سنگر گزارشگران آزادیخواه

ددر درسرمقاله های بنیاد ژورنالیستان آریانا, به آهنگ پویا و رشد بی ایست دنیای عاشقانه خبرنگاری پرداخته خواهد شد تا این گفتمان را برای شما خوبان خود برسانیم وآنگاه شما را پا به پای رویدادهای تأثیر گزار, در بخش های گوناگون دنیای عاشقانه ژورنالیزم قرار بدهیم.
____________________________________________________________________________
ژورنالیزم چیست و ژورنالیست کیست؟!
تا هنوز که هنوز است, گاهگاهی باین پرسش برمی خوریم که معنی و مفهوم ژورنالیزم چیست و به کی ها میتوان ژورنالیست گفت؟
بیایید که پیش از ورود باین بحث, اندکی از سلسله مراتب کارهای رسانه یی بگوییم. هر رسانه که خواه دیداری, خواه شنوایی وخواه خواندنی باشد, دارای یک بنیانگزار یا رئیس, یک یا چند ویراستار یا مدیر در بخش های سرمقاله نویسی, ویراستاری مقاله هاو دیدگاه ها, ویراستاری مصاحبه های سیاسی, ورزشی, سینمایی ودیگرمصاحبه ها, ویراستاری گزارش ها, خبرنگاران یا گزارشگران, مدیران آگهی ها ودر بخش نشرات چاپی, مدیران توزیع برای مشترکان وتکفروشی, همه با همآهنگی همدیگر, کار وتلاش روزنامه نگاری را پیش میبرند تا رسانه های شان, نردبان پیشرفت ونوسازی وبازسازی را, بصورت دوامدار بپیماید, در غیر آن از نفس خواهد افتاد. باین میتوان ژورنالیزم پویا و پیشرونده گفت.
و اندر معنای ژورنالیست یا خبرنگار یا گزارشگر, به آن عده سرتیرهای میتوان گفت که اگر ایجاب نماید حتی خود شان را در خط اول خطر قرارمیدهند تا از رخدادهای جاری وچه بسا آتش زا , برای آگاهی کتله های بشری, تازه به تازه, گزارش های دیدنی یا شنیدنی یا خواندنی, تهیه نمایند واین کتله های بشری را در جریان همان رویدادها, قراربدهند و حتی با سروجان شان بازی میکنند و گاهی هم جان های شیرین شان در جریان تهیه گزارش, از دست میدهند.
گزارشگران, همیشه با خطرهای حتی جانی, روبرو اند, نه تنها در هنگام تهیه گزارش از جنگهای گرم, بلکه چون خبرنگار یک رسالت انسانی حقیقت گویی وافشا گری را به دوش میکشد, همینکه دست به افشا گری وحقیقت گویی میزند, از طرف حکومات استبدادی و ستمگر ومخالف آزادی بیان, ویا هم توسط عناصر فاسد و دزد و آدمکش ویا هم داره های تروریستی و انتحاری وانفجاری, مورد هدف قرارمیگیرند و ترور می شوند که مثالهای زیاد آن در دوره حکومت کمونیستی, حکومت حامدکرزی واشرف غنی احمدزی و حکومت مزدور طالبان به صورت آشکارا و فراوان ثبت شده است.
دشمنان ژورنالیست ها کی ها اند؟
آنهایی که دست به دزدی وغارت و دسیسه و توطئه و دروغپراگنی و تقلب ودزدی مادی ومعنوی وتلف کردن حق انفرادی وجمعی میزنند و نمی خواهند طشت رسوایی شان از بام بیافتد ومشت خیانت شان باز شود, دشمنان قسم خورده ژورنالیزم و ژورنالیست ها اند, وچه بسا که پیدا وپنهان, دست به ترور ژورنالیست ها, بصورت زنجیره یی و هدفمند, میزنند که مثال های آن در دوران حکومت کمونیستی نثار علی فریاد, علی اصغر بشیر هروی, غلام شاه سرشار شمالی, عبدالروف ترکمنی, عبدالروف پاییز حنفی, مهدی ظفر ودیگران, بدست داره گلبدین حکمتیار: پروفیسوردکتر سید بهاوالدین مجروح, عبدالرحیم چنزایی, استاد حمیده برمکی با شوهر وهمه فرزندانش, میرویس جلیل ودیگران در دوره همین حکومت حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی است که با همدستی طالبان دست به ترورهای هدفمند و زنجیره یی زندند و از جمله تعدادی از خبرنگاران ما را ترور کردند بمانند یما سیاوش, فرشته کوهستانی, فریدون امینی, رفیع صدیقی, ملالی میوند, الیاس داعی, رحمت الله نیکزاد ودیگران.
بیاید از ترکیب یا عناصر یک گزارش یا خبر بگوییم:
در ترکیب یا تشکیل دهنده عناصر یک گزارش یا خبر، پایه های شناخت ترکیب یاعناصر خبر, این ها است که به آن به نام سه (ک) و سه (چ) گفته میشود، چونکه یک گزارشگر یا خبرنگار, یک پرسشگر ویا جستجوگر هدفمند وپرتلاش است, باین معنی :
1- که؟ who?
2- کجا؟where?
3- کی؟ when?
4- چه؟what?
5- چرا؟why?
6- چگونه؟how?
برای نخستین بار, بخش روزنامه نگاری و یا ژورنالیزم در دانشکده ادبیات وعلوم بشری دانشگاه کابل در سال 1341 خورشیدی ، به همکاری ایالات متحده آمریکا تأسیس شد.
نخستین ژورنالیست و یا روزنامه نگار کارشناس در رشته ژورنالیزم , فرهنگ سالار استاد صباح الدین کشککی بود که در سال 1335 خورشیدی ( 1956 فرنگی)، به دانشگاه مشیگان آمریکا جهت آموزش روزنامه نگاری فرستاده شد و در سال 1339 خورشیدی ( 1960 فرنگی)، موفقانه به وطن برگشت که استاد صباح الدین کشککی به حیث آمر بخش ژورنالیزم دانشکده ادبیات وعلوم بشری برگزیده شد و نخستین فارغان این بخش در سال 1344 خورشیدی به جامعه تقدیم شد.
ژورنالیزم چیست؟
در اصطلاح روزانه, ژورنال در زبان فرانسه به معنای ثبت رویدادهای روز و یادداشت روزانه ودر انگلیسی به آن Diary یعنی دفترچه خاطرات گفته می شود که در برگیرنده رخداد های روزانه میباشد و همان بود که پسانها واژه ژورنال به هر نوع نشریه هم گفته شد.
باید گفته آید که ایزم: پسوند ایزم ( ism ) در زبان انگلیسی از (isme )- در فرانسه و آن از (ismus)- در لاتین و آن از (ismos) از زبان یونانی گرفته شده است و معنای آن: رأی، باور، روش, سبک, ایمان، مذهب، مکتب، آیین و گرایش است.
بسیاری ها, ژورنالیزم را یک مکتب, یک شغل, یک وظیفه, یک راه و روش, یک پیشه و یا هم, یک مسلک میدانند, مگر من ژورنالیزم را یک صنعت عشقی وآنهم عشق مستانه میدانم.
فشرده: ژورنالیزم یا روزنامه نگاری یا براه اندازی رادیو و تلویزیون چیست؟ یک صنعت عشق پاکباز و پاک سرشت و پاکنهاد است.
ژورنالیست کیست؟
ژورنالیست آن انسان هدفمند است که با دانش جویی و تجربه رسانه یی, به کار وپیکار رسانه یی بپردازد. مگر من میگویم که یک ژورنالیست راستین, آن است که در اوقیانوس شناور رسانه یی, باشور عشق و مستی شناور باشد و همان است که من ژونالیست را یک مست عاشق پیشۀ حقیقت نگر وحقیقت نویس میدانم. یعنی یک ژورنالیست به معنی کامل کلمه, باید عاشق روزنامه نگاری خود باشد و عاشقانه درپیچ و تاب و موج خیزان اوقیانوس روزنامه نگاری شناور و شتابان باشد تا هر چه می گوید یا می نویسد باید هیچگاهی از چوکات حقیقت بینی و حقیقت گویی پا بیرون نگذارد تا امانت ورسالت ژورنالیزم خدشه دار نگردد ؛ پس باید دل شیر داشته باشد تا به سفر عشق (ژورنالیزم) پا بگذارد.
باید گفته آید که گزارش نویسی با درنظرداشت مبدا و خبر شروع شده به شکل هرم معکوس باید نوشته شود تا بیننده, شنونده یا خواننده, گپ اصلی را در هماندم نخست دریابد و اگر دلش خواست و وقت داشت, تفصیل و معلومات بیشتر را بدنبال آن دریابد وهمانگونه که دربالا گفته شد, از چوکات راست گویی وراست نگری و عدالت پسندی , دوری نجوید. و همان است که یک ژورنالیست حتی مرز نمی شناسد وچون پزشکان بدون مرز, گزارشگران بدون مرز هم, جایگاه شان را در مناسبات وشناخت های جهانی باز کرده اند. چه خوش گفت استاد سخن حکیم سعدی شیرازی نابغه پند و اندرز در زبان قند پارسی:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
فشرده: ژورنالیست یا روزنامه نگار یا خبرنگار یا گزارشگر کیست؟ یک عاشق پاکباز و پاک سرشت و پاکنهاد است که همیشه با پرسشگری وجستجوگری, دنبال یافتن حقایق و راستی و درستی و انتقال آن به مردم است.
بنگرید که حکیم حافظ شیرازی نابغه غزل سرای قندپارسی چه خوش گفته است:
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
وبازهم سخنان بزرگان ادب قندپارسی در باره عشق:
آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
نابوده به که بودن او غیر عار نیست
در عشق باش که مست عشقست هر چه هست
بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست
گویند عشق چیست بگو ترک اختیار
هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست
عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار
هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست
عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد
دل بر جز این منه که به جز مستعار نیست
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را
خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد است
قرب شمع است آنکه خاکستر کند پروانه را
هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق
کاینهمه گفتند و آخر نیست این افسانه را
گرد ننشیند به طرف دامن آزادگان
گر براندازد فلک بنیاد این ویرانه را
می ز رطل عشق خوردن کار هر بی ظرف نیست
وحشیی باید که بر لب گیرد این پیمانه را
از مولانای بلخی رومی
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
از حکیم حافظ شیرازی نابغه غزل سرای زبان قندپارسی
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد
یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد
وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق چو من بیخبر فتاد
بسیار کس شدند اسیر کمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی
چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد
از استاد سخن حکیم سعدی شیرازی نابغه سخنسرای زبان قندپارسی
پس عشق چیست؟
هر انسانی, عشق را از نگاه خود, کشش درونی میداند که خودش به آن باور دارد و می تواند گونه های بسیاری داشته باشد که یگانی آن را مترادف به شهوت هم میداند, مگر من, عشق را خروش عاطفی وحتی ملکوتی میدانم که از هر پلیدی و کژی , پاک ومنزه میباشد؛ پس من, ژورنالیزم را یک عشق میدانم و ژورنالیست را یک عاشق وهم عاشق پیشه میدانم که با خروش عشق ومستی به کار روزنامه نگاری میپردازد, وچیزی رابه نام ترس و بیم و هراس نمی شناسد و در زمینه دریافت درستی رویدادها, چند گام باید از پاسبان(پولیس) جلو ترباشد.
دوستان ژورنالیست ها کی ها اند؟
این بحث نیز همیشه بالا گرفته است که پس دوستان دنیای ژورنالیزم کی ها اند: فشرده , آنهای که دوستان وهوا خواهان عدل و داد ومساوات وبرابری و انسان دوستی وهمزیستی ومسالمت آمیز وحسن تفاهم و رفع و دفع برخوردهای ویرانگر اند, همه دوستان روزنامه نگاران اند.
چه خوش گقت حکیم صائب تبریزی ما:
هر که پا کج میگذارد، ما دل خود میخوریم شیشهٔ ناموس عالم در بغل داریم ما
(یا می نهد ما خون دل می خوریم)
دشمنان ژورنالیست ها کی ها اند؟
و آنهایی که دست به دزدی وغارت و دسیسه و توطئه و دروغپراگنی و تقلب ودزدی مادی ومعنوی وتلف کردن حق انفرادی وجمعی میزنند و نمی خواهند طشت رسوایی شان از بام بیافتد ومشت خیانت شان باز شود, دشمنان قسم خورده ژورنالیزم و ژورنالیست ها اند, وچه بسا که پیدا وپنهان, دست به ترور ژورنالیست ها, بصورت زنجیره یی و هدفمند, میزنند که مثال آن هم همین داره حامد کرزی مداری و شیادی بنام اشرف غنی احمدزی است که در دوره حکوت شان دست به ترورهای هدفمند و زنجیره یی زندند و از جمله تعدادی از خبرنگاران ما را ترور کردند بمانئد یما سیاوش ودیگران.
