سنگر گزارشگران آزادیخواه

چهار الماس پر درخشش افغانستان

این چهار الماس پر درخشش افغانستان برمی گردد به 55 سال پیش از امروز, یعنی به سالهای اخیر دهه دموکراسی و قانون اساسی دوران اعلیحضرت محمدظاهر شاه پادشاه دموکرات و نرمخوی افغانستان, که بنده از چشمدید و مصاحبه های خود بحیث خبرنگار روزنامه کاروان با آنها, مطالبی را میاورم تا ماندگار بماند .

احمدظاهر الماس موسیقی

درباره الماس موسیقی آسیای میانه یعنی احمدظاهر جوانمرد با صدای ملکوتی و تکرارناشدنی اش به همین گفته پسنده باید کرد که, صدایش مرز های جغرافیایی را در نوریده و درهیچ قاره این جهان پر آشوب و درهیچ کشوری نیست که صدایش آرامش بخش جسم و جان دوستدارانش نباشد و با این که در سال 1358 خورشیدی در یک توطئه خاینانه, توسط خلقی های ددمنش کمونیست, درش اهراه سالنگ واقع شمال کابل, ترور شد و نامش را گذاشتند تصادم ترافیکی, مگر روز تا روز بر محبوبیتش افزده میگردد و بر قاتلانش نفرین فرستاده می شود.

فرهنگ سالار استاد صباح الدین کشککی الماس مطبوعاتی

استاد فرزانه ما فرهنگ سالار پروفیسور صباح الدین کشککی به درست پردازی واژه , یک الماس پردرخشش رسانه های آن وقت افغانستان بود. استاد کشککی نخستین کارشناس ژورنالیزم بود که درجه آموزش های عالی خود را از دانشگاه کابل و دانشگاه های آمریکا بدست آورده به وطن برگشته بود. بنده که در چندین رسانه های دهه قانون اساسی و بعد از آن در داخل و خارج افغانستان چه به حیث خبرنگار و چه به حیث رئیس دانشکده ژورنالیزم و چه به حیث مدیرنشرات ویاهم مدیر و ناشر و برنامه ساز و مشاور رسانه یی کار و پیکار کرده ام, مگر فرهنگ سالار استاد صباح الدین کشککی, از چنان درایت و تلاش و کوشش و جدیت و آگاهی رسانه یی برخوردار بود که هیچ شک وتردیدی وجود نداشت. استاد کشککی در همان حالی که آمر دیپارتمنت ژورنالیزم بود, رئیس روزنامه کاروان و رئیس رادیو افغانستان درکابل هم بود. هم در هنگام تدریس در دانشگاه کابل و هم هنگام رهبری روزنامه کاروان, چنان وارستگی و دانایی از خود نشان می داد که بر محبوبیت و مهارت او روز تا روز افزوده می شد و به ویژه روزنامه کاروان را به بلندای محبوبیت, فروش, اشتراک و نفوذ در جامعه, از پادشاه گرفته تا دانشگاهیان, کارمندان لشکری و کشوری و همه اهل پژوهش و مطالعه , رسانیده بود و حتی می شنیدیم که آن گاهی که روزنامه کاروان دیرتر چاپ و توزیع میشد, خود اعلیحضرت محمدظاهر شاه, پرس وپال میکرد که چرا روزنامه کاروان برایش نرسیده است و همچنان اشتراک کنندگان وعلاقمندان برای بدست آوردن به موقع یعنی دیگر های روز , دقیقه شماری می کردند. فرهنگ سالار استاد کشککی دو برادرش را هم به نام های زمان الدین کشککی و امان الدین کشککی جنرال منیجر کاروان هم به دنیای هنر وفرهنگ و رسانه های افغانستان وارد و با مهارت پرورش داده بود.

