مادری پایهای برای توسعه پایدار (Sustainable Development) است.
2️⃣تنوع زبانی و خطر نابودی زبانها
طبق گزارشهای یونسکو، هزاران زبان در جهان در معرض خطر نابودی (Endangered Languages) قرار دارند. با مرگ هر زبان، بخشی از:
میراث فرهنگی (Cultural Heritage)
دانش بومی (Indigenous Knowledge)
تنوع فکری بشر (Intellectual Diversity)
از میان میرود.
3️⃣زبان مادری و حقوق بشر
حق استفاده و آموزش به زبان مادری بخشی از حقوق زبانی (Linguistic Human Rights) محسوب میشود. احترام به این حق موجب:
کاهش تبعیض قومی (Ethnic Discrimination)
تقویت همبستگی اجتماعی (Social Cohesion)
افزایش مشارکت مدنی (Civic Participation)
میشود.
1. تعریف مفهومی زبان مادری
زبان مادری یا Mother Tongue که در ادبیات علمی با اصطلاحات Native Language (L1)، First Language Acquisition (FLA) و گاهی Primary Language نیز شناخته میشودو به زبانی گفته میشود که فرد از آغاز به جهان آمدنش یا سالهای نخست زندگی، بهصورت طبیعی و غیررسمی در محیط خانواده و اجتماع میآموزد.
در زبانشناسی، این زبان معمولاً با نماد L1 مشخص میشود، در حالی که زبان دوم با L2 (Second Language) شناخته میشود.
2. اکتساب زبان مادری (First Language Acquisition)
فرایند یادگیری زبان مادری را Language Acquisition مینامند، نه Language Learning.
Acquisition: فراگیری طبیعی و ناخودآگاه زبان
Learning: یادگیری رسمی و آموزشی زبان
نظریهپردازان مهم در این حوزه عبارتاند از:
Noam Chomsky – نظریه «دستور زبان همگانی» (Universal Grammar)
Jean Piaget – نظریه رشد شناختی (Cognitive Development Theory)
Lev Vygotsky – نظریه اجتماعی-فرهنگی (Sociocultural Theory)
چامسکی معتقد بود که انسان دارای «توانش زبانی ذاتی» (Innate Linguistic Competence) است و مغز انسان با ساختاری به نام Language Acquisition Device (LAD) برای یادگیری زبان برنامهریزی شده است.
3. اهمیت روانشناختی زبان مادری
از دیدگاه روانشناسی، زبان مادری نقش اساسی در شکلگیری:
هویت فردی (Personal Identity)
هویت فرهنگی (Cultural Identity)
خودآگاهی (Self-Concept)
انسجام عاطفی (Emotional Attachment)
دارد. پژوهشها نشان میدهد که عواطف عمیق انسانی معمولاً در زبان مادری بهتر بیان میشوند، زیرا شبکههای عصبی مربوط به احساسات با زبان نخست پیوند قویتری دارند.
4. زبان مادری و هویت فرهنگی
زبان مادری حامل:
حافظه تاریخی (Collective Memory)
میراث فرهنگی (Cultural Heritage)
ارزشهای اجتماعی (Social Values)
روایتهای ملی (National Narratives)
است. از دیدگاه جامعهشناسی زبان (Sociolinguistics)، حذف یا تضعیف زبان مادری میتواند منجر به Language Shift (تغییر زبان) یا حتی Language Death (مرگ زبان) شود. بمانند چندین زبانی که در قرن 20 میرا شد و آن زبانی اگر از 1500 واژه کمتر داشته باشد, به حیث یک زبان مستقل شناخته نمی شود. زبان افغانی(پشتو) که در جنوب وشرق خوراسان/افغانستان و شمالشرق پاکستان مکالمه میشود تا چند دهه دیگر شاید میرا شود.
5. زبان مادری و آموزش (Mother Tongue-Based Education)
در نظامهای آموزشی مدرن، مفهوم Mother Tongue-Based Multilingual Education (MTB-MLE) اهمیت فراوان دارد.
طبق گزارشهای سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (UNESCO)، آموزش ابتدایی به زبان مادری باعث:
افزایش درک مفهومی (Conceptual Understanding)
کاهش ترک تحصیل (Dropout Rate)
بهبود مهارتهای شناختی (Cognitive Skills)
تقویت اعتماد به نفس (Self-Efficacy)
میشود.
6. چندزبانگی و زبان مادری (Multilingualism)
در جوامع چندزبانه، فرد ممکن است:
دوزبانه (Bilingual)
چندزبانه (Multilingual)
باشد. در چنین شرایطی، زبان مادری نقش پایهای در انتقال ساختارهای زبانی به زبان دوم دارد که این پدیده را Language Transfer مینامند.
7. حقوق زبان مادری (Linguistic Rights)
در حقوق بینالملل، مفهوم Linguistic Human Rights مطرح است. اسناد مهم در این زمینه عبارتاند از:
United Nations
UNESCO
UNICEF
این نهادها بر حق آموزش و استفاده از زبان مادری بهعنوان بخشی از Human Rights تأکید دارند.
8. زبان مادری و تفکر (Language and Thought)
یکی از مباحث مهم در زبانشناسی، رابطه زبان و اندیشه است که با نظریه Linguistic Relativity یا فرضیه Sapir-Whorf Hypothesis شناخته میشود. این دیدگاه بیان میکند که ساختار زبان مادری میتواند بر شیوه تفکر و درک جهان تأثیر بگذارد.
9. چالشهای زبان مادری در جهان معاصر
در عصر جهانیشدن (Globalization) و گسترش زبانهای مسلط مانند انگلیسی، بسیاری از زبانهای بومی با تهدید مواجهاند. مهمترین چالشها عبارتاند از:
یکسانسازی فرهنگی (Cultural Homogenization)
استعمار زبانی (Linguistic Imperialism)
مهاجرت گسترده (Mass Migration)
سیاستهای تکزبانه (Monolingual Policies)
فرایند و راهکار
زبان مادری که در حوزه تمدنی آسیای میانه + کشورهای خوراسان/افغانستان, ایران, آذربایجان وکشورهای دور وپیشش زبان گشن بیخ و پربار پارسی است, نه تنها ابزار ارتباطی، بلکه بنیان هویت انسانی، سرمایه فرهنگی، و عنصر اساسی رشد شناختی است. تقویت و حفاظت از زبان مادری پارسی به معنای حفاظت از تنوع فرهنگی (Cultural Diversity) و کرامت انسانی (Human Dignity) است.
در جهان امروز، سیاستهای آموزشی و فرهنگی باید بر اصل «آموزش به زبان مادری در سالهای نخست زندگی» استوار باشد تا توسعه پایدار (Sustainable Development) و عدالت اجتماعی (Social Justice) تحقق یاب., نه اینکه زبان افغانی (پشتو) به زور وجبر واکراه برمردم غیر اوغان تحمیل شود.
روز جهانی زبان مادری تنها یک مناسبت نمادین نیست؛ بلکه یادآور مبارزه برای کرامت انسانی و تنوع فرهنگی است. این روز نشان میدهد که زبان مادری پارسی نه فقط ابزار ارتباط همه اقوام داخل جغرافیای خوراسان/افغانستان است، بلکه ریشه بشردوستی, هستی دوستی, هویت، فرهنگ و آزادی بیان است.
به سوی پاسداری وگسترش بی مرز زبان قندپارسی
______________________________________________________________________________________________________