اندرین باب سخن بسیار است قربان شما
به سلامت
____________________________________________________________________________________________
آزادی بیان چیست؟: حق انکار ناپذیر هر شهروند
در کشورهای مدنی که آزادی فکر وبیان در قوانین اساسی شان به رسمیت شناخته شده، قوای ثلاثه دولت به ویژه حکومت, مجبور به رعایت و حمایت از آزادی فکر وبیان دانسته شده, چنانچه در اصل 61 قانون اساسی دهه دموکراسی دوران پادشاهی اعلیحضرت محمدظاهرشاه, آزادی فکر و بیان از تعرض مصؤن دانسته شده بود و به همان اصل بود که پس از انفاذ قانون اساسی در میزان سال 1343 خورشیدی, مردم ازاین حق قانونی شان استفاده کرده, نه تنها شروع به نشر وپخش نشریه های آزاد وحتی حزبی در راست ترین گوشه آن ودر چپ ترین کنج آن, نمودند, بلکه دست به تظاهرات خیابانی وگردهمآیی های سیاسی در قلب شهر کابل زدند. سخن را درهمین راستا دنبال میکنیم که آزادی فکر وبیان با آزادی مطبوعات یعنی رسانه ها, پیوند تنگاتنگ دارد وبهم گره خورده است واگر آزادی مطبوعات(رسانه ها) وجود نداشته باشد و شهروندان نتوانند اندیشه و طرح و برنامه خودرا با یک دیگر شریک نسازند وانتقال ندهند, پس آزادی بیان مفهمومش را از دست میدهد ویک سخن بی پایه وبی مایه پنداشته میشود. باید این نکته را نیز نباید از یاد برد که نشر وپخش نشرات آزاد و همچنان براه اندازی اجتماعات و تظاهرات سیاسی هم, تنها درپایتخت یعنی شهر کابل صورت میگرفت ودر ولایات از چنین آزادی فکر و بیان ونشرات آزاد, وهمچنان تظاهرات خیابانی, چندان خبری نبود. با اینکه حکومات دهه قانون اساسی پابندی خود شانرا از آزادی فکر وبیان, اظهار میداشتند مگر باین آزادیهای سیاسی چنان روی خوش نداشتند چونکه بیشترین سود را, احزاب چپی, با چاپ وپخش جراید حزبی وتظاهرات حزبی, می بردند ودرد سر آور تر اینکه, تظاهرات وهیاهوی سیاسی وزنده باد ومرده بادگفتن ها و بردولت وحکومت ناسزا و بد وبیراه گفتن ها همه, در بیخ گوش ارگ شاهی, در باغ زرنگار (بوستان سرای سابق. مهراب شاه کابل, باغ زرنگار را برای دختر ناز خود رودابه, خانم رستم دستان مادر سهراب ساخته بود) صورت میگرفت وهیچ شکی وجود نداشت که صدای بلندگو های مظاهره چی ها, به گوش پادشاه واراکین دولت به آسانی میرسید, مگر شکیبایی شخص پادشاه, درآن هنگام, بسیار تحسین برانگیز بود. بنده که تظاهرات شهر کابل را در دهه قانون اساسی برای روزنامه کاروان پوشش میدادم, شاهدم که حتی محمدهاشم میوندوال رئیس حزب مساوات که درسابق از طرف پادشاه بحیث سفیر افغانستان در آمریکا, وزیر مطبوعات و دومین صدراعظم دهه قانون اساسی تعیین شده بود درهمان باغ زرنگار به شدت علیه نظام پادشاهی می تاخت وحتی روبه طرف ارگ پادشاهی کرده دربلندگو میکفت:( ما این کاخ ظلم را سرنگونی می کنیم), گفتنی است که در دهه قانون اساسی, سه نشریه چپگرا, سه نشریه پشتونستانخواه, یک نشریه اسلام گرا, دونشریه حزبی معتدل وباقی اکثرا نشریه های معتدل و غیرحزبی بودند. نشریه های خلق, شعله جاوید وپرچم, چپگرا بودند, نشریه گهیز اسلام گرا وبر ضد کمونیست ها داد سخن میزد که گفته شد مهاج الدین گهیز ناشر آن به نقشه سفارت شوروی در مقابل خانه اش درسال 1350 خورشیدی ترور شد, نشریه های مساوات از حزب مساوات (دموکرات مترقی) و صدای عوام از نشریه های حزبی معتدل بودند, نشریه های افغان ملت , افغان و ملت پشتونستانخواه, ونشریه های کاروان, روزگار, وحدت, اتحاد ملی, جبهه ملی, ترجمان, شوخک, پیام امروز, سبا, افکار نو, وارسته وچند تای دیگر آزاد وغیرحزبی بودند. جراید خلق وشعله جاوید پس از چند شمارۀ انگشت شمار, توقیف شدند, مگر به جریده چپگرای پرچم که از حمایت محمودحبیبی وزیر اطلاعا ت وفرهنگ آنوقت برخورداربود, فرصت فراوان برای چاپ ونشر داده شد. درهمان وقت دو مسأله پیش آمد که مجلس نمایندگان به شور افتاد واز محمود حبیبی سلب اعتماد کرد, یکی نشریه پرچم به لینین درود گفت و حکومت مجبور شد نشریه پرچم را مصارده نماید ودیگری در روزنامه حکومتی اصلاح, سراج الدین وهاج, درضمن ترجمه یک مقاله, کاریکاتور یک مرد چندین زنه را چاپ کرد که مستقیما به پیامبر اکرم اسلام (ص) توهین شده بود و همین سبب شد که مجلس نمایندگان از محمود حبیبی سلب اعتماد نماید وخواهان به محاکمه کشانیدن سراج الدین وهاج شد, مگر حکومت پیش دستی نمود و نه تنها سراج الین وهاج را , بلکه سیدفقیرعلوی رئیس روزنامه اصلاح را که از سابقه داران مطبوعات بود ودر این ماجرا گناهی نداشت, از کار برکنار نمود, یعنی گنه کرد دربلخ آهنگری - در شوستر زدند گردن مسگری. فشرده,جریده کمک از یک شماره پیش نرفت, مگر جراید معتدل وغیر حزبی برای چندین سال به نشرات شان ادامه دادند تا اینکه بلای کودتای 26 سرطان 1352 خورشیدی داود خان مستبد و خودرای وخود خواه, در رسید وهمه آزادی ها وحقوق مدنی مردم را به شمول نشر وپخش جراید آزاد و اجتماعات اعتراضی و انتخابات شوری را در بندکشید ویک حکومت استبدادی وخودکامۀ خودش را برمردم تحمیل کرد. آیا نشریه های چپی و پشتونستانخواه, نفرت گرایی و خشونت گرایی را تبلیغ میکردند؟ بلی, همین گونه بود, نشریه های چپی سخن از به قدرت رسیدن حکومت پرولیتاریای کمونیستی با پشتوانه کارگران ودهقانان میزدند وبرعلیه سرمایه داران و زمین داران داد سخن می زدنند درحالی که درکشور, رقم کارگران شاید از 1% هم کمتر بود و اکثر دهقانان هم مردمان مسلمان و نه تنها با چپ گرایان سرموافقت نداشتند بلکه از نظام کمونیستی به شدت تنفر هم داشتند چونکه تعدادی از بخارایی ها وسمرقندی ها ودیگر مسلمانان آسیای میانه, پس از یورش قشون سرخ شوروی و تسلط نظام کمونیستی بر سرزمین های شان, به افغانستان/خراسان, پناهنده شده بودند وداستانهای هولناک وظلم وستم بیرحمانۀ از روس ها برمسلمانان آسیای میانه, بیان میکردند که مردم نفرت زیادی در دلهای شان نسبت به روس ها, داشتند وهیچگاهی به نظام همانند نظام روسیه شوروی راضی نبودند وهمان بود که پس از کودتای کمونیستی 7 ثور 1357 خورشیدی, کمر جهاد بربستند تا اینکه آن نظام را سرنگون کردند . درحکومت کمونیستی تره کی ها وامینی ها و کارملی ها و نجیبی ها, اصلا مردم را از حق طبیعی اظهار وجود وگپ زدن آزاد, محروم ساخته بودند و هر نوع مخالفت با حکومت, به معنی زندان واعدام بود, چه رسد به نشر وپخش مطبوعات آزاد ویا هم گردهمآیی های اعتراضی, یعنی چیزی که خود شان در دهه قانون اساسی, کاملا از آن برخوردار بودند, پس از کودتای 7 ثور 1357 خورشیدی تا فروپاشی حکومت کمونیستی دکتر نجیب,قطعا به مردم چنین حقی را قایل نبودند. درحکومت 20 ساله حامدکرزی مداری واشرف غنی شیاد, بخاطر رعایت خاطر امدادگران غربی, به همه انواع رسانه های آزاد, امکان آن داده شد تا سر بلند نمایند و میتوان گفت که یک نوع درخشش رسانه یی براه افتاده بود, مگر درپهلوی آن, حکومت درخفا, دست به تشکیل داره ترور زده بود و گزارشگرانی را که دست به افشای دزدان بیت المال ودیگر فاسدان حکومتی میزنند, آنها را ترور میکردند که مثال های زنده آن را در همین ویب سایت میتوانید دریابید. پس منظور از آزادی بیان چیست؟ دیدگاه ها و برداشت های گوناگونی از آزادی بیان ارائه شده است. بهصورت کل این آزادی بهمعنای حق قانونی شهروندان برای ابراز اندیشه ها و باورهای خود و دریافت آزادانه اطلاعات و دیدگاه های گونگون بدون هراس از مصادره یا برخورد قانونی است. بر اساس اسناد قانونی مهم بینالمللی، آزادی بیان عبارت است از حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و اندیشه ها از هر نوعی و با هر وسیلۀ که باشد. بر مبنای همین سنجش، بهنظر کارشناسان حقوقی، باورهای شهروندان بخشی از حریم خصوصی آنهاست و تا زمانی که آن را ابراز نکردهاند، کسی حق تفتیش آن را ندارد. آیا آزادی بیان بخشی از حقوق بشر است؟ اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 ترسایی توسط نمایندگان 50 کشور تصویب شد. آنها این اقدام را در واکنش به جنگ جهانی دوم انجام دادند تا از وقوع مجدد چنین درگیریهای گسترده در سطح جهان جلوگیری کنند. در این اعلامیه، 30 حق بشری تعیین شد. این حقوق بهگونه وضع شدهاند که متعلق به تمام مردم جهان باشد و حق هیچ انسانی ضایع نشود. ماده 18 و 10 این اعلامیه بیش از همه با آزادی بیان وابسته اند. در ماده 18 این اعلامیه میخوانیم: هر کسی آزاد است تا به هرآنچه میخواهد معتقد باشد و به باورهای خود (از جمله باور دینی) عمل کند. ماده 19 این اعلامیه هم مقرر کرده است: هر کسی حق دارد آزادانه باورهای خود را به هر شکلی که میخواهد بیان کند. عناصر متشکله حق آزادی بیان: آزادی بیان مفهومی کلی است که از آزادیهای کوچکتر دیگر تشکیل شده است. بهاعتقاد کارشناسان حقوق ارتباطات، با بررسی این عناصر یا آزادیها میتوان گفت که در یک جامعه آزادی بیان وجود دارد یا نه. آزادی تشکیل باورها و اندیشه ها این آزادی مقدمه حق بیان شهروندان است. شهروندان باید بتوانند آزادانه فکر کنند تا در مراحل بعدی باورها و اندیشه های خود را ابراز کنند. همانطور که در اصل 61 قانون اساسی دهه دموکراسی هم نوشته شده بود، در این مرحله نمیتوان متعرض هیچ کسی شد. آزادی ابراز اندیشه ها وباور ها: هنگامی که نتوانیم نتیجه را به کسی ابراز کنیم، اندیشیدن به چه دردی می خورد,شهروندان یک جامعه در صورتی آزادی عقیده و بیان دارند که بتوانند نتیجه اندیشه ها و نظریهپردازیهای خود را در اختیار دیگران قرار دهند. این اندیشه ها و تفکرات تا زمانی که ابراز و نقد سازنده نشوند، مؤثر نخواهند بود. آزادی انتقال اندیشه ها به دیگران: شهروندان همیشه فقط اندیشه های خود را تبلیغ نمیکنند بلکه ممکن است شما آن شخصی نباشید که یک اندیشه را بیان کرده است، اما علاقمند به پخش آن باشید. آزادی انتقال اندیشه ها به دیگران از این حق شما حمایت میکند. آزادی تعیین مفاد بیان شهروندان یک جامعه باید بتوانند آزادانه مضمون و مفاد آنچه را میخواهند بیان کنند، برگزینند. آزادی تعیین نوع بیان یعنی بتوانید انتخاب کنید که سخنان یا مطالب شما جنبه سیاسی دارند یا ادبی، هنری، تجاری یا مذهبی. نتیجه این انتخاب این است که در برخی از جوامع مثلا از بیانهای سیاسی بیشتر از سایر بیانها حمایت میشود. آزادی تعیین مخاطب: بطور مثال اگر شما در صفحه شخصی خود در رسانه های اجتماعی مطلبی را منتشر کنید، مشمول قاعده حریم خصوصی میشود و اصل بر این است که مخاطبان بدون اجازه شما آن را جایی منتشر نکنند. بنابراین همه آزادند که مخاطب خود را انتخاب کنند، حقی که معمولا در شبکههای اجتماعی بیشتر به رسمیت شناخته میشود. آزادی انتخاب وسیله بیان کسی که مطلبی را بیان میکند، حق دارد وسیله بیان خود را انتخاب کند. ابزارهای بیان عبارتاند از رسانههای: چاپی ,صوتی , صوتیتصویری و چندرسانهای. در صورت انتخاب یکی از آنها توسط بیانکننده، کسی حق ندارد بدون اجازه آن را در جایی دیگر منتشر کند. آزادی دریافت بیان برای شناسایی جوامع آزاد باید این نوع آزادی را بررسی کنیم. در جوامعی که ساطور سانسور شدید وجود دارد، این نوع آزادی نقض میشود. آزادی جستوجوی اطلاعات: برای آنکه بیانی سازنده و آزادانه داشته باشیم، باید به منابع اطلاعات با اعتبار دسترسی پیدا کنیم. محدودیتهای آزادی بیان چیست؟ با اینکه آزادی عقیده و بیان در بیشتر کشورهای جهان بر اساس اصول حقوقی پذیرفتهشدهاند، در هر کشوری محدودیتهای خاصی دارند. در کل هر قاعده چه حقوقی و چه غیرحقوقی استثناهایی دارد و آزادی بیان هم همینطور است. مثلا در بند دوم ماده 19 میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی برای این آزادی محدودیتهایی وضع شده است که البته تنها به حکم قانون و در صورت ضرورت تجویز میشوند. این محدودیتها برای حمایت از این مواردند: حقوق یا حیثیت و اعتبار دیگران با رعایت موارد مذکور, امنیت ملی یا نظم عمومی,بهداشت جامعه ,اخلاق عمومی. ماده 20 این میثاق هم تبلیغ برای جنگ یا دعوت به تنفر ملی، نژادی یا مذهبی را که محرک تبعیض، خشونت یا اعمال زور باشد، ممنوع اعلام کرده است, چیزی که درافغانستان درگذشته وحال, به شدت تبلیغ میشود. اوج آزادی بیان : دراین ماه های اخیر (می 2024) که نسل کشی فلسطینی ها درغزه, توسط اسراییل به شدت جریان دارد, در کشورهای آزاد, مدنی و دموکرات غربی بمانند اروپا و آمریکا و آسترالیا, آزادی بیان به اوج خود رسیده, مثلا هیچگاهی در گذشته دیده نشده که خود آمریکایی ها به ویژه نسل جوان آن, سخنرانی رئیس جمهور آمریکا را مختل نمایند وشعارهای برضد حمایت حکومت آمریکا از اسراییل را در مجالس ونشست های مهم, برهم بزنند وداد وفریاد سر بدهند. این تنها نیست بلکه امروز تقریبا همه دانشجویان دانشگاه ها و دانش آموزان آموزشگاه های آمریکا برضد اسراییل وحامیان اسراییل و به طرفداری از فلسطینی ها, به پا برخاسته اند و گردهمآیی ها و راهپیمایی های میلیونی را درهمه کشورهای آزاد براه انداخته اند و مهمتر اینکه در خود انگلستان که تشکیل دهنده اسراییل (وپاکستان) است, اعتراضات میلیونی به حمایت از فلسطین و برضد اسراییل, بار بار براه افتاده است. چرا آزادی بیان مهم است؟ البته که آزادی بیان به دلایل فراوانی مهم است. بزرگترین دلیل وجود این حق بشری این است که دموکراسی بر هر چیز دیگری اولویت دارد. اگر نتوانیم آزادانه صحبت و گفتوگو کنیم، سایر آزادیهایمان هم محدود میشوند. همه انسانها اشتباه میکنند و همه در مسیر زندگی یاد میگیریم که اشتباه های خود را اصلاح یا جبران کنیم. برای غنیترکردن باورها و اندیشه های خودمان نیاز داریم که به اندیشه ها و دلایل مخالف و متناقض با هم گوش بدهیم. مباحث انتقادی بخشی اساسی از تجربه یادگیری انساناند. چنین مباحثی بدون آزادی مردم برای بیان اندیشه های مخالف خود اصلا به وجود نخواهند آمد. بنابراین اختلاف طرز دیدها میتوانند سازنده باشند. بسیاری از اندیشه های تاریخساز در زمان خود با مخالفتهای بسیار روبهرو شدهاند. دانشمندان و متفکران بسیاری مثل گالیله در زمانه خود درک نشدند، اما امروزه آنها را مهم و تحولآفرین میدانیم. اضافه بر این، در صورتی که استدلالهای مخالف یا نگرشهای مختلف کنار گذاشته شوند، البته که به این معنی نیست که از بین رفتهاند. این کار باعث میشود شهروندان یک جامعه به دنبال هم باوران خود بروند و کسانی را پیدا کنند که اندیشه های همگون به آنها دارند. برخوردهای بازدارنده با نظرات مخالف سبب میشود که مراجع بالاتر دچار نوعی سردرگمی شوند. در این حالت، آنها تنها اندیشه های را میشنوند که همسو باطرز تفکر خودشان است و گفتمان انتقادی شکل نمیگیرد. از سوی دیگر، بیان آزاد اجازه میدهد تا اندیشه ها به چالش کشیده شوند، تغییر کنند و بهتر درک شوند. چگونگی آزادی بیان در اینترنت و شبکههای اجتماعی بسیاری وقت ها, ما اندیشه ها و گفتنی های بحثبرانگیز شهروندان را از طریق فضای مجازی میشنویم. به همین دلیل ارزیابی نقش اینترنت و شبکههای اجتماعی در موضوع آزادی بیان اهمیت دارد. برخی ها بمانند حکومت طالبان معتقدند که اینترنت نقش مخربی در جامعه دارد و شبکههای اجتماعی همچون توییتر به فراهمکردن بستری برای ترویج دیدگاههای مخرب و حتی برنامهریزی برای حمله به مقامات حکومتی و کوبنده برضد طالبان, عمل میکنند. البته که رسانههای دیجیتال در آزادی فکر و بیان نقش مهمی دارند و باید تلاش کنند تا فعالیتهای خطرآفرین روی صفحات شان انجام نشوند. برخی از شبکههای اجتماعی هم این کار را انجام دادهاند. مثلا در فیسبوک و توییتر گزارش های جعلی بررسی میشوند. فیسبوک برای حفظ امنیت کاربران و محافظت از آنها در برابر اطلاعات نادرست تدابیری دارد. این شرکت راه هایی را برای جستجوی ادعاهای نادرست یا اغراقآمیز در تبلیغات به کار گرفته است. البته که یکی از مشکلات پیش روی قانونگزاران فضای مجازی در سراسر جهان این است که اینترنت شبکه عمومی است. فضای مجازی برای کسانی که نمیتوانند صدای خود را به گوش جهانیان برسانند، بستری مناسب فراهم میکند. امروزه بهجای اینکه فقط رسانهها و روزنامهنگاران اطلاعات را مخابره کنند، شهروندان عادی هم تریبون پیدا کردهاند. این مسأله در موارد خاص، مثلا زمانی که مقامات از قدرت خود سوءاستفاده میکنند، بسیار تأثیرگذار است و قدرت شرح ماجرا از طریق فضای مجازی را نمیتوان دست کم گرفت. بااینحال، اینترنت فضایی برای بهاشتراکگذاری رایگان اطلاعات و اندیشه ها در شرایط عادیتر هم است. مثلا ویکیپدیا سایتی است که هر کسی از هر جای جهان میتواند در نوشتن، ویرایش و راستیآزمایی اطلاعاتش مشارکت کند. پس باین نتیجه میرسیم که آزادی بیان یکی از حقوق بشری در جوامع و دنیای امروز است. درک مفهوم و محدودیتهای این آزادی به ما کمک میکند که در احیای حقوق بشری خود موفق باشیم. وجود آزادی بیان در جامعه نشانگر برقراری دموکراسی در آن است و به مردم کمک میکند مسائل و علم روز را بهتر بیاموزند. اطلاع از نظرات موافق و مخالف لازمه یادگیری است. این سخن را نیز نباید از یاد برد که آزادی بیان هرگز به معنی تجاوز به حریم خصوصی, هتک حرمت به دیگران, فحش وناسزا گویی, تهمت بستن و دسیسه سازی, تاخت وتاز به ارزشهای دینی وفرهنگی دیگران, تحمیل واژگان یا اصطلاحات ناخواسته بردیگران, تفوق طلبی و تمامیت خواهی وبی بها شمردن دیگران نیست. به سلامت ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پیرامون حوزه تمدنی خراسان که یگانی از شنیدن نام آن می
ترسندو یا اینکه چشم را به نابینایی و گوش را به کر کری میزند
یادت بخیر ای خراسان من
نام یا واژه خراسان به معنی طلوع خورشید است که پیشینه نام خراسان تا بیش از هزار سال قبل از امروز فراخنا دارد. بخشهای عمده خراسان عبارت بوده است از باختر(بلخ , تخار ومرو), آریا (هرات), خوارزمیش (خوارزم), اپارتیا( طوس و نیشاپور), کارامانیا (کرمان), سکاستین (سیستان), اراکوزیا (قندهار), گدروسیا (بلوچستان), پاکتیا (خوست تا سند), گندهارا( پشاورتاکابل), پاروپامیس (غوروهزاره جات).