فرهنگ سالار استاد کشککی سخت به آزادی مطبوعات باورمند بود و در روزنامه کاروان, سخن و باور همه طرف های سیاسی دهه قانون اساسی و دموکراسی را , موقع نشر و چاپ می داد. چند بار اتفاق افتاده بود که در هنگام بحران های سیاسی, به بنده وظیفه می داد تا حتی با سلطان حسین ببرک کارمل رئیس جریان دموکراتیک خلق (پرچم) مصاحبه نمایم و دیدگاهش را در باره موضوعات آن وقت دریافت نمایم ودر روزنامه کاروان چاپ شده بود. در نشست های مطبوعاتی محمدهاشم میوندوال صدراعظم سابق و رئیس جریان دموکرات مترقی (مساوات) که معمولا در دفتر نشریه مساوات در کارته پروان کابل برگزار میشد, شرکت میکردم و گفته های آقای میوندوال را یادداشت و در روزنامه کاروان چاپ می شد. حتی سخنان تند جریان های چپی و راستی را در هنگام تظاهرات شان که بیشتر در روزهای 3 عقرب, روز کارگر, تجاوز پولیس برحریم دانشگاه کابل وغیره برپا میشد, پوشش می دادم و استاد کشککی بدون هیچ تغییری چاپ آن را در روزنامه کاروان دستور میداد. انتقاد بر حکومت و کارشیوه های آن نیز در روزنامه کاروان بازتاب گسترده داشت که بخوبی نمایانگر باورمندی استاد کشککی را به آزادی بیان ومطبوعات بود. استاد کشککی اول بامداد و اول تر از همه به دفتر روزنامه کاروان که در شهرنو کابل ( عمارت سیدظاهرشاه وکیل شکردره مقابل مسجد شاه بوبو جان خانم زور آور امیر عبدالرحمن خان)موقعیت داشت, می رسید و صفحه بست وشکل وشمایل و جابجایی مطالب روزنامه کاروان را دستور می داد. خبرهای تظاهرات و گفتگوهای مجلسین شورای ملی تنها در روزنامه کاروان به تفصیل نشر و پخش می شد که در هیچ روزنامه و نشریه دولتی امکان نش روچاپ آن داده نمی شد. استاد کشککی ما سه خبرنگار را یعنی بنده, ظفرخان فوژان وضیا جان حیدری را وظیفه داده بود تا به مجالس شورای ملی برویم و گزارش مجالس عمومی آن را تهیه و برای چاپ آماده سازیم. عزیزان ما ظفر خان فوژان وضیا جان حیدری, پس از مدتی از روزنامه کاروان بیرون رفتند و بنده تا آخرین شماره روزنامه کاروان که به دنبال شورش سرطانزای 26 سرطان 1352 خورشیدی, حکومت استبدادی سرطانی به همه آزادی های مطبوعات, انتخابات شوری, تظاهرات وگردهمایی های سیاسی و آزادی های اکادمیک, خط بطلان کشید, نشست های مجالس شورای ملی را پوشش می دادم.

استاد کشککی در حکومت زود گذر موسی شفیق (خوش درخشید مگر مستعجل بود) سمت وزارت اطلاعات وفرهنگ را یافت و همان بود که آن وزارت وهمه رسانه های آنوقت را, سر از نو بازسازی و بهتر سازی کرد, مگر شورش خاینامه 26 سرطانزای 1352 خورشیدی به نام جمهوری که بدشگونی شورش خائنانه دیگری را در 7 ثور 1357 خورشیدی در پی داشت, استاد کشککی از همه کارهای دولتی به شمول تدریس در دانشگاه کابل که به چنین ژورنالیست ژورنالیست ساز, نهایت نیاز داشت, محروم ساخته شد. استاد کشککی مرد گوشه نشین و بیکاری گزین نبود, پس از برکناری از وزارت اطلاعات وفرهنگ, در بخش غربی سینمای پارک شهرنو کابل, دکان صنایع دستی باز کرد و هرباری که بنده به دیدار این استاد عزیزم می رفتم, چنان با شوق وذوق فراوانی از ترجمه قرآن کریم به زبان پارسی, سخن می گفت که نپرسید و هربار همان ترجمه ها را برای بنده باز می خواند و احساس شادمانی و خوشی می کرد.

شورش کمونیستی ثوری ها که در روز 7 ثور 1357 خورشیدی در رسید, استاد کشککی را به زندان انداختند و حدود دو سال در زندان پلچرخی, شکنجه شد مگر خداوند اورا حیات دوباره داد و پس از رهایی, رهسپار پاکستان شد و در آن جا, شوای ثقافتی جهاد افغانستان را براه انداخت که خدمات بسیار تحسین برانگیزی برای جهاد مقدس کشور بر ضد تجاوز روسیه بلشویک انجام داده با نشر و چاپ رسانه ها و کتاب های درسی برای دانش آموزان, خدمات فراموش ناشدنی را برای مردم کشور از خود به یادگار گذاشت.

با پایان جهاد و خروج ذلت بار قشون سرخ روسیه بلشویک از افغانستان, استاد کشککی به آمریکا آمد و پس از چندی به رحمت حق پیوست که یک شماره ماهنامه کاروان را به شکل ویژه نامه ,از خدمات مطبوعاتی این الماس پردرخشش رسانه یی تجلیل نموده, یاد آوری کردیم.

محمدموسی شفیق الماس حکومتداری

محمدموسی شفیق را بنده نه, بلکه در همان دهه قانون اساسی و دموکراسی (1343-1352 خورشیدی), شنیدیم که اعلیحضرت محمدظاهرشاه پادشاه دموکرات ونرمخوی افغانستان گفته بود که یک الماس را پیدا کرده است وآن الماس کسی نبود به جز محمدموسی شفیق.