اگر از یاد آوری کتابها و تاریخ نویسان وجغرافیا نگاران وگردشگران داخلی و بیرونی درباره نام خراسان بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد مگر موسس خورنی ارمنی (قرن 4-5 ترسایی), شمس الدین سامی مولف قاموس الاعلام,تاریخ سیستان, سترانج انگلیسی, حدودالعالم من المشرق الی المغرب, عروضی سمرقندی,فتوح البلدان از بلاذری,چچ نامه چاپ دهلی,ابن خرداد مولف المسالک والممالک, ابن الفقیه مولف البلدان, ابوالقاسم الجیهانی مولف اشکال العالم, ابن اسحق الاصطخری مولف مسالک الممالک, نرشحی مولف تاریخ بخارا, ابوریحان البیرونی, قانون مسعودی, یاقوت حموی مولف معجم البلدان, حمدالله مستوفی, قزوینی مولف جغرافیای نزهت القلوب, جرجی زیدان, تقویم البلدان, اراضی خلافت شرقیه مولف لوسترانج, ژرژی زیدان مولف تمدن اسلام, ابوالفدا مولف تقویم البلدان, رحلته مولف ابن بطوطه, جهانکشا,مرتضی حسین بلگرامی مولف حدیقه الاقالیم,ناصر خسرو مولف سفرنامه, عبدالحی گردیزی مولف زین الاخبار, عروضی سمرقندی مولف چارمقاله , بیهقی, حبیب السیر,حدیقه الاقاسیم, تاریخ سندالمعروف تالیف سیدمحمدمعصوم,ظفرنامه تالیف رنجیت امرنات و هزارها کتاب ونوشته های متاخرین ومقتدمین شاهد وگواه سرزمین خراسان متشکل از شهرهای این خطه بزرگ فرهنگی بوده است بمانند: بلخ, هرات, مرو, نیشاپور, خوارزم, تخارستان (قطغن وبدخشان), فرغانه, سیستان, بادغیس, بست, تگین اباد یا رخج(قندهار), کابل, زابلستان,بامیان,غزنه,غور وشهرهای دیگر در میان همین شهرها.
در ادبیات پارسی, سبک خراسانی از مشهور ترین سبک های ادبی وشعر سرایی است که سبک خراسانی از لحاظ تاریخی، در دورۀ سلسلههای طاهریان، صفّاریان، سامانیان، غزنویان و بخشی از دورۀ سلجوقیان رایج بود. اشعار به جا مانده از اواخر دورۀ طاهریان و صفّاریان نشان میدهد. شعر این دوره از نظر معانی و اغراض شعری نیز، غنی و متنوع بوده است. به جز حماسۀ بزرگ حکیم ابوالقاسم فردوسی و هزار بیت دقیقی، قصاید مدحی در این دوره رواج داشته است، شعر عاشقانه و بزمی، زهد و اخلاق، طنز و هزل و هجو موضوعاتی است که در دوران سامانی رایج بوده است.
خراسان در آثار پیشینیان
در معنی واژه خراسان، فخرالدین اسعد گرگانی در مثنوی ویس و رامین خود چنین مینویسد:
خوشا جای ابرو وبوم خراسان
دروباش وجهان را می خور آسان
زبان پهلوی هرکاو شناسد
خراسان آن بود کز وی خور آسد
خور آسد پهلوی باشد خور آید
عراق وپارس را خور زو برآید
خور آسان را بود معنی خور آیان
کجا از وی خور اید سوی ایران
چو خوش نامست وچه خوش آب وخاک است
زمین وآب وخاکش هرسه پاک است
ناصر خسرو قبادیانی بلخی گوید:
مرا مکان به خراسان زمین به یمگان است
کسی چرا طلبد در سفر خراسان را
جامی گوید:
هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعر
جامی سفینه تو به دنباله میرود
نظم تو میرود ز خراسان به شاه فارس
گر شعر او ز فارس به بنگاله میرود
هندوستانی غیر هندوستانی را خراسانی گویند. چنانچه عرب، غیر عرب را عجم گویند، و در میان خراسان و هندوستان دو بندر است یکی کابل و دیگر قندهار…
ابن بطوطه در سفرنامه خود گوید:
همه خارجیان را در هندوستان خراسانی میخواندند.
همین مخالفت وستیزه گری هموطنان افراطی وپشتونوالی افغان(پشتون), از نام وموجودیت سرزمین خراسان سبب شده است تا همه افتخارات فرهنگی سرزمین خراسان را کشور ایران بخود بچسپاند وکشوری که فعلا بنام افغانستان یاد می شود هیچ چیزی از خود نداشته باشد وبیخ وبنیادش تهی از همه داشته های علمی وفرهنگی باشد.
پس درواقعیت امر نام خراسان با پیشینه درخشانش مورد توجه همه باشندگان این سرزمین به شمول پشتوزبانان باید باشد و همانگونه که زبان قند پارسی, متعلق به یک گروه تباری یا قومی نیست بلکه افتخار همه است واین نام به همه باشندگان این حوزه بزرگ تمدنی تعلق دارد چنانچه خوشحال ختک شاعر پیشکسوت زبان پشتو ضمن اعترافش به نادانی (ناپوهانی) افغانها وهوشیاری خراسانیان میگوید
درست جهان په ناپوهانو دک دی
ولی زیات په کشی وگوری افغانان دی
هوشیاران یگان یگان په هرمکان شته
چه کثرت یی دی په ملک د خراسان دی
نام خراسان تا حکومت امیر عبدالرحمن به این سرزمین اطلاق میشد چنانچه به دستور خود امیر این شعر توسط ملکالشعرای دربار، میرزا شیراحمد جلالآبادی ، علیه اسحاقخان فرزند اعظم خان (مادرش ارمنی عیسوی مذهب بود بمانند رولاغنی همسر اشرف غنی احمدزی شیاد که لبنانی الاصل و عیسوی یا موسوی مذهب بود مگر خودرا مسلمان و پشتون میگفت که اصل ونسبش چنین نبود) پسر کاکایش که پادشاهی را حق خودمیدانست و در ترکستان اعلان سلطنت کرده بود, سروده شد تا میان مردم پخش شود. جلالآبادی قصیدهای سرود که روی کاغذهای کلان چاپ شد و در سراسر کشور به خصوص در شمال کشور در مکانهای عمومی نصب گردید. قصیدهاش را با این بیت به پایان میرساند:
«در خراسان دگر مجال تو نیست
ای خـر, آسـان بگـیر راه عـراق»
به سلامت
______________________________________________________________________________________________________


پروپاگند های مثبت و منفی در برهه های زمانی


پروپاگندا و جوانب مثبت و منفی آن
پروپاگندا یا تبلیغات در سرزمین خراسان/افغانستان, سابقه طولانی دارد, باین معنی که فرمانروایانی که در برهه های زمانی پیشین, باین سرزمین حکومت کرده اند, برای سفید نمایی شیوه حکومتداری وبرخورد با مردم عادی, از پروپاگندا یا به اصطلاح ما مردم کابل, (آوازه های سرچوک) کار گرفته اند ودراین یکی دو قرن پسین,هر کاری که انجام میدادند یا درنظر داشتند تا به آن دست بزنند, نخست آنرا در میان مردم یعنی در ( آوازه های سرچوک) پخش میکردند تا ببینند که واکنش مردم چگونه است وبا استفاده از آن, طرح ها واقدامات شانرا, بکار میگرفتند.
پروپاگاندا یا تبلیغات یکی از اصطلاحات عمده مکتب ژورنالیزم است که همیشه سر زبانها چرخ می خورد که درهمه موارد, واما به ویژه بیشتر در امور سیاسی به کار میرود، اما این پدیده به مسایل سیاسی محدود نمیشود. کارزارهای بازاریابی و تبلیغات بازرگانی هم از این روش استفاده میکنند.
پروپاگاندا یعنی چه؟
پیش از پرداختن به مفاهیم و گوناگونی پروپاگندا ، نخست باید معنی پروپاگاندا را بازگفت. پروپاگاندا به زبان ساده یعنی تلاشهای کموبیش سازمانیافته برای دستکاری باورها، نگرشها یا اعمال دیگران, ذهنیت سازی و شستشوی مغزی با استفاده از نمادها بیشتر مورد کاربرد دارد. این نمادها ممکن است با شعارها, نشان ها, پوشیدنی ها, حرکات وسکنات, بناهای یادوبود, براه اندازی ساز و آوزا, فیشن و چاپ ونشر اوراق تبلیغاتی باشند.
اصلا لفظ پروپاگاندا از عنوان و فعالیت گروهی بهنام (جمعیت تبلیغ دین) (Congregation for Propagation of the Faith) گرفته شده است. این افراد گروهی از کاردینالهای کاتولیک رومی بودند که در سال 1622 ترسایی برای انجام کارهای تبلیغی گرد هم آمدند. بنابراین ممکن است این اصطلاح حداقل بهنظر برخی مبلغان آیین ترسایی مفهومی بسیار محترمانه داشته باشد، اما بسیاری از مردم جهان را به یاد ماجراهای جنگ جهانی اول و دوم و اقدامات وزارت رایش برای کشاندن مردم به هدف از قبل تعیین شده خود شان و پروپاگاندا میاندازد.
پروپاگاندا یا گفتمان آزادانه
براه اندازان پروپاگاندا اهادف معینی دارند. آنها برای دستیابی به این اهداف، عامدانه حقایق و استدلالها و نمادهایی را انتخاب میکنند و آنها را به روشی ارائه میکنند که فکر میکنند بیشترین تأثیر را خواهد داشت. این افراد ممکن است برای افزایش تأثیر تبلیغات خود حقایق مربوطه را دگرگون جلوه دهند. یا اینکه به دروغ متوصل شوند. این سخنسرایان بیشتر سعی میکنند توجه شنوندگان شان را از همهچیز, به سوی تبلیغات خود بکشانند.
فرق آموزش با پروپاگاندا چیست؟
بسیاری اوقات آموزشهای عادی با پروپاگاندا اشتباه گرفته میشوند، اما این دو با هم تفاوت دارند. آنچه این روش تبلیغاتی را از آموزش عادی متمایز میکند، گزینش و دستکاری روانشناختی عامدانه است. در حالی که آموزگار یا مربی تلاش میکند تا جنبههای مختلف یک موضوع را توضیح بدهد و زمینههای شک و دلایل اعتقاد به حرفهای خود یا مزایا و معایب یک مسأله را شرح میدهد. هدف از آموزش ترغیب مخاطب به جمعآوری و ارزیابی شواهد و یادگیری ترفندهای انجامدادن یک کار است.
بااینحال نباید این نکته را فراموش کرد که برخی از سخنپراگنان پروپاگاندا خود را مربی میدانند و معتقدند که نابترین حقایق را بیان میکنند. حتی گاهی اعتقاد دارند دلیل اینکه بر جنبههای خاصی از حقیقت تأکید میکنند یا آن را تحریف میکنند این است که پیامی معتبر را قانعکنندهتر کنند. این افراد اعتقاد دارند توصیهشان بهترین کاری است که مخاطب میتواند انجام بدهد. به این ترتیب، مخاطب این افراد که پیام آنها را حقیقت مسلم میداند، ممکن است فکر کند که آموزش میبیند. در حقیقت، آموزش به یک فرد ممکن است برای دیگری پروپاگاندا باشد.
انواع پروپاگاندای رسانه یی
نامه تحسین برانگیز: این شکل از تبلیغات از افراد مشهور یا معتبر برای تأثیرگزاری بر مخاطبان هدف استفاده میکند.
شکل گرایی تبلیغانی: از این روش از شکل دهی ها کمک میگیرد و با برجستهکردن آنها پیام تبلیغاتی خود را قانعکنندهتر میکند.
ایجاد ترس و واهمه: گاهی در تبلیغات مردم را میترسانند تا کاری را انجام بدهند یا ندهند.
اکثریت گریزی: این نوع پروپاگاندا به فرد یا افراد حس گریز میدهد و باعث ایجاد ترس ازدستدادن افرادی میشود که او آرزو دارد بخشی از آنها باشد.
کشاندن مردم عام: گاهی اوقات دیدن افرادی که ظاهر معمولی دارند، یک محصول یا خدمت را بهتر تبلیغ میکند. مردم در برخورد با این روش تبلیغاتی سودایی میشوند که آن محصول را امتحان کنند یانه .
فریب تبلیغاتی: دستورکار این فریب, بهم پیوستن اندیشه های مثبت مخاطب از یک چیز به مفهومی کاملا بیربط است. در این روش از نمادها استفاده میشود.
تهمت زنی: اساس این نوع پروپاگاندا سرکوب طرف مقابل است. این روش ممکن است با طرفه گویی یا مذاق همراه باشد اما گاهی اوقات به خصومتهای شدید میانجامد.
گریز از اطلاعات: در این روش، سخنسرا, پروپاگاندا اطلاعات انتخابی خود را کنار هم میگذارد تا برای مردم روایتی ناقص و نادرست با تأثیرگزاری بیشتر بیان کند.
پیشکش رنگارنگ پروپاگندا: هنگام که سخنسرا, گفته هایش را رنگ و روغن داده همراه با سخنان پربار و شعارهای پرقدرت را به کار میبرد تا بر ذهن مخاطبان اثر بگذارد.
پروپاگاندای خسته کننده و پشت هم: این نوع پروپاگندا از قدرت تکرار استفاده میکند. کارزار بازاریابی آنقدر چیزی را در سطح وسیع برای مخاطبان هدف تکرار میکنند تا در ذهن آنها نقش ببندد.
بهره گیری از داوری تبعیضآمیز: این روش از تعصبات مخاطب به نفع خود استفاده میکند.
پروپاگاندا در چند بخش
پروپاگاندا اصطلاحی امروزی است، اما بکارگیری هوشیاراانه افکار عمومی ریشههایی تاریخی دارد. از دوره باستان تاکنون، از این روش تبلیغاتی در موارد مختلف مانند آثار ادبی، هنر و مجسمهسازی استفاده شده است
پروپاگاندا در دنیای باستان
آگوستوس
نمی توان تأثیرگذارتر از زندگینامهیی در قالب کتیبهیی تاریخی را یافت و اولین امپراتور رومیها، یعنی آگوستوس، این را فهمیده بود. کتیبه (دستاوردهای خداگونه آگوستوس) نشان میدهد که این فرد نهتنها اولین امپراتور، بلکه اولین کسی بوده که در جهان باستان ادعای خدابودن کرده است. آگوستوس در این کتیبه ۳۵ دستاورد خود را نام میبرد و در بند بندِ آن از پروپاگاندای غالب آن زمان کمک میگیرد.
آگوستوس رهبر کاریزماتیک بود که فعالیت سیاسی خود را از جوانی آغاز کرد. آگوستوس در 18سالگی وارث ژولیوس سزار شد. افزایش سن هم باعث توقف او در مسیر خود نشد، بلکه آنقدر به مبارزه سیاسی و نظامی ادامه داد تا به رهبری جامعه روم رسید. او در طول این مسیر در دستکاری اطلاعات برای اطاعت مردم و مجلس سنا مهارت پیدا کرد. رفتار او با مارکوس آمیلیوس لپیدوس و مارک آنتونی، رهبران متحدش، نمونه بارزی از این رویکرد اوست. او باوجود جوانبودن توانست با ترفندهای تبلیغاتی از لپیدوس و آنتونی پیشی بگیرد و رهبر استانهای غربی روم شود.
آگوستوس در کتیبهاش به موفقیتهای خود افتخار کرده و مسئولیت کارها را بر عهده گرفته است. او در این کتیبه ادعا میکند که ارمغانآور صلح بوده و مرزهای روم را گسترش داده است.
پریکلس با سخنان آتشینش
در قرن پنجم پیش از میلاد مسیح، یعنی عصر طلایی دولتشهر، پریکلس رهبر آتن بود. در آن زمان اختراعات، فلسفه، هنر، ریاضیات و علوم یونانی پیشرفت چشمگیری کرد. این عصر زمانه جنگ، تحولات سیاسی و نزاعهای کوچک میان دولتشهرهای یونان باستان هم بود. یکی از درگیریهای این دوران جنگ پلوپونز میان دولتشهرهای آتن و اسپارت، دو رقیب سرسخت، بود.
در این دوران پرآشوب، پریکلس یکی از بهترین سخنرانیهای جهان باستان را ایراد کرد. سخنرانی او ظاهرا به یاد جنگجویان آتنی کشتهشده از آغاز جنگ و در حقیقت یک لفاظی تأثیرگذار درباره برتری شهروندان آتنی بود. سخنرانی پریکلس در تشییع جنازه کشتهشدگان جنگ پلوپونز، وفاداری شهروندان آتنی را برانگیخت تا از ادامه جنگ حمایت کنند.
پریکلس در سخنرانی خود بر لزوم آزادی مردم و نقاط قوت ارتش خود تأکید کرد. او ادعا کرد مردانی که در جنگ جان باختهاند، این کار را با افتخار انجام دادهاند. بهگفته او، این مردان مقاومت را به زندگی ملتمسانه ترجیح داده بودند. او از بازماندگان خواست که آتنی واقعی باشند و از این مردان الگو بگیرند.
پروپاگاندا بهمثابه قانون در دنیای باستان
لوح حمورابی یکی از نمونههای قدیمی پروپاگاندا در دنیاست. حمورابی ششمین پادشاه بابل بود. لوحی که او دستور ساخت آن را داد، هم ارزش هنری دارد و هم مجموعهای از قوانین و مقررات تعیینشده توسط اوست. او ادعا میکرد که این قوانین را مستقیما از «شَمَش» خدای عدالت گرفته است. جالب اینکه او ادعا میکرد این خدا به او یک عصا و حلقه داده که نمادی از تأیید حکومت حمورابی است.
لوح حمورابی ۲ متر ارتفاع دارد و به زبان اکدی نوشته شده است که یکی از زبانهای رایج آن زمان بوده. بنابراین بیشتر افراد باسواد میتوانستند آن را بخوانند. این لوح طولانی ۲۸۱ قانون داشت که بسیار سختگیرانه بودند. اصطلاح (چشم در برابر چشم) هم از همین قوانین گرفته شده است.
مهمترین نکته در لوح حمورابی به استفاده او از مذهب مربوط میشود. حمورابی مدبر و باهوش بود و از مذهب سومریها برای تقویت حکومت خود استفاده کرد. او جنبههای مذهبی را ماهرانه وارد قوانین و آثار هنری مثل لوح مشهورش کرد تا به سلطنت خود مشروعیت ببخشد.
پروپاگاندای مثبت و منفی
در دهه قانون اساسی حکومت شاهی مشروطه اعلیحضرت محمدظاهرشاه (1343-1352 خورشیدی) برای آگاهی مردم از حقوق و مسؤلیت های قانونی شان, تبلیغات گستردۀ براه افتاده بود که میتوان آن را پروپاگندای مثبت تلقی کرد, مگر در دوره حکومت شورشی 26 سرطان 1352 خورشیدی وپس از آن در دوره حکومت شورشی کمونیستی وهمچنان حکومت طالبان, پروپاگندای آن دوره ها را میتوان پروپاگندای منفی ارزیابی کرد که مردم رابرای اطاعت از فیصله های حکومتی, فرا می خواندند و سرکشی از اوامر حکومتی را جرم همراه با زندان وشکنجه وحتی اعدام, اعلام میکردند.
همچنان پروپاگندا یا این روش تبلیغاتی ممکن است مثبت یا منفی باشد. تبلیغات هیتلر برای تحریک مردم علیه یکدیگر نمونه منفی و تبلیغات گسترده برای نجات محیطزیست و کره زمین مثال پروپاگاندای مثبت است.
مقابله با شکل منفی پروپاگندا
افزایش آگاهی در زمینه روانشناسی رسانه و سواد رسانهیی به ما کمک میکند تا ترفندهای زیرکانه تبلیغاتی را بهتر بشناسیم و با آنها مقابله کنیم.
کاربرد پروپاگاندا
سخنسرای این روش به مخاطبان خود چیز جدیدی یاد نمیدهد، بلکه چیزی را به آنها میگوید که همیشه فکر میکردهاند و به آن اعتقاد داشتهاند. او از این باورها برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند.
______________________________________________________________________________________________________
شغل خبرنگاری دل شیر میخواهد
شغل خبرنگاری, زمزمه عشق ملکوتی و پیشۀ سپاهی گری و سربازی است که تابع هیچ غل وغشی نمیشود وچون سپر تیربلا خودرابه درمقابل هر تهلکۀ قرارمیدهد تا بهترین و درست ترین گزارش را برای مردمش دستچین وآگاهی دهد تا مردم خودش ودیگران بدانند که دراین گوشه وکنار جهان چه رویدادهای به وقوع پیوسته و آبستن چه حوادث دیگری از نوع خوب وبد آن در آینده خواهد بود.
تا یک خبرنگار اگر به شغلش ومردمش , عشق وعلاقه سرشار وبی ترس نداشته باشد, نمیتواند ورق برنده خبرنگاری را با خودش پاسداری نماید. یک خبرنگار, سرباز وسپاهی مردمش است و این سربازی وسپاهی گری را تا مرز ناکجاآباد باید بدوش بکشد ورنه این شغل برایش سنگینی خواهد کرد.
یک خبرنگار چه در زمینه های نوشتاری وچه دیداری وچه شنیداری, با اینکه کارشناس امور اقتصادی, امنیتی ودفاعی, مناسبات بین المللی, امور کشاورزی ومالداری , سوداگری, آموزش وپرورش, کار افزایی, حمایت کودکان وبانوان, بهداشت ودیگر زمینه های مطرح اجتماعی نیست مگر میداند و پرسشهای میتوانددر بخش اقتصادی مطرح نماید که چگونه میشود رشد ومیزان اقتصادی را بالابرد , چگونه میشود از تورم پولی جلوگیری کرد, چگونه میشود صادرات را برواردات غلبه داد, چگونه میشود صنایع سنگین وسبک داخلی را در برابر واردات صنایع خارجی بویژه غول صنایع چین حمایت وتقویه کرد, چگونه میشود ارزش برابری پول داخلی را در برابرپول مروج در دادوستد جهانی بالابرد, چگونه میشود با افزایش کارخانه های صنعتی مردم را از خرید محصولات خارجی بی نیاز ساخت, چگونه میشود با ایجاد کار وشغل های پولساز مقدارخوراکه را در دسترخوان مردم بالابرد وزمینه آسایش وآرامش مردم را تأمین کرد وچگونه های دیگر. به همین ترتیب, یک خبرنگار با اینکه کارشناس امور امنیتی نیست مگر میداند ومیتواند پرسشهای را مطرح نماید که طرح امنیتی قوه اجراییه چیست؟ چگونه مردم رابه عدم خشونت گرایی وصلح وصفا و دوستی وتفاهم اجتماعی عادت داد؟ مجازات مجرمان برای پند و عبرت دیگران از چه قراراست؟ وپرسشهای دیگری, وبه همین شیوه با اینکه یک خبرنگار کارشناس امور کشاورزی نیست مگر میداند وپرسشهای میتواند مطرح نماید که رشد سالانه تولیدات کشاورزی از چه قرار است؟ حکومت برای خودکفایی مردم از فرآورده های کشاورزی چه تدابیری برای کمک به کشتکاران روی دست دارد؟ حکومت برای جلوگیری از بیماری های حیوانات کشاورزان چه تدابیری روی دست دارد؟ حکومت چگونه از آفات حشرات در موسم کشت وکار کشاورزان جلوگیری می نماید؟ وباقی پرسشهای لازم در زمینه های دیگر.
______________________________________________________________________________________________________
سرزمین جنایات بشری
سرزمین جنایات بشری
سرزمین افغانستان, سرزمین جنایات بشری است که در برهه های گوناگون تاریخ گواه جنایات مختلف بشری بوده واین جنایات تا بحال که دهه سوم قرن 21 است, به همان سنگدلی اش از طرف طالبان وارگ نشینان در دربار کابل ادامه دارد وهمی خون میخواهند وخون میریزند وقتل است وکشتار بیگناهان وناله کودکان و بانوان وجوانان و بیوه ها ویتیم ها وپیره زنان وپیرمردان؛ واین داستان را پایانی نیست که نیست.
امیرعبدالرحمن خان در قرن 19 با سنگدلی کاملی, برتری جویی قومی را دامن زد و از سربریدن هزاره های ما کله منار میساخت و چنان هزاره ستیزی را به اوجش رسانید که آنعده از بزرگان هزاره ما که از چنگ عبدالرحمن خان خودرا رهانیدند, به کویته هندوستان فرارکردند وتابحال از همان نسل, درآنجا زندگی دارند.
امیر امان الله خان که به قول خودش در قندهار, به زبان افغانی آشنایی نداشت, نظامنامه ناقلین را به وسواس محمودطرزی که او هم به زبان افغانی بلدیت نداشت, به مرحله اجرا قرارداد و هزاران پتان هندوستانی را به ترکستان وقطغن زمین انتقال داد وبهترین کشتزارهای تورکمانان واوزبیکان وتاجیکان وهزاره های مارابه پتان های هندوستان از کیسه خلیفه بخشید و موج خشونت بار فارسی ستیزی را او هم دامن زد.
نادرخان با اینکه دشمن امان الله خان بود مگر برنامه ناقل بازی پتان گرایی او را ادامه داد و در دوران حکومت هاشم جلاد وشاه محمود خان و داود خان, مردان ترکستان وقطغن را در زنجیر وزولانه بسته, بسیاری شان در مسیر راه جان دادند واگر زنده ماندند آنها را بسوی جنوبی کوچ دادند و کشتزارهای حاصل خیز شان را بازهم به پتان های پاکستانی از کیسه خلیفه بخشیدند. واین سلسله جنایات بشری تا همین قرن 21 توسط حامدکرزی واشرف غنی دلقک نیز ادامه دارد.
بیایید برویم سراغ رژیم کمونیستی خلق وپرچم که سنگ بنای رژیم خونخوارهم , به خون مصفای مردم پاکدل وپاکباز ما عجین شده وآن رژیم سفاک وضد حقوق بشری, تا توانست گرفت وشکنجه کرد وکشت تا آن پایه های خونین کمونیزم را سخت وسفت نموده پا برجا نماید, مگر غافل از آن که مردمان آزادیخواه و میهن دوست ما, مرگ رابر اسارت رجحان داده, رژیم سفاک را با قربانی های بیشمار شان, نه تنها در داخل افغانستان/خراسان, سرنگون کردند بلکه امپراتوری کمونیستی را در روسیه بلشویک پارچه پارچه و کشورهای به اسارت کشیده شدۀ اروپای شرقی وآسیای مرکزی را از نعمت آزادی وحق خود ارادیت برخوردارساختند.
از آنجایی که پایه های رژیم سفاک خلق وپرچم به زور وحمایت تا دندان مسلح روسیه بلشویک, بسته بندی شده بود, جنایتکاران خلق وپرچم از کودتای 7 ثور 1357 وبدنبال آن پس از تجاوز بیشرمانه روسیه به سرزمین عزیزما افغانستان/خراسان در 6 جدی 1358, چنان مست باده ودکای روسیه شده بودند که هی می گرفتند وتیرباران میکردند و به رگبار مسلسل می بستند که گویی اینها عوض آب ونان, بمانند حیوانات وحشی درنده خوی, از خون و گوشت و استخوان انسانهای هموطن شان, تغذیه میکنند وبه مانند طالبان امروزی, به هیچ معیار و ارزش های انسانی, اعلامیه جهانی حقوق بشر, اخلاق اجتماعی و موازین اجتماعی قبول شده جهانی, پابند نیستند وآنرا نمی شناسند.
در رژیم سفاک خلق وپرچم, همه دفتر ودیوان و ناحیه های حزبی دستگاه های لشکری وکشوری از وزرات خانه ها تا ریاست ها و ولایت ها وشهرستانها و قشلاق ها, همه وهمه به مراکز جاسوسی حزبی وبگیر وببند و شکنجه ودادگاه های صحرایی وتیرباران مردم ما تبدیل شده بود که نمونه آن یک گوسالۀ بود بنام آفت پایگیر والی بغلان که صدها بغلانی را به مقابل چشمان نزدیکان شان, زنده بگور میکرد و از این جنایت خود لذت میبرد. خلقی ها وپرچمی ها همه سادیست های بیش نبودند.
درکابل جان عزیرما, گرچه همه وزارت خانه ها وریاست ها و قوماندانی ها وهمه دستگاه های حکومتی وحزبی به مراکز جاسوسی وبگیر وببند و فرستادن به اصطلاح خودشان, ضد انقلاب واشرار به زندان های پر از شکنجه و کشتار تبدیل شده بود که کارمندان هرکدام در سنگدلی وبیرحمی و قصاوت قلب یکی از دیگری سبقت می جستند, مگر زندان پلچرخی وپولیگون پلچرخی از وحشتناک ترین مراکز شکنجه وکشتارهای گروهی هموطنان ما بود که این خلقی ها وپرچمی های سفاک از ریخاندن خون هموطنان ما هیچ سیرایی نداشتند وهی می کشتند وهی می کشتند تا فقط خودشان باقی بمانند وبس ودیگر هیچ انسان غیر حزبی, مسلمان وآزاد اندیش, حق زندگی را دراین کشور نداشته باشد.
درکابل جان عزیرز ما, در دوران حکومت وحشت وترور ببرک کارمل – دکترنجیب احمدزی زندانهای متعدد در هرگوشه وکنار شهر وجودداشت که مشهورترین آنها عبارت بود از: زندان صدارت, زندان مشهور به زندان کریم بها درخانه سید کیهان(کیان) در خیابان دارالامان و زندان شش درک.
زندان صدارت:
زندان صدارت که دربیخ گوش سلطان علی کشتمند صدراعظم رژیم سفاک ببرک – نجیب قرارداشت, متشکل از چهار بخش بود: سیاه چاه (سیاه چال) ها, کوته قفلی, پنج اتاقه و نظارت خانه. هر زندانی تازه گرفتارشده را به سیاه چاه یا به کوته قفلی باصطلاح می انداختند ویک جاسوس حکومتی نیز در اتاق منتظر تازه زندانی میبود تا از او خبرکشی نماید. جاسوس ها را زندانیان, ( گردپای وتیزپای) میگفتند. اصطلاحی که درشهر کابل جان عزیزما برای جن بکاربرده میشد. گردپای ها یا تیزپای ها با گریان و آه و ناله خودرا بی گناه معرفی کرده زندنی راتشویق به اعتراف به گناه وافشای نامها وفعالیت های به اصطلاح ضد انقلاب میکرد ومیگفت که اگر مثل او اعتراف نماید و دیگران را قلمداد نماید آزاد میشود که این یک دروغ وفریب بود وبس.
اتاقهای سیاه چاه 10 تا بود که یک اتاق کوچک با کمود و یک کلکین خورد که غذا را به زندانی میدادند وچون روی آفتاب را نمی دید وگاهی تپ (به فتح ت) وتپ (به ضم ت) وتاریک وگاهی چراغ روشن میبود وزندنی بیچاره نمیدانست که روز است ویا شب و کدام روز وکدام هفته وکدام ما. تنها باید شکنجه وتحقیق میشد و پس از ماه ها روانه زندان پلچرخی برای محاکمه واکثرا اعدام. کوته قفلی دیگر شامل 14 اتاق بود که از اتاق 9 تا 13 دومنزله بود و دراتاق 13 یک جاسوس که خودرا تورن رسول هراتی معرفی میکرد و هر تازه زندانی را نخست به آن اتاق می انداختند تا از او خبرکشی شود وبعد در اتاق های دیگر انتقال میافت. بنده را هم به مدت 4 شبانه روز به همین اتاق بردند وتورن رسول بسیار کوشید تا از بنده خبرکشی نماید مگر چیزی به او نگفتم و الحمدالله که خداوند بزرگ بمن همت داد که هیچ کسی را هم قلمداد نکردم.
داستان زندانی شدن بنده: درسال 1360 خورشیدی بنده و پروفیسور حبیب الرحمن هاله و پروفیسوردکتر پاینده محمدسرهنگ در دانشگاه کابل فیصله کردیم تا یکجایی به پاکستان فرار نماییم ودر آنجا یک دستگاه رادیویی را برای آزادی افغانستان از زیر یوغ اسارت تجاوز روسیه بلشویک و برضد حکومت کارمل- نجیب براه بیاندازیم مگر شوربختانه که استاد هاله بدون آگاهی ما دو نفر عجله کرده در ماه حوت 1360 خورشیدی خود راه فرار را درپیش گرفت مگر متاسفانه که در سرپل بهسود جلال آباد به چنگ خاد نجیب افتاد وبه زندان صدارت کابل انتقال یافت. شوربختانه که خادی های نجیب خون آشام, استاد هاله را زیر فشار وشکنجه شدید جسمی و روانی و تهدید گرفتند تا دست به قلمداد دیگران بزند.
رئیس تحقیق یک شکنجه گر وقاتلی بود بنام غنی و مدیر تحقیق هم یک شکنجه گر وقاتلی بود بنام عبدالله بیخدا. عبدالله بیخدا خودش, خودرا میگفت و زندانیان را به شدت مورد شکنجه قرارمیداد ومیگفت (مرا می شناسید یانه, مرا عبدالله بیخدا میگویند, اقرارکو ودیگرانت را نیز قلمداد کو ورنه زیر شکنجه ام می میری, برو خدایت را صدا کن که از گیرم نجاتت بدهد).
سازمان جهنمی خاد نجیب و ریاست تحقیق آن, در چهارراهی صدارت کابل یعنی در پهلوی دادگاه اختصاصی انقلابی و دادستانی اختصاصی انقلابی, در دورادور صدارت عظمی قرارداشت و متشکل از 6 قسم بود بنام های قسم اول که وابستگان شعله جاوید درآن مورد تحقیق وشکنجه قرار میگرفتند, قسم دوم که وابستگان حزب اسلامی درآن مورد تحقیق وشکنجه قرارمیگرفتند, قسم سوم که وابستگان جمعیت اسلامی درآن مورد تحقیق وشکنجه قرارمیگرفتند, قسم چهارم که وابستگان حزب وحدت اسلامی درآن مورد تحقیق وشکنجه قرارمیگرفتند, قسم پنجم که وابستگان احزاب خورد وکوچک اسلامی چون اتحاد اسلامی, نجات اسلامی وغیره مورد تحقیق وشکنجه قرارمیگرفتند وقسم ششم که اشخاص آزاد اندیش و غیر وابسته وبه اصطلاح خودشان: ضد انقلاب/اشرار/عناصر خطرناک, مورد تحقیق وشکنجه قرار میگرفتند که بنده در همین قسم ششم خاد صدارت به مدت 9 ماه از حمل تا جدی 1361 خورشیدی مورد تحقیق وشکنجه قرار گرفته بودم تا به گناه ناکرده اعتراف نمایم و زیر شکنجه اگر کسی را قلمداد نمایم که خدا را شکر به هیچکدانش موفق نشدند وهیچ دوست وعزیزی را قلمداد نکردم.