محمدموسی شفیق فرزند مولوی کامه یی از جلال آباد بود. موسی شفیق آموزش های عالی اش را در رشته حقوق اسلامی در دانشگاه الازهر قاهره مصر بسر رسانیده وارد دانشگاه کلمبیای نیویارک و دانشگاه هاروارد در ایالات متحده آمریکا شد و در رشته حقوق بین الملل آموزش دید. موسی شفیق به سرعت نردبان ترقی اجتماعی را یکی پشت دیگر پیمود و درحکومت دکترعبدالظاهر بحیث وزیر خارجه و با استعفای دکتر ظاهر از چوکی صدارت, از طرف اعلیحضرت محمدظاهرشاه, موظف به تشکیل حکومت نو شد.

بنده به حیث خبرنگار پارلمانی روزنامه کاروان هنگامی که موسی شفیق در ماه قوس 1351 خورشیدی, در اتاق انتظار مجلس نمایندگان برای ورود به داخل تالار مجلس جهت ارائه خط مشی و معرفی اعضای حکومت نو, حاضر شده بود, یک مصاحبه اختصاصی داشتم که در روزنامه کاروان به چاپ رسیده بود. از موسی شفیق درباره اولیت های او در مسایل داخلی و خارجی پرسیده بودم, موسی شفیق در باره مسایل داخلی گفته بود که با مفاهمه و راه های معقول, هرچه زود تر به اعتراض ها و تظاهرات دانشجویان پایان خواهد داد و در مسایل خارجی, منازعه آب هیرمند را با ایران و منازعه پشتونستان را با پاکستان برای همیشه حل وفصل خواهد کرد تا با این دو کشور همسایه که مشترکات فراوانی داریم, در فضای احترام متقابل, حسن همجواری, روابط نیک, همزیستی مسالمت آمیز و عدم مداخله در امور داخلی همدیگر, همکاری های بشردوستانه داشته باشیم. بنده در مجلسین شورای ملی حاضر بودم که موسی شفیق موفق شد تا متن معاهده آب هیرمند را از تصویب مجلسین شورای ملی بگذراند واین معاهده از تصویب مجلسین شورای ملی ایران نیز گذشته بود که از سرچشمه آب هیرمند تا مقدار کم وزیاد شدن آب هیرمند و سیر آن به داخل خاک ایران اندازه گیری دقیق شده بود که اگر یادم باشد, انجنیر ناصر کشاورز, انجنیر حسین مسا وچند کارشناس دیگر از جانب افغانستان در تدوین این معاهده زحمات بسیاری بخرج داده بودند.

موسی شفیق با ارائه خط مشی و معرفی اعضای حکومتش, از مجلس نمایندگان با کثریت آرا, رأی تایید گرفت و چند روزی نگذشته بود که دوباره به مجلسین شورای ملی آن وقت آمده تصویب 350 پروژه انکشافی را که از طرف کشورهای کمک کنندۀ دوست تمویل میشد, بدست آورد ودلیل آورد که منابع کمک کننده می گویند که باید نخست مجلس نمایندگان افغانستان , این کمک ها را به تصویب برساند تا خاطر شان جمع شود و پول امدادی دوباره به سرجمع بودجه کشورهای شان واریز نگردد. قابل یادآوری است که از جمله جاپان, چندین پروژه راکه به دوش گرفته بود, اعمار دستگاه تلویزیون افغانستان بود که جاپان حاضر شده بود تا همه تجهیزات و نصب و بکار اندازی تلویزیون را متقبل شود مگر باید تا یک مدت دستگاه های گیرنده تلویزیون از جاپان خریداری گردد. باید گفته شود که نمایندگی واردات اشیای برقی جاپانی را قبلا ایشان احمدخواجه که دفتر آن در منزل اول فروشگاه قاری امان نوایی در نزدیکی چار راهی آریانای کابل بود, به دوش داشت. گفته می شد که موسی شفیق با بانو رقیه ابوبکر خواهر دو شخصیت بزرگ سیاسی و فرهنگی یعنی سیدقاسم رشتیا و میرمحمدصدیق فرهنگ, عروسی کرده بود مگر فرزندی از آنها به دنیا نیامده بود تا اعدام پدرش را پیگیری کرده به دادگاه کشانیده دادخواهی میکرد و خواهان مجازات قاتلان پدرش می شد. همینگونه محمدهاشم میوندوال هم با یکی از دختران خانواده مشهور غزنه یعنی خانواده بزرگ ملکیار, عروسی کرده بود مگر فرزندی نداشت تا داود خان , فیض محمدپرچمی وزیر داخله داودخان و صمد ازهر پرچمی قوماندان امنیه وزارت داخله را به اتهام قتل پدرش به دادگاه می کشانید.