______________________________________________________________________________________________________
نیاز به یک حکومت دادگستر
تشکیل حکومت دادگستر مؤقت برای افغانستان درهمه جا ل سر زبان های افتاده وبویژه برای طالبان وحواریونش به تب سوزان و لرزه کشندۀ مرگ تبدیل شده که هرلحظه به ارگ نشینان طالب نزدیک شده ودارد گلوی هرکدام را می فشارد تا نفس را از قفس شان بیرون نماید.
برویم آنجا که دکتر نجیب آخرین سردمدار حکومت دست ننشانده روسی, 20 هزار جوان کمربسته را بحیث مدافعان شخصی خودش در بالاحصار کابل با امتیازات بزرگ پولی آماده ساخته بود تا درصورت هرنوع کودتای داخلی ویا آشفتگی اوضاع برای دفاع از خودش و مهار آشفتگی به نفع خودش, داخل اقدام جدی وعاجل شوند مگر آن داره 20 هزاری هم, جان او را نجات داده نتوانست. اشرف غنی احمدزی هم, برای خودش (قطعه مرگ) 2500 نفری را با امتیازات بزرگ پولی آماده کرده تا درصورت هر نوع حادثه غیر مترقبه به شمول کودتای داخلی وهم امکان فرار آن بوسیله هلیکوپتر مخصوص در پهلوی اتاق خواب ودفتر کارش, از وی دفاع نمایند که موفق شد.
درسال 2001 استاد برهان الدین ربانی رئیس جمهور آنوقت بدنبال فیصله بن, باثر فشار غیراصولی زلمی خلیلزاد, دکترعبدالله, یونس قانونی ومارشال فهیم, دست به یک اشتباه بزرگ زد و قدرت را بصورت مسالمت آمیز به حامدکرزی چهره ناشناس وغیر ملی, که از 11 رأی تنها 2 رأی را درمقابل دکترعبدالستارسیرت که 9 رأی برده بود, دو دسته تسلیم کرد.
در دهه نود میلادی سده پیش, روسیه بلشویک که حکومت دست نشانده دکترنجیب را در کابل به پا ایستاده کرده بود, از داخل فروپاشید وتوانایی حمایت مالی وتسلیحاتی اش را برای حکومت دست نشانده اش درکابل از دست داد وهمان بود که گورباچوف در ولادی واستوک اعلام داشت که افغانستان برای روسیه به زخم خونین تبدیل شده و پا را ازآن کشور بیرون میکشد
بدنبال فروپاشی روسیه شوروی و دست یابی کشورهای آسیای میانه واروپای شرقی به آزادی شان, بویژه برگشت آلمان شرقی به آغوش یک جرمنی بزرگ وپرقدرت و همچنان سقوط رژیم دست نشانده آن درکابل, نیروهای مجاهدین به قدرت لشکری وکشوری دست یافتند, مگر ابرقدرت های جهانی وحتی کشورهای همجوار بویژه پاکستان, نمیخواست ونمیخواهد تا یک نظام پابرجا وقوی درافغانستان رویکار آید ونظام خودکفای سیاسی در این کشور جان بگیردتا نشود نیروهای تندرو اسلامی دراین کشور, لانه ودرکشورهای همجوار ودور ونزدیک آشوب بیافرینند و همین بود که پاکستان از گلبدین حکمتیار بحیث یک ابزار نظامی استفاده کرده هزاران راکت ودیگر سلاح های کشنده را بدسترس وی قرار داد تا شهرکابل جان زیبا را با پرتاب صدها راکت درشبانه روز, به آتش وخون بکشاند که فرآیند آن تلفات بیش از 65 هزار باشنده ملکی کابل جان ما و به خاکستر کشیدن آبادیهای کابل جان زیبای ما گردید.
دکترنجیب احمدزی که از حمایت مستقیم سپاهیان روسیه بلشویک بی بهره شده بود, بدون آگاهی رهبران لشکری کشوری وهمچنان درعدم آگاهی حزبی های خودش یعنی حزب دموکراتیک خلق, پا به فرارگذاشت تا با خانواده اش در هندوستان بپیوندند, مگر در میدان هوایی کابل, نیروهای مارشال دوستم مانع فرار او شدند وهمین بود که عوض برگشت به ارگ وادامه ریاست جمهوری اش, از بزدلی وترس, به نمایندگی سازمان ملل متحد درکابل پناه برد وپنج سال درآنجا ماند تا اینکه طالبان پاکستانی سیاه دل وسیاه کردار وسیاه رفتار, درسال 1996 به کابل هجوم بردند ودکترنجیب احمدزی فکر میکرد که او افغان(پشتون) است وطالبان هم افغان و از او حمایت خواهند کرد مگر غافل ازاینکه شهنواز تنی که با گلبدین حکمتیار قبلا دست به کودتا برضد دکترنجیب احمدزی زده بود, در جلو طالبان قراردارد و همین بود که به نمایندگی سازمان ملل متحد درکابل یورش برده ودکترنجیب را با برادرش احمدزی اول زجر کش وسپس در چارراهی ارگ کابل به دار آویختند واین یگانه کار خوب طالبان بود وبس.
همگونی های دو احمدزی:
1 – همگونی های درشتی میان هر دو احمدزی وجود دارد که نمیشود از آن گذشت . دکترنجیب احمدزی با قصاوت قلب ودرنده خویی در ریاست جهنمی خادش, تا توانست دستش را به خون مردم بیچاره رنگین کرد. از گرفتاری وشکنجه واعدام بی وقفه صدهاهزار مردم ما در پولیگون پلچرخی لذت برده هیچ باکی نداشت, گویی که او عوض آب, خون می نوشد. همچنان است اشرف غنی احمدزی, از روزی که قدم نحس خودرا بر ارگ کابل گذاشت, هیچ روزی نیست که جنازه های هموطنان ما به خانه شان برنگردد. اشرف غنی احمدزی هم از خونریزی هموطنانش لذت میبرد وخم به ابرو نمی آورد, گویی که از کشتار 75 هزار سپاهی به قول خودش ودهها هزار دیگر وقتل های مردم ما, بویژه هزاره های ما فعلا در بهسود, لذت میرد وشادمانی سرمیدهد.
2- حکومت دکترنجیب احمدزی دربرابر مجاهدین می جنگید که توسط پاکستان کمک می شدند وحالا هم طالبان پاکستانی وافغانی از همان دهلیز یعنی سازمان جاسوسی پاکستان مسلح وبرای ویرانی وتباهی کشور گسیل شده اند.
3 - دکترنجیب احمدزی یک نظام تادندان مسلح را از سلطان حسین ببرک کارمل به ارث برده بود که حزبی هایش, تاپای مرگ برای بقای نظام دکترنجیب احمدزی وخودشان می جنگیدند. اشرف غنی احمدزی نیز همان نیروهای دفاعی وامنیتی را از حامدکرزی به ارث گرفت که این بیچاره هاتنها بخاطر حدود دوصد دالر نفقه خانواده, جان های شیرین شانرا قربان میکنند.
4 – دکترنجیب احمدزی بخاطر بقای چوکی اش, بیشتر بر حزبی هایش وبعدا بر افغانها (پشتونها) تکیه کرد واشرف غنی احمدزی نخست از حزب افغان ملت بهره جست مگر آن برایش تکیه گاه پرقدرتی نبود, از افغانیزم برای حفظ قدرتش مدد جست وبرطبل پشتونیزم کوبید تا افغانها(پشتون ها) حتی پشتون های پاکستانی رابه نفع خود بچرخاند وحتی برای آزادی منظور پشاتین پاکستانی کلاه اوزبیکی به سرکرد و راهپیمایی وگردهمآیی های اعتراضی به نفع منظورپشتانین براه انداخت که درآن راهپیمایی ها, نه انتحاری وجود داشت ونه انفجاری ونه هم بم چسپکی, چونکه همه این حملات از ارگ کابل رهبری میشود.
5 – هزاران هموطن ما ونیروهای امنیتی کشور, بدست طالبان خونخوار و وحشی قتل عام شدند واشرف غنی احمدزی خم به َآبرو نمی آورد وحتی (قطعه مرگ) خودرابرای ترور شخصیت های مخالف خود وحتی موافقان خود بمانند معلم ستارغوربندی, دستور میدهد, همانگونه که دکترنجیب احمدزی در گرفتاری وشکنجه واعدام مخالفان خود, هیچ درنگ نمیکرد.
6 – دونالد ترامپ رئیس جمهو ر پیشین ایالات متحده, طالبان را سگهای کرایی خوانده بود که این سگهای کرایی فقط به استخوان انسانها چشم دوخته اند وبس واز کشتار بی دریغ مردم هیچ سیرایی ندارند. دکترنجیب احمدزی هم چشم به سوی رهبران مسکو داشت وبس واشرف غنی احمدزی هم چشم به امریکا داشت تا این سگهای کرایی را در پهلوی خود جابدهد که همه دار وندار کشور را دو دسته به طالبان تسلیم کرد وگریخت.
7 - دکترنجیب احمدزی بیشتر, روبه افغانیزم (پشتونیزم)داشت و دور وبر خودرا از افغانها پرکرده بود؛ وهمین گونه است اشرف غنی احمدزی که تلاش بی پایان به خرج داده میرود تا همه امکانات وچوکی های لشکری وکشوری از آن افغانها(پشتونها) وحتی پشاتین پاکستانی باشد ومردمان هزاره واوزبیک وتورکمن وتاجیک, محروم از آن واگرباشد هم نمایشی باشد وتشریفاتی وبی قدرت وبی صلاحیت بمانند مارشال دوستم و امرالله صالح وسروردانش ؛ همانگونه که مارشال دوستم را حتی یک روز وقت نداد تابحیث معاون اول ریاست جمهوری کار نماید. و احمدضیا مسعودرا بدون آگاهی قبلی او, برکنار کرد.
8 - دکترنجیب احمدزی دست به تشکیل و کارگیری دستگاه (مصالحه ملی) زد ودکترخلیل الله ابوی را به ریاست آن گماشت تا مخالفان را در قدرت سهیم سازد که از جمله دکترابوی به دستور دکترنجیب احمدزی از بنده که تازه پس از 5 سال زندان آزاد وبه تدریس در دانشگاه کابل برگشته بودم, دعوت کرد تا وزارت اطلاعات وفرهنگ ویا وزارت تحصیلات عالی را قبول نمایم, مگر بنده آن را نپزیرفتم.
9- همانگونه که دکترنجیب احمدزی به هیچ گونه گردهمآیی وراهپیمایی اعتراضی ومخالفت آمیز اجازه نمیداد و همه را بازداشت وزندانی وحتی اعدام میکرد, اشرف غنی احمدزی هم گردهمآیی های اعتراضی مسالمت آمیز (جنبش ضدتقلب), (جنبش روشنایی),(جنبش رستاخیرتغییر) ,( جنبش اعتراضی مردم بهسود) ودیگر جنبش های مسالمت آمیز اعتراضی را با صدور حملات انتحاری وانفجاری به همدستی طالبان, سرکوب ودست به قتل و جراحات معترضین زند.
نتیجه اینکه:
1- حکومت دادگستر مؤقت بویژه با اشتراک پرنگ جوانان وبانوان وقربانیان جنگ, باید تشکیل شود وهیچگاهی برگشت به نقطه صفر نیست, بلکه زمینه با حفظ آزادی قوای سه گانه دولتی وسیر اطلاعات و مطبوعات آزاد؛ انتخابات آزاد وشفاف رابرای همه فراهم نماید تا از راه انتخابات شفاف, سرنوشت کشور ورسیدن به قدرت رونمایی شود.
2- طرف اصلی مردم افغانستان برای تأمین صلح, پاکستان است نه طالبان. طالبان, سپاهیان بدون یونیفورم وفرمانبردار پاکستان اند. حامدکرزی واشرف غنی در سمت و سوی طالبان قراردارند , نه سوی ضد طالبان. ضد طالبان عبارتند از: جمعیت اسلامی, وحدت اسلامی وحتی جنبش ملی مارشال دوستم. اینها باید حکومت دادگستر مؤقت را نظر به یک انتخابات آزاد زیر نظارت سازمان ملل متحدتشکیل بدهند. گفتگو باید با پاکستان صورت بگیرد وبرپاکستان قبولانده شود تا دست از مداخله در امور افغانستان بردارد ودر عوض همانگونه که رهبرانی پیشین افغانستان بر خط مرزی دیورند صحه گذاشته اند, حالاهم یکبار دیگر مرز دیورند بحیث مرز رسمی وبین المللی برسمیت شناخته شود واز هرگونه مداخله درین باره در آینده جلوگیری گردد.
3 – اگر نشست ها نتیجه نداد, باید سازمان ملل متحد, افغانستان را بمدت 5 سال زیر قیمومیت خود وبا تمرکز سپاهیان صلح سازمان ملل قراربدهد تا زمینه یک انتخابات آزاد وشفاف بدون تقلب گوسفندی نوع حامد کرزی واشرف غنی برگزارشود.
______________________________________________________________________________________________________
و آن روزهای سیاه و ننگین
شروع کودتا گری
کودتای شوم 26 سرطان 1352 خورشیدی که از طرف سردارداودخان (مشهور به داود دیوانه و سردار دیوانه)صدراعظم حکومت پادشاهی اعلیحضرت محمدظاهرشاه به همدستی پرچمی های فرمانبردار حکومت بلشویکی روسیه براه افتاد, سرآغاز بدبختی های بیشماری بود که دامنگیر مردم ما شد وتا بحال که بیش از نیم سده از آن میگذرد هنوز که هنوز است, مردم ما روی آرامش , خوشبختی ویک حکومت برخاسته از رأی شفاف مردم وقانون مدار وصادق را ندیده اند.
آسیب شناسی حکومت قلابی جمهوری
سردار داود در نخستین روز کودتای شوم خود در 26 سرطان 1352 خورشیدی, با منسوخ کردن قانون اساسی 1343 خورشیدی ,اول خودرا رئیس دولت نامید و همزمان با آن, همه مظاهر مردم سالاری راکه طی دهه قانون اساسی 1343-1352 خورشیدی جان گرفته بود ملغی کرد. شورای ملی را لغو نمود , گردهمآیی های مدنی را غیرقانونی خواند, مطبوعات آزاد را به زنجیر کشید و صدای مردم را در گلوی شان خفه کرد ویک نظام به ظاهر جمهوری مگر در اصل یک نظام استبدادی وخود کامه خودش را برمردم تحمیل کرد.
این مرد خودخواه وخودرأی ویکه تاز میدان سیاست, درسال 1355 خورشیدی در یک جرگه قلابی به ریاست عزیزالله واصفی, بدون رأی مستقیم مردم, خود را رئیس جمهور خواند ویکه تاز میدان نامید, هم رئیس جمهور بود وهم صدراعظم وهم وزیر خارجه و همانگونه که خودش آدم بیکفایت وسرتنبه بود, بیکفایت ترین اشخاص را تنها بخاطر وفاداری شان به خودش, درچوکی های بلند حکومتی گماشت که چیزی از آنها ساخته نبود.
وزیر دفاع اش بیکاره وبیکفایت (حیدررسولی) که از کودتای 7 ثور جلوگیری نتوانست , وزیر داخله اش بیکاره ومتهم به رشوه ستانی (قدیرنورستانی) که پاسبانان را در برابر یورش کودتاگران رهبری نتواست, وزیر اطلاعات وفرهنگ اش (عبدالرحیم نوین), داکتر نسایی و ولادی بود که با وزارت اطلاعات وفرهنگ, هیچ همخوانی نداشت و تا آخر کار.
لغو آزادی های اکادمیک دانشگاه کابل
قانون اساسی سال 1343 خورشیدی که بیشترین امتیاز آن به اعلیحضرت محمدظاهر شاه آخرین پادشاه افغانستان میرسد, آزادی های فردی واجتماعی را در میزان فراگیر آن, به رسمیت شناخته بود وبا پیروی واستفاده از این امتیاز بزرگ مدنی, استادان دانشگاه کابل درسال 1348 خورشیدی موفق شدند تا انتخابات ریاست دانشگاه ودانشکده های دانشگاه کابل را بصورت اکادمیک وآزاد برگزار نمایند که پروفیسورفضل ربی پژواک استاد دانشکده حقوق را بحیث نخستین رئیس دانشگاه کابل وبعدا پروفیسوردکترسیدعبدالقادربها استاد دانشکده طب را بحیث دومین رئیس دانشگاه کابل وسپس فرهنگ سالارپروفیسوردکتراحمدجاوید استاد دانشکده ادبیات را بحیث سومین رئیس انتحابی دانشگاه کابل از طرف شورای علمی دانشگاه کابل برگزیدند.