موسی شفیق با درایت و کاردانی و مهارت بسیار به حکومتداری خوب پرداخت. باید گفته شود که هر صدراعظمی که جدیدا مقرر می شد, روسیه شوروی از او برای مسافرت و دیدار با رهبران کرملین دعوت بعمل می آورد واین سفر هاهم صورت می گرفت, مگر موسی شفیق از دعوت روس ها درآن وقت سرباز زد و آنرا به آینده موکول کرد که به دماغ کرملین نشینان خوش نخورد و به ویژه که موسی شفیق آموزش دیده حقوق اسلامی از دانشگاه الازهر در مصر و آموزش دیده حقوق بین الملل از آمریکا بود, روس ها را نگران ساخت که تمایل موسی شفیق به کشورهای اسلامی و غربی است واز زیر نفوذ روسیه دور شده میرود. قابل گفتن است که برای امضای معاهده آب هیرمند, امیرعباس هویدا نخست وزیر ایران درسال 1351 خورشیدی به کابل آمد وبا موسی شفیق معاهده آب هیرمند را امضا نمود. روسیه بلشویک که افغانستان را در زیر نفوذ قلمرو خود می دانست از امضای معاهده آب هیرمند که به اختلاف افغانستان و ایران پایان می داد و همچنان ارادۀ موسی شفیق برای حل اختلاف افغانستان با پاکستان روی داعیۀ بربادکن پشتونستانخواهی, به شدت نگران شده بود و متوجه گردید که موسی شفیق دارد با کشورهای ایران و پاکستان که هر دو در پیمان همکاری های منطقوی سنتو با ترکیه که عضو پیمان ناتو است بسوی غرب متمایل است, نزدیک شده میرود, به پرچمی ها وخلقی های خود دستور داد تا علیه معاهده آب هیرمند دست به اعتراض و مخالفت و هیاهو و تظاهرات بزنند و موسی شفیق را متهم به آب فروشی نمایند. اگر حکومت موسی شفیق ادامه می یافت, شاید افغانستان به یک سویس آسیایی تبدیل می گشت و احتمالا درب مکاتب خوشحال و رحمان که با هزینه گزاف و جا دادن پشتون های پاکستانی پیش برده میشده بسته می شد چونکه موسی شفیق در خط مشی خود هیچ از پشتونستانخواهی برباد کن و تجزیه پاکستان, سخنی به میان نیاورد وتنها خواهان برقراری مناسبات نیک, حسن همجواری, عدم مداخله در امور داخلی با کشورهای همجوار شده بود. این نکته را نباید از یاد برد که بسیاری از دانش آموزان محلات شمالی و به ویژه مرکزی کشور, از داشتن مکتب, مدرس, مواد درسی و دیگر نیازمند های آموزشی محروم بودند, مگر برای جوانان پشتون پاکستانی, بهترین شرایط آموزشی مهیا ساخته شده بود و اینها درشهر کابل باعث بی امنی, دزدی و چپاولگری هم می شدند. خشت پشتونستانخواهی واختصاص هزینه های هنگفت مالی برای خان های دوسره و پشتون های پاکستان, بدست داود خان در دوره صدارت 10 ساله او گذاشته شده بود و چنان پشت پشتون های پاکستان ایستاده بود که حتی از آمریکا درخواست بدست آوردن مهمات نظامی را برای جنگ با پاکستان کرد و چون پاکستان همدست ایالات متحده بود, آمریکا به فروش مهمات نظامی به داودخان موافقه نکرد و به قول دکترعبدالقیوم خان برادر دکترعبدالظاهر, داود خان در حضور همراهانش در نیویارک هنگام برگزاری جلسات مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفته بود که اگر بم اتوم می داشت آن را سر آمریکا می انداخت تا نابود شود.