به همین ترتیب , استادان هر دانشکده نیز توانستند رئیس دانشکده خودرا با رای آزاد واکادمیک خود, برگزینند که این انتخابات آزاد و اکادمیک, باعث شد تا مسؤلیت پذیری و کارشناسی و تلاش برای بهبود محیط سالم وآرام برای استادان ودانشجویان وفراگیر شدن فضای اکادمیک در محیط دانشگاه کابل رنگ و رونق دلپذیری یابد.
دوره ریاست پروفیسورپژواک همراه بود با تظاهرات کانکورزده ها درسال 1348 خورشیدی که حکومت نوراحمداعتمادی ضمن اتخاذ یک تصمیم نابخردانه, دانشگاه کابل را به مدت 6 ماه تعطیل کرد وپروفیسورپژواک هم به رسم اعتراض به مداخله حکومت در امور دانشگاه کابل استعفا داد. پس از آن, شورای عالی دانشگاه کابل, پروفیسوردکترسیدعبدالقادربها را بحیث دومین رئیس دانشگاه کابل انتخاب کرد که دوره پروفیسوردکتربها هم با آشوب های مظاهره چیان چپی وراستی دانشگاه کابل بخاطر تجاوز پولیس برحریم دانشگاه کابل ومرده باد وزنده بادها وتعطیل 6 ماه دیگر دانشگاه کابل گذشت وشورای عالی دانشگاه کابل در جلسه انتخاباتی سوم خود , با رای آزاد واکادمیک , فرهنگ سالارپروفیسوردکتراحمدجاوید را بحیث سومین رئیس دانشگاه کابل انتخاب کرد. فرهنگ سالارپروفیسوردکترجاوید چون یک شخصیت مدبر , کاردان و با سنجش بود, مظاهره چیان دانشگاه کابل را تسلیم تدبیر و زیبایی کلام خود ساخت وهمه آشوبگران چپی وراستی دانشگاه کابل را چنان بجای شان میخکوب کرد که فضای دانشگاه کابل را از هیاهوی تظاهرات چپی ها وراستی ها بکلی امن وامان ساخت ونه تنها این, بلکه فرهنگ سالاردکترجاوید, محیط دانشگاه کابل را چنان گل وگلزار ساخت که بسیاری شبها اعضای خانواده ها, برای گشت وگزار وتفریح به محیط خوشبوی وگل وگلزار دانشگاه کابل روی می آوردند.
در پهلوی انتخابات آزاد روسای دانشگاه کابل, اتحادیه استادان دانشگاه کابل واتحادیه دانشجویان دانشگاه کابل هم درسال 1349 خورشیدی تشکیل شدکه نخستین رییس اتحادیه استادان دانشگاه کابل همان فضل ربی پژواک ونخستین رییس اتحادیه دانشجویان دانشگاه کابل ذبیح الله عصمتی از دانشکده حقوق انتخاب شدند.
ضربات دانش ستیزی داودخان به دانشگاه کابل
سردار داود در اولین اقدامات دانش ستیزی وفارسی ستیزی خود, انتخابات آزاد واکادمیک دانشگاه کابل را ملغی وفرهنگ سالاردکترجاوید رئیس انتخابی دانشگاه کابل را برکنار وعوض آن دکترحیدر را بحیث رییس انتصابی دانشگاه کابل مقرر کرد مکر چون داکترحیدر فارسی زبان بود اورا هم پس از یک سال به اتهام دروغین بی کفایتی برکنار وصدیق محبی با تحصیلات روسیه و استاد دانشکده پولی تکنیک را بحیث رئیس انتصابی به دانشگاه کابل فرستاد که به همین ترتیب, دانشگاه کابل را از مسیر انتخابات آزاد واکادمیک آن منحرف ساخت وتا امروز که بیش ار نیم سده از آن میگذرد, ضربات دانش ستیزی وفارسی ستیزی سردارداود در دانشگاه کابل حاکم است واز انتخابات اکادمیک خبری نیست که نیست.
سردار خودکامه ومستبد در بدل همکاری پرچمی ها در کودتای شومش, که حتی سلطان حسین ببرک کارمل را بچه خوانده بود و در گردهمآیی های اعتراضی در روز به اصطلاح پشتونستان به روز 9 سنبله هرسال در میدان باصطلاح پشتونستان, در پهلوی هم می ایستادند, تعداد از چوکی های وزارت خانه ها وهمچنان بیش از 200 چوکی حاکمان شهرها را به اختیار پرچمی ها گذاشت.
کودتای شوم سردار داود در روز 26 سرطان 1352 خورشیدی یک روز سیاه واسارت آور برای مطبوعات آزاد نیز بود. بنده که بامداد همان روز از کودتای داود آگاه شدم, رفتم به دفتر روزنامه کاروان در شهرنو کابل که خبرنگار آن روزنامه بودم, تا گزارش دست اول را از آن کودتای شوم, برای خوانندگان روزنامه کاروان بنویسم, مگر همینکه به دفتر روزنامه کاروان رسیدم, جناب آقای عبدالحق واله مدیر روزنامه کاروان برای ما اطلاع داد که داودخان مطبوعات آزاد را مسدودکرده وحسن شرق در مطبعه دولتی که ریاست آنرا محمدابراهیم قندهاری بدوش داشت, آمده میگوید که هر مدیر نشریه آزاد که میخواهد نشریه اش را چاپ نماید, به زندان انداخته شود وهمین بود که مطبوعات آزاد به زنجیر کشیده شد و در پهلوی روزنامه های حکومتی انیس وکابل تایمز, یک روزنامه حکومتی بنام (جمهوریت) به ریاست دکترآصف سهیل شروع به مداحی سردار داود نمود.
سردارداود دیوانه طرز دید خودش در امور لشکری وکشوری داشت و از شخصیت های نامدار وسرشناس, دانشمند وخبره در ترس بود, هم محمدموسی شفیق آخرین صدراعظم دهه قانون اساسی را به زندان انداخت تا پوسیده شود وسرانجام بدست کودتا گران خلقی وپرچمی اعدام شد وهم محمدهاشم میوندوال دومین صدراعظم دهه قانون اساسی را به اتهام دروغین کودتا, به زندان انداخت و بوسیله پرچم های هواخواه مسکو بمانند فیض محمد وزیرداخله وصمد ازهر قوماندان پولیس (با نام مستعار فتح پیش سازمان جاسوسی روسیه ک ژ ب), زجر کش نمود.
ضربات خوردکننده حکومت کمونیستی بر دانشگاه کابل
ضربات دانش ستیزی وخاینانه حکومت کمونیستی تره کی – امین – ببرک و نجیب چنان در دانشگاه کابل بیداد میکرد که تا توانستند استادان ودانشجویان وکارمندان دانشگاه کابل را گرفتند وشکنجه کردند وبه زندان انداختند واعدام کردند که مرتکب جنایات بیشمار بشری شدند که درنتیجه دانشگاه کابل در کمبود استادان ودانشجویان رنگ باخته بود وبه قلت شدید مدرسان مواجه شده بود, استادانی که پس از سالهای متمادی زحمت وکوشش به درجه استادی رسیده بودند.
نامهای یک عده استادانی که در حکومت تره کی – امین – کارمل ونجیب گرفتار, شکنجه واعدام شدند که 95 % اعدامی ها پارسی زبانان بودند:
استادان دانشکده طب کابل
دکتر عبدالفتاح همراه
دکتر عبدالعظیم مجددی
دکترمحمد هاشم مهربان
دکترحاج علی جاغوری
دکتر عبدالغفار
دکتر عبدالظاهر رزبان
سید کاظم دادگر
داکتر عبدالاحد
استادان دانشکده زبان و ادبیات فارسی
استاد زمریالی ناصری
استاد محمد علم نورستانی
استاد امیر محمد یار
استاد خان آبادی
استاد زکریا
استاد علی حیدر لهیب
استاد عبدالرزاق
استاد خانبار
استادان دانشکده شرعیات
استاد غلام محمد نیازی
استاد وفیع الله سمیعی
استاد حبیب الرحمن
استاد ایاز الله مخه ور
استاد غلام فاروق
استاد نصیر احمد
استادان دانشکده مهندسی
استاد محمد حسن
استاد محمد صدیق
استاد محمد محسن
استاد عبدالکریم
استادان دانشکده علوم اجتماعی
استاد غلام غوث شجاعی
استاد دوست محمد کامکار
استاد عبدالسلام
استادان دانشکده حقوق و علوم سیاسی
استاد عارفی
استاد نجیب الله
استادان دانشکده ساینس
استاد عبدالغفور سلطانی (شوهر سیما ثمر)
استادان دانشکده فارمسی
استاد فضل احمد احراری
استادان دانشکده اقتصاد
استاد عزیزالله
نامهای دانشجویان دانشگاه کابل را که در حکومت تره کی – امین – کارمل ونجیب اعدام شدند اگر دراین مختصر بیاورم, مثنوی هفتاد من کاغذ می شود ودر جای دیگری ذکرخواهیم کرد. وهمچنان است آوردن نامنویس دور به دراز استادان (به شمول بنده) , دانشجویان وکارمندان زندانی دانشگاه کابل که باز هم مثنوی هفتاد من کاغد میشود. بطور مثال درباره تعداد دانشجویان باید گفت که مجموع دانشجویان دانشگاه کابل تا پیش از کودتای ننگین 7 ثور 1357 خورشیدی به بیش از 12 هزار میرسید, مگر پس آغاز موج بگیر وببند واعدامهای بی وقفه دانشگاهیان بوسیله حکومت کمونیستی خلقی وپرچمی, این تعداد روزتا روز قوس نزولی خود را می پیمود که گروهی از استادان ودانشجویان از ترس گرفتاری وشکنجه واعدام, راه فرار ومهاجرت را در پیش گرفتند وهنگامی که بنده پس از 5 سال از زندان پلچرخی آزاد وبرای تدریس به دانشگاه کابل درسال 1366 خورشیدی برگشتم, تعداد کل دانشجویان دانشگاه کابل به کمتر از 3 هزار رسیده بود ومثلا در یک صنف که بنده تدریس میکردم وتعداد شاگردانم 60 نفر میبود, 55 آن دختر و 5 دیگر آن مردانی حدود 40 ساله بودند که چندین دوره نظام وظیفه یا عسکری اجباری را طی کرده بودند وبرای ادامه تحصیلات به دانشگاه کابل برگشته بودند که از شیمه وتوان هم رفته بودند. یعنی هم حکومت تره کی – امین – کارمل ونجیب از خشم ومخالفت مردم می ترسیدند ودست به گرفتاری وشکنجه واعدام بی وقفه مردم زدند وهم مردم یا به حکومت خونخوار وقاتل می پیوستند و پا برسر ایمان و وجدان شان می گذاشتند ویاهم راه دیگری به جز فرار ومهاجرت نداشتند.
حکومت تره کی – امین – ببرک و نجیب نه تنها در جبهه جنگ بلکه مخالفان سیاسی خود را در کابل و ولایات بحیث ضد انقلاب واشرار وعناصر خطرناک (به شمول بنده)نامگزاری کرده زنده به گور می کردند مثل مرحوم طاهر بدخشی که با 5000 دانشجو و استاد دانشگاه را در پولیگون پلچرخی تیرباران و یکجایی دفن شدندویا هم سالها پشت سلول های زندان اسیر میکردند.
افغانستان در قلمرو روسیه بلشویک
روسها که افغانستان را در قلمرو نفوذ شان, جا داده بودند, از مسافرت و چرخش سردارداود به ایران وعربستان وپاکستان در سال 1356 خورشیدی به هراس افتاده, در صدد براندازی او برآمدند وهمین بود که درسال 1356 خورشیدی , داره های خلق وپرچم را متحد ساخت و طرح کودتای 7 ثور 1357 خورشیدی را ریخت.
روسها در سالهای نظام پادشاهی به خصوص به همدستی داود خان در دوره صدارت 10 ساله اش وبعدا هم در دوران ریاست جمهوری استبدادی 5 ساله او روی جوانان کشور بویژه جوانان شهرهای جنوبی (پکتیا) که زندگی ومعاشرت ابتدایی را تجربه میکردند, برای روز مبادا سرمایه گزاری کرده بود وهمین ها مثلا اسلم وطنجار, شهنواز تنی, سیدمحمدگلابزوی, شیرجان مزدوریار بودند که کودتای ننگین 7 ثور را براه انداختند وهنگامی که میخواستند حفیظ الله امین را به انتقام برکناری و قتل نورمحمدتره کی در آوایل سال 1358 خورشیدی , از چوکی ریاست جمهوری برکنار نمایند وافشا شدند, به سفارت روسیه در خیابان دارالامان کابل پناهنده و سفارت روسیه بلشویک همین 4 مرد خبث را در تابوت مرده های قشون سرخ پنهان و به روسیه فرستاد.
ترس 7 ثوری ها و6 جدی ها از مردم
داره های خلق (بیشتر افغانها یا پشتونها) وپرچم (بیشتر فارسی زبانها) که به نقشه روسیه بلشویک درسال 1356 خورشیدی برای برکناری داود خان, متحد ساخته شده بودند, در کودتای مشترک ننگین شان در 7 ثور 1357 خورشیدی وهمچنان داره پرچم که پس از تجاوز روسیله در 6 جدی 1358خورشیدی پس از کشتن حفیظ الله امین به هرم قدرت کشور بالابرده شدند, به شدت از مردم ترس داشتند وهمین کابوس ترس از مردم بود که آنها به رسم کشتار استالینی که در دوران قدرتش در روسیه که بیش از 20 میلیون مردمش را کشت, خلقی ها وپرچمی ها نیز بی درنگ شروع به گرفتاری , شکنجه واعدامهای گروهی مردم کردند که هم گورهای دستجمعی در پولیگون پلچرخی را پشت هم لبریز از اعدامی ها کردند وهم در همه اطراف ونواحی کشور دست به کشتار بی دریغ مردم ما زدند که شاهد آن پیدایش گورهای دستجمعی درگوشه وکنار کشوراست و می گفتند که دو هزار حزبی برای شان کفایت میکند وباید 20-30 میلیون دیگر کشته شوند.
شما خود قضاوت نمایید که در دوران حکومت خونخوار کارمل- نجیب آنقدر زندان پلچرخی را از مرز بیش از 80 هزار زندانی مملو ساخته بودند که دریک کوته قفلی 20 نفری بیش از 200 نفر را زندانی میکردند وزندان پلچرخی بمانند (دهل ارد یا هرد) روزها مردم را می آوردند وپر میکردند وشبها صدها زندانی را برده در پولیگون پلچرخی اعدام میکردند. شما خود بنگرید که در شب 2 قوس 1362 خورشیدی که بنده در بلاک اول زندان پلچرخی, زندانی بودم 385 زندانی را برده اعدام کردند که درمیان آنها اشخاص معیوب وپیر ونابینا ودیوانه هم وجود داشت مثلا پکه چی کبابی دادخدای چاریکاری واقع شهر نو کابل, نیر در میان اعدامی ها بود و آن بیچاره نمیدانست که گناهش چیست واین ها همه گواه ترس و وحشت حکومت تا دندان مسلح خلقی وپرچمی بود که از حمایت کامل تسلیحاتی و مالی روسیه بلشویک به شمول پیمان نظامی وارسا هم برخورداربود وبیش از 150 هزار سپاهی روسی و هم نظامیان پیمان وارسا وهزاران جاسوس آنها برخوردارهم بود وبازهم از مردم ما به شدت درهراس بودند.
حفیظ الله امین با کشتن معلم خود یعنی نورمحمدتره کی, رهبری کشور را از آن خود کرد ونامنویس 12 هزارنفر شهدای کشور را در وزارت داخله به معرض دید مردم گذاشت وگناه آنرا به گردن تره کی (بی اصل وبی نسب که ده ها سال پیش, تره کی ها , روسهای اند که روسیه برای جاسوسی به افغانستان فرستاده بودند) انداخت درحالی که همه شان در این جنایات دخیل بودند. روسها طی تجاور 6 جدی 1358 خورشیدی امین را در قصر تپه تاج بیگ کشتند وببرک کارمل وپرچمی های فراری را سوار برمیله های تانک شان به افغانستان بر گشتاندند وبه قدرت بالاکردند. ببرک کارمل این روباه مکار, درنخستین مصاحبه خود درقصر چهلستون, آزادی ده ها هزار زندانی را اعلام کرد که به اصطلاح خودش (از زیر ساطور امین جلاد) نجات یافته بودند. مگر او یک دروغگوی جلادتر بود که آزادی زندانیان را تا 23 جدی 1358 معطل کرد و تعداد زیاد زندانیان را اعدام کرد و ملامتی آنرا به گردن حفیظ الله امین انداخت و تعدادی راهم هیچ گاهی آزاد نساخت و بنده که در زندان پلچرخی 1361- 1366 خورشیدی زندانی بودم, تعدادی را دیدم که از دوران حکومت تره کی - امین تا آن زمان زندانی بودند وهنوز آزاد نشده بودند بمانند: اورنگ, کبیر, موسی , خلیل زمر ودیگران.
حکومت کارمل – نجیب هم خانواده امین را برای حفاظت شان از انتقام مردم در منزل اول بلاک اول نگهداری میکرد وهم تعدادی از تره کی ها وامینی ها را زندانی ساخته بود که این دو گروه قاتل وجنایت پیشه گاه گاهی بجان هم می افتادند وتماشای ما هم چاق میشد و مهم اینکه همین خلقی های تره کی وامینی برضد زندانیان دیگر جاسوسی میکردند و اگر وزیر خلقی بود ویا معین و والی ورئیس واستاد دانشگاه, همه وفادار به خط لنین – استالین بودند وجاسوسی وخبرکشی از زندانیان دیگر وخوش خدمتی به حکومت کارمل- نجیب را وظیفه حزبی خود میدانستند.