موسی شفیق با نمونه برداری از مصر, دستور داد تا صدای آذان از همه مساجد درب لندگوها پخش شود. و همان بود که داودخان را که 10 سال برای غصب چوکی اول کشور, خو را به در و دیوار می زد و قابو میداد, پیش انداخته, شورش خاینامه 26 سرطانزای 1352 خورشیدی را به همدستی حزب کمونیستی پرچم به رهبری بچه خوانده داود خان یعنی سلطان حسین ببرک کارمل (داود خان چندین بچه خوانده داشت بمانند همین ببرک کارمل, حسن شرق روسی الاصل, عبدالالله وزیر مالیه حکومت سرطانی اش), براه انداختند که نه تنها موسی شفیق را از چوکی صدارت خلع کردند بلکه کل نظام پادشاهی را و دهه دموکراسی وقانون اساسی را از بین بردند و یک حکومت مستبد , خودکامه, ضد حقوق شهروندی و بی کفایت را به نام جمهوری, جانشین نظام شاهی مشروطه ساختند که پنج سال روزگار مردم را تیره و تاریک ساخته بود و کودتاگری را رایج و سرانجام چاهی که برای دیگران کنده بود, خودش درآن غرق شد. داود خان که پیش مردم به نام داود دیوانه یاد می شد, یک نظامی خشن,خود محور, مستبد , خودکامه وغیرسیاسی بود و هرگز به کار کشورداری و مردم دوستی نمی خورد. گفته می شد هنگامی که والی قندهار بود با خشونت وشدت عمل با مردم برخورد داشت و هنگامی که قوماندان قوای مرکز در ریشخور کابل بود, شنید که انجنیر سیدکمال از شیوه کی کابل که دوره آموزش مهندسی خود را در جرمنی می گذشتاند, نسبت اختلاف شخصی, دست به ترور پدر داود خان یعنی سردار عبدالعزیز خان سفیر حکومت افغانستان در جرمنی زده, خود داود خان شخصا چندین قبضه سلاح را برداشته به خانه پدری انجنیر سیدکمال در شیوه کی کابل رفته 17 نفر کودک وبزرگ و زن ومرد خانوادۀ سیدکمال را زیر رگبار تفنگ وتفنگچه خود گرفته همه را به قتل رسانید ویک خانوادۀ بی گناه و از جهان بی خبر را تباه و برباد کرد . درشورش خاینانه کمونیستی 7 ثور 1357 خورشیدی, همین داستان تکرارشد یعنی کمونیست ها, 17 تن از خانواده بیگناه داود خان را به شمول زن و مرد وکودکان معصوم خانواده داودخان را به رگبار گلوله بستند و کشتند. عیسی برهی دید یکی کشته فتاده – حیران شد وبگرفت به دندان سرانگشت – گفتا کی را کشتی تا کشته شدی زار – تا باز کشته شود آنکه ترا کشت. تره کی را به دستور حفیظ الله امین ,با بالش خفته کرده کشتند ولاش اورا شبهنگام در راه گورستان قول آبچکان که گورستان آبایی و اجدادی بنده است, گور کردند. جالب است بگوییم که در همان روزها بنده با برادر کوچکم به زیارت آبا و اجدادم در قول آبچکان کابل رفته بودم که دیدم یک قبر در آتش سوزان سوخته وبه جز خاکستر چیزی از آن باقی نمانده, تعجب کردم که چرا چنین شده است؟ از یک باشنده قول آبچکان پرسیدم , گفت: چند شب پیش مرده نورمحمدتره کی را آوردند ودرهمین دم راه گور کردند, مردم که دانستند لاش تره کی است تا بحال سه بار درقبرش پطرول انداختند ولاشش را چنان در دادند که جز خاکستر چیزی ازآن باقی نمانده است. در همان وقت یکی هموطن زحمتکش جوالی هزاره ما از راه می گذشت که صدایش کرده گفتم:( آکه بیا بیست روپیه برایت می دهم در همین قبر خود را خوش خوی بساز) , امین را روس های در دمادم تجاوز شان به افغانستان در 6 جدی 1358 خورشیدی کشتند, سلطان حسین ببرک کارمل سرسپرده روس ها را از قدرت خلع وحتی روس ها پناهش ندادند و مجبور شد تا به جنرال دوستم پناه ببرد و در حیرتان در یک کانتینر زندگی نماید تا اینکه به بیماری جانسوز سرطان دچار گشت و جان داد و محمود بریالی برادر ناتنی اش اورا در ریگزارهای حیرتان دفن کرد (عکس قبر وشعارهای سرخ پرچمی ها را که روی قبرش گذاشته بودند, دکتر سیدمخدوم رهین (دوبار وزیر اطلاعات وفرهنگ در حکومت حامدکرزی) گرفته بود وبرای بنده در آمریکا فرستاد تا در ماهنامه کاروان چاپش نمایم که نکردم) وفردایش محمود بر یالی دوباره برگشت و جسد ببرک کارمل رابه از قبر کشیده به جای نا معلومی در زیر همان ریگزارهای دفن کرد تا مردم خشمگین بمانند جسد تره کی , جسد او را هم به آتش نکشانند, نجیب و برادرش احمدزی را طالبان تروریست در دور اول حکومت شان, زجر کش کرده به دار زدند.

گفته شد که به دنبال شورشگری خاینانه کمونیست های خلقی و پرچمی به نقشه روسیه بلشویک در 7 ثور 1357 خورشیدی, در روز 14 ماه ثور 1357 دو موتر والگای روسی و يک سرويس که توسط محافظين بدرقه مي شد در پولیگون پلچرخی رسیده از موتر والگا نورمحمد نور پنجوایی وزیر داخله حکومت کمونیستی, وکیل وزیر خارجه حکومت کمونیستی و اسلم وطنجار وزیر دفاع حکومت کمونیستی, پیاده شدند. از موتر دیگر محمد موسی شفيق آخرین نخست وزیر دهه قانون اساسی و وفی االله سميعی وزيرعدليه با دست های بسته فرود آورده شدند و از موتردیگرسرويس, سيد وحيد عبدالله معین وزارت خارجه، جنرال عبدالله روکی، جنرال عبدالقديرخليق، محمد رحيم شاه آغاسی ( نديم اعليحضرت محمد ظاهر شاه) و رئيس آريانا داماد جنرال رسولی وزير دفاع با دستهای بسته پياده شدند. زير روشنی پروژکتورها محاکمه را نوراحمد نورپنجوایی (وزیرداخله حکومت کمونیستی) از محمد موسی شفيق آغاز کرد و اورا متهم به فروش آب هيرمند به ايرانی ها نمود. سپس در محکمۀ صحرایی و با آتشباری کلاشينکوف همه اسیران به شهادت رسانیده شدند و اجساد شان توسط بلدوزر زير خاک دفن شدند. نا گفته نماند که پروفیسور وفی الله سمیعی استاد دانشکده شرعیات دانشگاه کابل درهنگام ریاست پروفیسور دکتر احمدجاوید سومین وآخرین رئیس انتخابی دانشگاه کابل (1350-1352 خورشیدی) بحیث معاون علمی دانشگاه کابل, خدمات ارزشمندی انجام داده بود. باید گفته آید که فرجام زندگی امیرعباس هویدا نخست وزیر نظام شاهنشاهی ایران که معاهده آب هیرمند رابه محمدموسی شفیق نخست وزیر نظام پادشاهی افغانستان, به امضا رسانیده بود, بهتر از محمدموسی شفیق نبود. عباس هویدا به دستور صادق خلخانی قاضی جمهوری اسلامی ایران درهمان سال 1357 خورشیدی به رگبار گلوله بسته و کشته شد. از جمله 5 نخست وزیر دهه قانون اساسی و دموکراسی, 3 آن توسط کمونیست ها کشته شدند. محمدهاشم میوندوال دومین نخست وزیر دهه قانون اساسی, به دستور داود دیوانه در سال 1356 خورشیدی به اتهام دروغین کودتاگری, گرفتار و توسط فیض محمد پرچمی وزیر داخله داود خان و صمد ازهر پرچمی جاسوس روسیه به نام مستعار فتح قوماندان وزارت داخله, در تهکاوی وزارت داخله به شدت شکنجه و زیر شکنجه کشته شد و اعلان کردند که با نکتایی خود, خودکشی کرده است. نور احمد اعتمادی سومین نخست وزیر دهه قانون اساسی با اینکه خوشبین پرچمی ها بود, کمونیست ها او را گرفتار, زندانی, شکنجه وبه قتل رسانیدند. شنیده شد که روس ها نسبت بی کفایتی کمونیست های خلقی و پرچمی, می خواستند نوراحمداعتمادی را بحیث نخست وزیر در حکومت کمونیستی شامل سازند تا از تجربه او در حکومتداری استفاده نمایند, مگر همینکه خلقی ها, ازاین نقشه روس ها, آگاه شدند بی درنگ نور احمداعتمادی را به پولیگون پلچرخی برده تیرباران کردند. داستان شهادت موسی شفیق, پنجمین وآخرین نخست وزیر دهه قانون اساسی ودموکراسی افغانستان, دربالا یادآوری گردید.

دکتر احمدجاوید الماس دانشگاهی

فرهنگ سالار دکتراحمد جاوید (زادۀ سال 1927 فرنگی در کابل – درگذشت 31 جولای 2002 فرنگی در لندن و دفن در کابل) پژوهشگر، ادبیات‌شناس و آخرین رئیس انتخابی دانشگاه کابل بود. دکتراحمد جاوید از ادب‌پژوهان افغانستان بود که تحقیقات سودمند فراوانی در گستره ادبیات‌شناسی، زبان و فرهنگ فارسی انجام داده‌است.

زنده یاد جاوید در میان اهل ادب و اهل دانشگاه در افغانستان شهرت و اعتبار فراوانی داشته‌است و مقامات حکومتی نیز او را از بزرگ‌ترین شخصیت‌های این عصر دانسته‌اند.

دکتر جاوید در سال 1927 در کابل به دنیا آمد و تحصیلات خود را نیز در همین شهر به پایان رسانیده در سال 1943 فرنگی وارد دانشکده‌ ادبیات دانشگاه کابل شد و سپس برای ادامه‌ آموزش های عالی راهی تهران شد و در سال 1956 فرنگی موفق به اخذ درجه‌ دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد.