نتیجه
کودتای 7 ثور 1357 خورشیدی وبه دنبال آن تجاوز قشون سرخ روسیه بلشویک به افغانستان در 6 جدی 1358 خورشیدی درتضاد باهمه میثاق های بین المللی مبنی بر احترام به مرزهای شناخته شده جهانی کشورها وبرضد قراردادهای بود که میان دولت های افغانستان وروسیه بلشویک طی سالیان متمادی به امضا رسیده بود وهردو طرف را از مداخله در امور داخلی همدیگر منع میکرد. روسیه با پیشکش کردن وپشتیبانی از داره های خلق وپرچم برای انجام کودتای خونین وننگین 7 ثور1357 خورشیدی وبآن هم اکتفا نکرده در6 جدی 1358 خورشیدی دست به تجاوز ولشکر کشی بیشرمانه به افغانستان زد که همه اعلامیه ها و میثاق ها بین المللی وقراردادهای دولتین را زیرپا گذاشت که منجر به خیزش ها وجهاد سرتاسری مردم ما برضد روسیه وداره های خلق وپرچم شد که نتیجه آن برای مردم ما , اعدام وتلفات حدود دو میلیون هموطن ما بدست روسها وفرمانبرداران خلقی وپرچمی شان, پنج میلیون آواره به پاکستان, دو میلیون به ایران و ویرانی زیرساخت های زراعتی وصناعتی وآبادانی کشور شد که با گذشت سالیان متمادی هنوز جبران نشده است.
پیشنهاد
1 - یادآوری از جنایات بشری داره های خلق وپرچم ومعرفی چهره های مسخ شده آنها , تجاوز روسیه بلشویک وقتل دومیلیون مردم ما بوسیله آنها وهمچنان معرفی وبازشناخت جهاد مردم با شهامت ما برضد کمونیست های خونخوار وقشون سرخ روسیه, برای دانش اموزان آموزشگاه ها ودانشجویان دانشگاه های کشور , یک وجیبه انسانی همه است.
2 - دادگاهی ساختن زنده و مرده جنایات کاران خلقی وپرچمی وصدور حکم دادگاه برای زنده های شان به اشد مجازات.
3 - طلب غرامات جنگ از روسیه فعلی برای بازماندگان شهدای آن دوره وجبران خساره مالی برای زندانیان آن دوره.
4 - قطع هرگونه مناسبات و مراودات انسانی با خلقی ها وپرچمی های شناخته شده.
5 - آنگاهی که ازشخصیت های نامدار که بوسیله نظام خونخوار کمونیستی خلق وپرچم اعدم شده اند یاد آوری میشود, چون محمدموسی شفیق, محمدهاشم میوندوال, استادان ودانشجویان دانشگاه کابل, سناتوران ونمایندگان شورای ملی, افسران نظامی, روحانیون ودیگر شخصیت های محترم, باید از نام قاتلان آن ها نیز یادآوری واگر تا هنوز به جهنم نرفته اند, محاکمه ومجازات شوند بمانند:شهوازتنی, سیدمحمد گلابزوی وغیره.
______________________________________________________________________________________________________
برگردانی آزادی اکادمیک دانشگاه کابل
دانشگاه کابل بحیث کانون پیشرونده پرورش و رویش دانش وفرهنگ میهن عزیزما که 87 سال پیش (سال 1932عیسایی) بنام دانشگاه کابل گشایش یافت درقلب شهر زیبا ودوست داشتنی مان یعنی کابل عزیزدل ما موقعیت دارد و اینک بیشتر از نیم سده است که زیر اسارت استبداد واختناقِ حکومات دانش وفرهنگ ستیز وخودکامه, سخت گیر افتاده است.
دانشگاهیان که اکثرا از شهر زیبا وقشنگ و جنت نشان کابل ما بوده اند, اکثرا از صفات نیکویی برخوردار بوده اند که می توان از جوان مردی, کاکه گی, عیاری , وطن دوستی وانسان دوستی و همچنان مدارا وشکیبایی وهم گرایی و مهمان نوازی و احترام به حقوق شهروندی شان یاد کرد. باشندگان اصلی کابل همانا مردمان تورکمن, تاجیک وهزاره ها اند وهنگامی که از تبارهای دیگری بمانند افغانان ونورستانی ها وبلوچ ها که به شهرجوانمردان کابل ما برای آموزش ویا سوداگری آمده اند آن ها نیز در فرهنگ زبان قند پارسی مزج شده اند واکثرا خصایل وصفات وزبان گفتاری کابلیان جوان مرد رابه خود گرفته اند وهیچ شاعری نبوده که به وصف کابل قلم نزده باشد, چنان چه صایب تبریزی بمجرد رسیدن به کابل سرود:
خوشا عشرت سرای کابل ودامان کهسارش
که ناخن بردل گل میزند مژگان هرخارش
واقبال لاهوری:
هزارمرتبه کابل نکوتر از دهلی است
که آن عجوزه عروس هزارداماد است
از همان هنگامی که درکابل برای اولین بار دانشگاه گشایش یافت, استادان ودانشجویان از احترام وعزت خاصی درجامعه برخورداربودند واین عزت واحترام تا کودتای قلابی جمهوری داودخان در 26 سرطان 1352 ادامه داشت مگر داود خان با کودتای شوم خود آن عزت واحترام دانشگاه کابل را برهم زد و بامداخلات بیجای ضد اکادمیک خود, دانشگاه کابل را بمانند یک دفتر زیر دست خود تنزیل رتبه داد.
درسال 1348 که جرقه های آزادی اکادمیک در دانشگاه کابل شروع شد , استادان ودانشجویان دانشگاه کابل در پهلوی (منار یادگار حقوق بشر) دربخش شرقی ادیتوریم دانشگاه کابل گرد آمدند و صدای پرطنین شان را برای آزادی اکادمیک دانشگاه کابل بلند نمودند. گرچه دانشگاهیان جسته وگریخته در سال های پیشین نیز برای آزادی اکا دمیک کوشش های فراوانی بکار برده بودند مگر در فقدان یک قانون اساسی مردم سالاری ویا نیمه مردم سالاری, به صدای آزادی خواهانه اکادمیک شان کسی نه تنها گوش نمی داد بلکه حکومات استبدادی به خفه کردن چنان صداهایی نیز دست میزد.
دانشگاهیان دانشگاه کابل در روشنایی قانون اساسی 1343 که در فصل حقوق و وظایف اساسی مردم ودر ماه 31 آن گفته شده بود:( آزادی بیان از تعرض مصؤن است) و در ماده 32 گفته شده بود:( اتباع افغانستان حق دارندبرای تامین مقاصد جایز وصلح آمیز, بدون حمل سلاح, مطابق به احکام قانون وبدون اجازه قبلی دولت, اجتماع نمایند). در دانشگاه کابل برای تامین حقوق اکادمیک شان گردهمآیی های لازم را براه انداختند. چون قانون اساسی نو, شرایط بهتر سیاسی واجتماعی را برای مردم تامین کرده بود, دولت شاهی مشروطه با جبین فراخ و به احترام دانشگاهیان, به آن ها اجازه داد تا مطابق ارزش های اکادمیک, محیط دانشگاه را نوسازی نموده واز حقوق وآزادی های اکادمیک شان بهره مند شوند.
خشونت گرایی ونفرت پراگنی جریان های سیاسی
شهروندان افغانستان اگر تاجیک اند ویاهم هزاره وافغان ویاهم اوربیک وتورکمن و بلوچ ونورستانی وایماق وغیره, با اینکه دوره های استبداد, اختناق, خشن وکشتار عبدالرحمان خانی وهاشم خانی وداودخانی (صدراعظم و رئیس جمهورکودتایی وخودساخته) را سپری کرده اند, مگر بصور عموم شهروندان سرزمین ما مردمان با ترحم, همدیگر پذیر, مهربان ودلسور اند و به جز پشتونستانخواهان هندوستانی و فعلا پاکستانی که با زبان ها و تبارهای باشندگان اصلی میهن مان, سر سازگاری نداشته اند, دیگر شهروندان کشور ما, مردمان باهم دوست ومساوی ودلسوزبه هم بوده اند و بویژه با ازدواج های بیرون تباری, یک امتزاج اجتماعی خوبی را تشکیل داده اند, مگر جریان های تندرو سیاسی آنوقت بمانند اخوانی ها, شعله یی ها, اوغان ملتی ها, خلقی ها وپرچمی ها, چه پیشگامان شان در دانشگاه کابل وچه هم رهبران بیرون دانشگاهی شان, درک وشناخت درست از بافت اجتماعی وتمایلات وخواسته های همگانی شهروندان شان نداشته اند وفقط هرکدام بصورت جداگانه می گفتند و می خواستند تا قدرت سیاسی ونظامی واجتماعی واقتصادی وباقی قدرت های لشکری وکشوری را به تنهایی بدست بگیرند واسپ سرکش شان را به تنهایی قمچین بزنند ودیگران هیچ درهیچ, که کودتای های ننگین 26 سرطان 1252 و 7 ثور 1357 خورشیدی به همین شیوه براه افتاد ونتیحه آن بربادی وتباهی کامل شیرازه کشور وبویژه قتل بیش از دومیلیون مردم بیگناه وبیچاره ما بدست خونین خلقی ها وپرچمی ها وهمچنان مهاجرت 5 میلیون باشندگان وطن درخون انداخته ما به کشورهای همجوار ودور ونزدیک بود.
جریان های سیاسی شعله جاوید, خلق, پرچم , اخوانی ها واوغان ملت, از جریان های شورشگری و غوغاگر در دانشگاه کابل بودند که در سخنرانی های پیشگامان شان از گسترش دوستی ومحبت وتفاهم وهمدیگر پذیری و عشق به همه انسان ها و مهربانی وتعاون به همه, بدون درنظرداشت هرنوع تعلقات اندیشه یی وقومی وقبیله یی وزبانی وفرهنگی, خبری نبود, وهرچه بود, نفرت پراگنی وخشونت گرایی و رسیدن به قدرت کشوری از راه های غیر مسالمت آمیز وخشونت بار بود.
دوجریان سیاسی که بیشتر متکی به راه های مسالمت آمیز و تفاهم بودند همان جریان های مساوات وصدای عوام بودند که از نفوذ وتعداد نفرات لازم برخوردار نبودند واز حرف وسخن رهبران شان, بوی گند خشونت گرایی ونفرت پراگنی هم به مشام نمی رسید مگر جایی را نمی گرفت. آقای محمدهاشم میوندوال دومین صدراعظم دهه قانون اساسی (1343-1352 خورشیدی) که سازمان دموکرات مترقی را با نشر جریده مساوات براه انداخت, نتوانست جمعیت بیشتر مردم را دور خود جمع نماید وسرانجام به دستور داودخان در سال 1353 خورشدی با اتهام دروغین طرح کودتا, توسط فیض محمدپرچمی وزیر داخله و عبدالصمدازهر قوماندان پولیس کابل به نام مستعار (فتح) ثبت شده در سازمان ک ژ ب روسیه بلشویک, درتهکاوی وزارت داخله زیر شکنجه به قتل رسانیده شد. جریان صدای عوام که داکترکریم فرزان وذبیح الله عصمتی آن را رهبری می کردند, هم نتوانست درجامعه متشنج سیاسی آن روز جای پای لازم بخود باز نماید.
جریانهای شعله جاوید, خلق و پرچم, جریان های مارکسیستی لینینستی بودند که شعله جاوید یک جریان ماویستی متمایل به چین بود وخلق وپرچم از کرملین دستور می گرفت وهرسه شان , سخن از انقلاب وگرفتن قدرت بوسیله گارگران ودهقانان می زدند, مگر شعله یی ها پا را فرا تر گذاشته می گفتند که قدرت از دهن تفنگ بیرون می شود. درمیان هرسه جریان خبری از موجودیت ونفوس ونفوذ کارگران ویا دهقانان هم نبود.
مارکسیست ها ولینیست ها, مردمان ماتریالیست وخدا ناشناس بودند و استند که به خدا و ادیان آسمانی ایمان ندارند وانسان را بمانند گیاهی می دانند که روزی می روید وروز دیگر هم خشک می شود ومی رود پشت کارش ودیگر هیچ اندرهیچ. 99.9% شهروندان وطن درخون انداخته مان باین گونه اندیشه های, انسان کشی, غیردوستانه وتندروانه, سر سازشگاری نداشته اند وندارند. شهروندان ما مردمان ایماندار ومعتدل بوده و حالا هم تقریبا استند وبا تندروی اسلامی به شویه طالبان وافراط گرایی انسان ستیزانه هم سر سازگاری نداشته اند و ندارند.
درافغانستان نه کارگران به مفهومی که مارکسیست ها ادعا می کردند وجود داشت ونه هم دهقانان وهیچ کدام از کارگران ویا دهقانان از این سه جریان سیاسی کمونیستی پیروی نمی کردند. دهقانان وکارگران وطن ما مردمان ایماندار وخدا شناس بودند و کارگران هم پشت این جریان های سیاسی نمی رفتند. کمونیست ها فقط از نام این ها بهره برداری سیاسی وتبلیغاتی می کردند وبس. هنگامی که مارکسیست ها ولینیست های خلقی وپرچمی با کودتای خونین خود قدرت کشور با بدست گرفتند, درهیچ رده قدرت حکومتی کدام دهقان ویا کارگر بیچاره نه تنها وجود نداشت, بلکه تا توانستند همین کارگران ودهقانان را هم بمانند سایر شهروندان کشور گرفتند وشکنجه کردند و کشتند. برای آن ها (کالا, خانه ونان) وعده دادند مگر آن را هم از آن ها گرفتند.
بنده بحیث خبرنگار ومظاهره نویس در روزنامه کاروان, تنها با سخنرانان جریان های سیاسی در دانشگاه کابل آشنایی داشتم و از احوال بیرون از دانشگاه اگاه نبودم وبه همین دلیل بود که سخنرانان شان در دانشگاه کابل با بنده مناسبات نیک داشتند چون که گردهمایی ها وسخنرانی ها واجتماعات شان را در روزنامه کاروان و جراید روزگار , افکار نو و اتحادملی وخیبر پوشش می دادم ودرآن سال ها, من یگانه خبرنگارمطبوعات آزاد بودم که پا با پای تظاهرات از دانشگاه کابل تا باغ زرنگار( بوستان سرای, سیندخت شهبانوی مهراب شاه کابلی وخود مهراب شاه, باغر زرنگار رابر ای ,) می رفتم وفردایش گزارش آن را بویژه در روزنامه کاروان چاپ می کردم و به همین دلیل آن ها به بنده احترام زیادی قایل بودند. سیف الدین نصرتیار دانشجوی دانشکده انجنیری از اخوانی ها, حیدرعلی لهیب دانشجوی دانشکده ادبیات از شعله یی ها, خلیل زمر دانشجوی دانشکده اقتصاد از پرچمی ها, امان الله استوار دانشجوی دانشکده پولی تخنیک از خلقی ها و ذبیح الله عصمتی دانشجوی دانشکده حقوق از صدای عوام, اشخاص ارتباطی مطبوعاتی با بنده بودند که هرکدام شان بصورت مسلسل در دفتر روزنامه کاروان واقع شهرنوکابل در رفت وآمد بودند و با بنده با احترام سخن می زدند تا گزارش شان را در کاروان پوشش بدهم. جراید خلق, شعله جاوید وپرچم بوسیله حکومات دهه قانون اساسی به دلیل مغایرت نشرات شان با ارزش های اسلامی وقانون اساسی توقیف شده بود و هرکدام شان پشت بهانه می گشتند تا دست به تظاهرات وگردهمایی بزنند و صدای اعتراض, شورشگری وغوغای شان را بلندنمایند. از جمله, ذکر این سخن دراین جا بیجا نخواهد بود که از آقای خلیل زمر که به مارکس پرچم شهرت داشت و در دهه قانون اساسی (1343-1352) که بنده مظاهره نویس روزنامه کاروان بودم (1348-1352), همه وقته با بنده در دانشگاه کابل می دید ویاهم به دفتر کاروان به نزد بنده می آمد تا تظاهرات پرچمی ها را نیز پوشش بدهم. روزگاری آمد که کودتای خونین 7 ثور 1357 به طرح روسیه بلشویک براه افتاد وخلقی ها وپرچمی ها قدرت حکومتی را اشغال کردند وبدنبال آن قشون سرخ روسیه بلشوک به کشور ما در 6 جدی 1358 حمله کردوپرچمی ها به قدرت حکومتی برگشته و بیشتر جابجا شدند وسلسله گرفتاری ها وشکنجه واعدام های نیز ادامه داشت. بنده فکر می کرد که حالا دیگر بخت با خلیل زمر است که شاید دست کم یک وزیر حکومت پرچمیان خواهدشد مگر از وی خبری نشد تا که درحمل سال 1361 حکومت ببرک کارمل ونجیب گاو, بنده را حین تدریس در دانشگاه کابل به اتهام تبلیغ ودعوت دانشگاهیان به قیام برضد حکومت کمونیستی وتشکیل اتحادیه استادان دانشگاه کابل, به زندان پلچرخی انداختند و5 سال را درآن جا با شکنجه ومشقت های فراوانی سپری کردم و درآن مدت, با کمال تعجب در زندان پلچرخی دیدم که خلیل زمر هم زندانی است. این برای بنده بسیار شگفت انگیز بود, چرا که دریک حکومت کودتایی مارکسیستی لینیستی همان خلیل زمر پرچمی که مشهور به مارکس پرچم بود هم زندانی است وبنده که یک استاد دانشگاهی معتدل وآزادی خواه وبدون هیچ وابستگی به هیچ یک از سازمان های سیاسی بودم, هم زندانی استم. با آقای خلیل زمر در بلاک های اول ودوم رندان پلچرخی چند بار هم اتقای بودم, از آقای خلیل زمر پرسیدم که چه مدت است وچرا زندانی شده است؟ گفت:( از آغاز 7 ثور 1357 به دلیل نامعلومی زندانی وتابه حال که 5 سال شده بی سرنوشت استم). پرسیدم تو که از نجیب هم پیشقدم بودی وحالا نجیب رییس خاد است چرا رهایت نمی کند؟ گفت:( نجیب شب های زیادی درخانه ما خواب هم می کرد وپدرم را پدر هم خطاب می کرد وحالا که پدرم نزدش برای رهایی ام می رود بازهم اورا پدر خطاب می کند و می گوید که بزودی رهایم میکند) آقای خلیل زمر می گفت:(برپدر نجیب لعنت با این دروغگویی اش). خلیل زمر, استاد اورنگ, معلم کبیر وموسی از جمله زندانیانی بودند که از آغاز کودتای خلقی پرچمی در 7 ثور 1357 به زندان انداخته شده بودند وپس از حمله قشون سرخ در 6 جدی 1358 یک تعداد اندک پرچمی ها که زندانی بودند آزادشدند و تعداد زیادی مردمان دیگر اعدام شدند وگناه آن به گردن حفیظ الله امین انداخته شد وهمین چندنفر آزاد نشدند و شاید 10 سال تا فروپاشی حکومت نجیب, در زندان بودند. هردو حزب خلق وپرچم یعنی تره کی ها امینی ها وکارملی ها ونجیبی ها که هیچ تفاوت سیاسی واندیشه یی باهم نداشتند, دراساس ودرباطن, روش ها وکردارهای شان درخط حفیظ الله امین درگردش بود که امین گفته بود:( دومیلیون حزبی برای شان کفایت می کند) یعنی از 16 میلیون نفوس آن وقت باید 14 میلیون آن کشته ویا هم فرار داده میشد تا دو میلیون حزبی کمونیست برای پیشبرد اهداف توسعه طلبانه روسیه بلشوک در افغانستان باقی می ماند وبس.