دکترجاوید پس از بازگشت به افغانستان، در دانشکده‌ ادبیات دانشگاه کابل مشغول به تدریس شده درسال 1350 خورشیدی (1972 فرنگی) دو استاد دانشگاه کابل برای چوکی ریاست دانشگاه کاندید شدند یکی پروفیسور دکتراحمد جاوید از دانشکده ادبیات و دیگری پروفیسوردکترعبدالرحیم نوین (ازپارتی داودخان) استاد دانشکده پزشکی (طب) که در فرایند رایگیری, دکتر جاوید با اکثریت آرای شورای علمی, به ریاست دانشگاه کابل برگزیده شد.

دکترجاوید که یکی از پژوهشگران و ادب شناسان سرشناس افغانستان بود که ده‌ها کتاب، رساله و مقاله در زمینه‌ زبان و فرهنگ فارسی از اوبرجای مانده‌است.

آثار:

شماری از آثار پژوهشی و مقالات دکتر جاوید با هدف روشنگری که به آثار ادبی و میراث فرهنگی پدید آمده در قلمرو افغانستان نگاشته شده‌است. شماری دیگر به بحث‌های در سراسر حوزه‌ زبان فارسی اختصاص یافته که مقالات او در مورد فردوسی و سعدی از این جمله‌اند.

1.پژوهش‌های ادبی تاریخی،

2.نگاهی به اشعار فارسی (خوشحال خان ختک)

3.افسانه‌های قدیم شهر کابل

4.مجموعه‌ مقالات جاوید، تهران: انتشارات روزنه‌کار

5.جلد اول: مجموعه‌ مقالات و پژوهش‌های تاریخی،

6.جلد دوم: مجموعه‌ مقالات زیست‌نامه‌ها،

7.جلد سوم: مجموعه‌ مقالات پژوهش‌های ادبی،

8.جلد چهارم: مجموعه‌ مقالات پژوهش‌های زبانی،

9. نوروز خوش‌آیین که برای ماهنامه کاروان نوشت وچاپ شد وسپس در نشرات دیگر نیز بازچاپ گردید.

ریاست دکترجاوید در دانشگاه کابل از نوع دیگر بود, کار آگاه, فعال, نوساز, سیاستمدار ماهر وبا ذوق و زیبا ساز. نخست چار اطراف دانشگاه کابل را چنان با درختان وگل های رنگارنگ آرایش داد و سبز وخرم ساخت که بسیاری شب ها به ویژه در شب های ماهتابی, خانواده های کابل برای گشت و گذار و لذت بردن از بوی خوش گل های رنگارنگ, به صحن دانشگاه کابل روی می آوردند و لذت می بردند. در همان سالهای دهه قانون اساسی و دموکراسی, دانشگاه کابل را موج هیاهو و زنده باد ومرده باد جریانهای سیاسی چپ و راست, درهم پیچده بود و نظام اکادمیک دانشگاه کابل در یک بحران بی سروپایی دچار شده بود, مگر دکترجاوید با مهارت و مردمداری که داشت, دانشجویان پیشگام جریان های چپ و راست را که اتحادیه دانشجویان دانشگاه کابل را به ریاست ذبیح الله عصمتی تشکیل داده بودند,به دفتر خود خواسته از آنها پرسیدکه چه می خواهند؟ گفتند: یک دفتر کاری, دکتر جاوید نه تنها یک دفتر کاری رابه اختیار شان گذاشت بلکه یک پیاده دفتر و چای و نقل شیرپیره رابرای شیرین ساختن دهن شان نیز سفارش داد وهمان بود که هیاهوی جریان های تندرو سیاسی در دانشگاه کابل فروکش کرد وفضای اکادمیک احیا گردید. پیشگامان جریان های چپی و راستی آنوقت اینها بودند: از شعله جاوید: حیدرعلی لهیب , عبدالالله رستاخیز, احمدشاه ستیز, دکتر اعظم دادفر و دکترشاکر, از اخوانی ها: سیف الدین نصرتیار, دکترعمر, حبیب الرحمان وگلبدین حکمتیار, از پرچمی ها: خلیل زمر و دکترنجیب, از خلقی ها: امان الله استوار, زرغون و علی گل پیوند.

فرهنگ سالار دکتر احمد جاوید همیشه سبک نگارش بنده را می ستود و تشویق می کرد و در همه نشست های مطبوعاتی و مصاحبه های که درباره پیشرفت های اکادمیک دانشگاه کابل می خواست صحبت نماید, از بنده می خواست تا در آن نشست ها حضور بهم برسانم وگزارشش را نوشته در روزنامه کاروان به چاپ برسانم. یک بار هم دریک مصاحبه خود گفت که یک هموطن دانشگاه دوست (قاری امان نوایی) ما حاضر شده تا مبلغ یک صد هزار روپیه برای اعمار یک استادیوم بزرگ ورزشی برای دانشگاه کابل در دشت علی آباد بپردازد.

و آنگاهی که در سال 1992 فرنگی حکومت دست نشانده روسی (دکترنجیب الله قصاب خونخوار کابل, اسدالله سروری و گلبدین حکمتیار نیز به قصابان کابل شهرت دارند) در کابل سرنگون شد و مجاهدین وارد کابل شده دست به تشکیل حکومت مجاهدین زدند, بنده در ماهنامه کاروان چاپ آمریکا , پیشنهاد کردم تا حکومت مؤقت و انتقالی به ریاست دکترجاوید و روسای دانشکده های دهه قانون اساسی به حیث وزرای حکومت انتقالی واحتمالا پس از آن نیز, برگزیده شوند تا یک حکومت اکادمیک و شایسته سالار برای رفاه و آسایش و آرامش و پیشرفت کشور براه انداخته شود.

الگوبرداری کارشیوه زندگی بنده از سه استاد فرهیخته ام:

سبک نگارش زبان قند پارسی را بیشتر از استاد دکتراحمدجاوید آموختم که همه نوشته ها, مصاحبه ها وگزارش های بنده را در روزنامه کاروان می خواند و سبک نگارش بنده را بسیار می پسندید و تشویق و ترغیب میکرد.

تلاش و تپش و جدیت و کوشش خستگی ناپذیر روزنامه نگاری با در نظرداشت آزادی اندیشه وبیان را بیشتر از فرهنگ سالار استاد صباح الدین کشککی آموختم وهمین که به آمریکا رسیدم, به اجازه استاد کشککی, زنده سازی ماهنامه کاروان را با چاپ در 16 صفحه بزرگ معیاری و همچنان مجله کابلستان را با همکاران ونویسندگانی که اکثرا استادان دانشگاهی بودند به مدت 14 سال انتشار دادم (1992 – 2005 فرنگی) به مانند فرهنگ سالارپروفیسور میرحسین شاه خان, فرهنگ سالار پروفیسوردکتراحمدجاوید, فرهنگ سالار پروفیسوردکتر ذبیح الله التزام, فرهنگ سالار پروفیسوردکتر سیدسرورعالمی, فرهنگ سالار پروفیسور دکتر عبدالواسع لطیفی, فرهنگ سالار پروفیسوردکتر رضوی غزنوی, فرهنگ سالار استاد عبدالحق واله, فرهنگ سالار استاد حبیب الرحمن هاله,فرهنگ سالاردکترعنایت الله شهرانی ودیگران. درپهلوی انتشار ماهنامه کاروان, یک فروشگاه بنجاره هم داشتم که نیم روز درآن جا کار میکردم ونیم روز دریک کمپانی خوراکه فروشی اسپانیولی ها. برپایی نخستین و دومین جشنواره های هنر و فرهنگ در سالهای 1997 و 2001 فرنگی در تاریخ مطبوعات افغانستان در آمریکا و نخستین جشنواره کتاب در ویانای اطریش در سال 2004 فرنگی و تاسیس بنیاد ژورنالیستان آریانا در سال 2001 فرنگی هم ازهمین دست است. Journalistsfoundationofariana.com

بهشت برین جایگاهش باد.

خوش طبعی و زیبا پسندی و مذاق و مستانه بودن را بیشتر از فرهنگ سالار استاد عبدالحق واله آموختم که درلحظه های زود گذر, زندگی می کنم و همین لحظه وهمین روز را غنیمت میدانم: دی رفت و فردا نیامد پدید – یک امروز باید به شادی چمید, بهشت برین جایگاهش باد.

که این کارشیوه های زندگی را تا به امروز دنبال می کنم.

فرهنگ سالار دکتر احمد جاوید استاد ادبیات پارسی دانشگاه کابل , با اینکه سمت استادی بر بنده داشت مگر تا سال های اخیر عمر گرانبهایش, به بزرگواری خودش از لندن برای بنده در کالیفورنیا تلفون می کرد وپس از یکی دو سالی که از لندن به شمال کالیفورنیا به دیدن فرزندانش می آمد, میگ فت که اولین تلفون را به بنده میکرد وبنده هم به احترام این استاد بزرگوارم به دیدنش می رفتم و هر دو برای دیدار استاد استادان پروفیسور میرحسین شاه خان که اوهم درشمال کالیفورنیا زندگی داشت, می رفتیم.

فشرده اینکه:دکتر جاوید یک شخصیت اکادمیک فعال, نوساز و صاحب ذوق و سلیقه عالی بود. بهشت برین جایگاهش باد.

به سلامت

______________________________________________________________________________________________________