استادان پیشگام دانشگاه کابل با تمسک به قانون اساسی 1343 , دست به رونوشت لایحه انتخابات آزاد دانشگاه کابل زدند که به اساس آن, نخست استادان هر دانشکده, رییس دانشکده خود را خود انتخاب می کردند ودو استاد راهم بحیث نماینده هر دانشکده برای شورای علمی دانشگاه کابل انتخاب می کردند که می شد 3 نماینده از هر دانشکده, وهمین شورای علمی دانشگاه کابل طی یک انتخابات آزاد ومستقیم, رییس دانشگاه کابل را انتخاب می کرد.
پروفیسورفضل الربی پژواک نخستین رئیس انتخابی دانشگاه کابل
نخستین رییس انتخابی دانشگاه کابل درسال 1348خورشیدی, پروفیسور فضل الربی پژواک استاد دانشکده حقوق بود. دانشگاه کابل در آغازین کار استاد پژواک, باثر آشوب وتظاهرات کانکور زده ها واستفاده سیاسی سازمان های مارکسیستی لینیستی بمانند شعله جاوید , خلق وپرچم, شیرازه آن از هم گسیخت.
بنده که درآن سال, تازه از آموزشگاه حبیبیه به دانشکده ادبیات وعلوم بشری دانشگاه کابل کامیاب شده بودم و درهمان سال هم از طرف دو استاد دانشمند مان یعنی پروفیسور صباح الدین کشککی رییس واستاد عبدالحق واله مدیر روزنامه کاروان بحیث خبرنگار روزنامه کاروان مقرر شده بودم. بنده که شوق و علاقه فراوانی به بودن درصنف وکسب دانش در دانشگاه کابل داشتم مگر متأسفانه دانشگاه کابل با موج بیقرار استفاده های سیاسی و خشونت های چپی های افراطی مارکسیست لینینست (شعله جاوید, خلق وپرچم) به خشونت گرایده بودکه حکومت نوراحمداعتمادی ضمن انتشار یک اعلامیه یکجانبه رادیویی, دانشگاه کابل را برای مدت 6 ماه تعطیل اعلام نمود. استاد پژواک که تازه به کرسی ریاست دانشگاه کابل انتخاب شده بود, استادان و ما دانشجویان دانشگاه کابل را در ادیتوریم دانشگاه فرا خواند وضمن اعتراض به تعطیل دانشگاه از طرف حکومت, با همان لکنت زبان که داشت گفت:(من نمیخواهم که حکومت از من شاه شجاع ثانی بسازد) و همانجا برسم اعتراض به تعطیل دانشگاه کابل, از کرسی ریاست دانشگاه کابل, استعفای خود را اعلام نمود.
پروفیسورداکترسیدعبدالقادربها دومین رئیس انتخابی دانشگاه کابل
شورای علمی دانشگاه کابل پس از استعفای پروفیسور پژواک, ضمن رای گیری آزاد ومستقیم بعدی اش, پروفیسورداکترسیدعبدالقادربها استاد دانشکده طب دانشگاه کابل را بحیث دومین رییس دانشگاه کابل انتخاب کرد. با انتخاب پروفیسورداکتربها, بازهم دانشگاه کابل درموج های دیگر آشوب وهیاهو دچار شده می رفت. تجاوز پولیس به حریم دانشگاه کابل درسال 1359 خورشیدی, برخورد شدید میان اجتماعات اخوانی ها وشعله یی ها درهمان سال که منجربه قتل سیدال سخندان دانشجوی دانشکده ساینس بدست کلبدین حکمتیار( به قول داکتر صادق فطرت ناشناس که در زبان عربی حرف گ وجود ندارد وگلبدین از نگاه نوشتاری عربی درست نیست پس کلبدین است یعنی سگ دین وکلبدین سگ دین است, نه یک انسان ) دانشجوی صنف دوم دانشکده انجنیری شد, اوضاع دانشگاه کابل را بحرانی تر ساخته بود. کلبدین حکمتیار با قتل سیدال سخندان دانشجوی دانشکده ساینس درهمان سال به پاکستان فراری وبه دامن سازمان جاسوسی آی اس آی پاکستان پناه برد ودرهمان جا سنگر گرفت که در دوران جهاد مردم افغانستان برضد حکومت کمونیستی خلق وپرچم و تجاوز روسیه بلشویک به کشورما, کلبدین درپاکستان زیر حمایه و دستور آی اس آی با فرومایگی تمام نوکری میکرد و با برپایی 3 زندان هولناک در بخش های جنوبی وشرقی پاکستان تا توانست هموطنان شهری و درس خوانده و همچنان فارسی زبان های ما راکه از دست بگیروببند وبکش حکومت کمونیستی تره کی , امین, کارمل ونجیب به پاکستان مهاجر میشدند, گرفتار کرده زندانی می ساخت وزیر شکنجه وبا ریسمان خفک وبه نهرها می انداخت ومی کشت.
حکومت نوراحمداعتمادی که برای بار دوم, 6 ماه دیگر دانشگاه کابل را درسال 1349 بخاطر افزایش بحران تظاهرات و شعارهای (زنده باد ومرده باد) در دانشگاه کابل, تعطیل اعلام کرده بود, پروفیسور داکتر بها دومین رییس انتخابی دانشگاه کابل, مرد تسلیم شدنی نبود وبا اراده قوی , اداره دانشگاه کابل را بدست گرفته بود. چپی های مارکسیست لینینست یعنی شعله یی ها وخلقی ها وپرچمی ها که حتی در مقابل دفتر وی گردهمایی کرده به او دشنام میدادند, پروفیسورداکتربها آنها را (خاین و وطنفروش) خطاب میکرد وهیچ بهایی به آنها قایل نمی شد. خلاصه دوره دوساله ریاست پروفیسورداکتر بها با همین تشنج وتنش وزنده باد ها ومرده بادهای مظاهره چیان افراطی خاتمه یافت.
فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید سومین رئیس انتخابی دانشگاه کابل
شورای علمی دانشگاه کابل با رای اکثریت, فرهنگ سالار پروفیسورداکتراحمدجاوید استاد دانشکده ادبیات وعلوم بشری را بحیث سومین رییس دانشگاه کابل انتخاب کرد. فرهنگ سالار پروفیسور داکتر احمدجاوید یک شخصیت بی همتا در گستره دانش وفر هنگ ویک عیار تمام عیار در حوزه فرهنگ وتمدن پارسی ویک ادیب فرهیخته و منحصر به فرد بود. او یگانه مردی بود که با روش های سیاسی مدبرانه خودش, با بسیار موفقیت توانست, موج های خشونت بار دانشگاهیان افراطی راستی وچپی را فرو بنشاند و آن ها را زیر فرمان خودش بیاورد که چنین تدبیری از دست هیچ سیاستمداری در آن سالها ساخته نبود. فرهنگ سالار پروفیسورداکتر احمدجاوید رییس دانشگاه کابل در مدت ریاست شگوفایش نه تنها سطح علمی دانشگاه کابل را بلندبرد بلکه محیط دانشگاه کابل را به یک محیط سرسبز وگل وگلزار که پر از درخت ها وگل های رنگارنگ بود, تبدیل کرد. شهروندان کابل (مثل بنده), که مردم خوش طبع ومیله دوست استند, برای میله وگشت وگزار بویژه درشب های مهتابی وتابستان به باغستان دانشگاه کابل می رفتند و از بوی عطر گل های رنگارنگ وزیبایی درختان سرسبز وزیبای آن لذت میبردند. محبوبیت واحترام به شخصیت والای فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید در دل های همه دانشگاهیان روز افزون بود. فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید رییس دانشگاه کابل دریک نشست مطبوعاتی که بنده هم بحیث خبرنگار روزنامه کاروان درآن جا حضورداشتم, گفته بود که در دشت علی آباد (پهلوی باغ علی آباد همان جا که دانشگاه کابل از طرف امریکا ساخته شده است) یک استادیوم بزرگ ورزشی رابه امداد یکی از سوداگران کابل اعمار می کند. دوره ریاست فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید سومین رییس انتخابی دانشگاه کابل با موفقیت و شگوفایی فراوانی پیش می رفت که بلای کودتای شوم داودخان در26 سرطان 1352 گریبانگیر مردم ما شد که همه حقوق و آزادی های اکادمیک ومدنی شهروندان را ظالمانه در بند کشید و با الغای انتخابات آزاد اکادمیک, هم دانشگاه کابل را ضربه زد وهم فرهنگ سالارپروفیسورداکتر احمدجاوید را از ریاست دانشگاه کابل برکنار کرد.
دیکتاتورداودخان دشمن دانش وفرهنگ قند فارسی
داودخان که یک آدم خودکامه, مستبد, فاشیست و فارسی ستیز بود, نخسین اقدامش, برکناری وبه محاکمه سوق دادن فرهنگ سالار پروفیسور داکتر احمدجاوید رییس انتخابی دانشگاه کابل بود. داستان از این قراربود که درسال 1351 بلای خشک سالی و عدم موجودیت مواد خوراکه, کشور را فراگرفته بود و دانشجویان دانشگاه کابل در لیلیه نیز به چنین مشکلاتی مواجه شده بودند. فرهنگ سالار پروفیسورداکتر احمدجاوید بحیث رییس دانشگاه کابل با مسؤلیتی که داشت, امر داد تا مواد خوراکه بصورت فوق العاده, برای دانشجویان لیلیه خریداری شود. دیکتاتورداودخان, همین که با کودتای شومش خودرا رییس دولت اعلام کرد, نخست لایحه اکادمیک وانتخابات آزاد دانشگاه کابل را لغو کرد وبدنبال آن, فرهنگ سالار پروفیسورداکتراحمدجاوید را که یک استاد نامدار زبان قند فارسی در دانشگاه کابل بود, از ریاست دانشگاه کابل برکنار وبه همان بهانه دروغین, به محکمه سوق داد که چون یک اتهام کاملا سیاسی و دروغ وبی پایه وبی مایه بود, فرهنگ سالارپروفیسورداکتر احمدجاوید از محکمه با سرفرازی زیادی, براءت گرفت و دیکتاتور داودخان وفاشیست هایش سیاه روی شدند.
اسارت اکادمیک در دانشگاه کابل
صدیق محبی رئیس انتصابی دیکتاتورداودخان در دانشگاه کابل
دیکتاتور داود خان که لایحه آزادی اکادمیک دانشگاه کابل را زیرپا کرده بود, دریک اقدام استبدادی بعدی اش, به عوض فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید سومین رییس انتخابی دانشگاه کابل, صدیق محبی استاد دانشکده پولی تخنیک راکه تحصیلات روسی داشت وپختوزبان وخلقی وبه مذاق دیکتاتور داودخان برابر بود, بحیث رییس دانشگاه کابل فرستاد.
دوره 5 ساله حکومتداری دیکتاتور داودخان با همین ضدیت او با آزادی اکادمیک در دانشگاه کابل باثر کودتای خونین 7 ثور 1357 به پایان رسید ودوره زشت تر وبدتر واختناق واستبداد واسارت دانشگاه کابل وارد مرحله خشن تر شد.
آغاز دوره جنایتکارانۀ بگیر و شکنجه وبکش در دانشگاه کابل
بدنبال کودتای خاینانه و کشتار بیرحمانه مردم بوسیله کودتاچیان وحشی خلقی وپرچمی در 7 ثور 1357 و اشغال کشور بوسیله قشون سرخ روسیه بلشویک در6 جدی 1358 سلسله گرفتاری وشکنجه واعدام های دسته جمعی مردم ما به شمول دانشگاهیان, وارد مرحله نوین شد . محمود سوما وبرهان الدین غیاثی وزیران تحصیلات عالی و همچنان عبدالرشید جلیلی, عزیرالرحمن سعیدی واسدالله حبیب روسای مارکسیست لینینست انتصابی دانشگاه کابل وهمچنان روسای فرمایشی وحزبی دانشکده ها همراه با منشی های حزبی دانشکده ها, همچون حیوانات وحشی بجان استادان, دانشجویان وکارمندان دانشگاه کابل افتادند و عوض ارتقای سطح دانش وبهبودی اوضاع دانشگاه کابل, همه فکر وهوش شان برای گرفتاری وشکنجه و کشتار استادان, دانشجویان وکارمندان دانشگاه کابل بکارافتاده بود. خلقی ها وپرچمی های شرف باخته و وجدان فروخته که بمانند حیوانات وحشی بجان تمام مردم کشور افتاده بودند و دست به کشتار همه اقشار وگروه های کشور میزدند که نتیجه آن قتل 2 میلیون شهروندان بیگناه مان و مهاجرت و فرار بیش از 5 میلیون شهروندان ما به کشورهای همسایه ودور ونزدیک بود ودانشگاه کابل نسبت همین جنایات نابخشودنی حکومت خلقی ها وپرچمی ها, شدیدترین آسیب اکادمیک وبشری را متحمل شد ونوبت که به دوره جنگهای داخلی وطالبان رسید, دانشگاه کابل, یامسدود شد و یاهم نمی شد به آن به مفهوم واقعی کلمه, دانشگاه گفت.
ادامه اسارت دانشگاه کابل درحکومت مافیایی حامدکرزی واشرف غنی احمدزی
دوره پسا طالبان که با حکومت دست نشانده امریکایی حامدکرزی واشرف غنی احمدزی رقم خورد, امید می رفت که آزادی اکادمیک به دانشگاه کابل برگردانده شود وپس از سال های سال, استادان دانشگاه کابل, سرنوشت اکادمیک شان را بدست خود بگیرند وبا برگزاری انتخابات آزاد بتوانند رییس دانشگاه وروسای دانشکده های خود را خود انتخاب نمایند مگر ای بسا آرزو ها که خاک شده.
اشرف غنی احمدزی که با حامدکرزی باصطلاح (قان وقرت) است, درهمان دمادم فرارطالبان به وطن اصلی شان یعنی پاکستان وتشکیل حکومت انتقالی وموقت, وانتخابات پراز تقلب, بدون هیچ رتبه علمی ولیاقت وکفایت وداشتن سابقه شناخت وکار در دانشگاه کابل, به دانشگاه کابل حمله کرد وخودرا رییس دانشگاه کابل ساخت. باید وشاید که همه امور دانشگاه کابل مطابق معیارهای قبول شده جهانی وبا پول های گزافی که به کشور سرازیرشده بود, بازسازی و نوسازی می شد, مگر اشرف غنی احمدزی بهدف پختونیزه کردن ودامن زدن به نفاق وشقاق تباری , دانشگاه کابل را به لجن کشانیدو چنان به تفوق خواهی اوغانی دامن زد که بوی گند این تفوق خواهی روزتا روز تار وپود کشور را به خطر انداخته حتی در ارکان لشکری وکشوری ورسانه ها وانتخابات رخته کرده است تا جایی که حامدکرزی واشرف غنی احمدزی از برنده شدن فارسی زبانها در انتخابات شورای ملی از کابل, بلخ, هرات و از غزنه, ودیگر شهرها جنون به سر شان زد و حیوانات وحشی پاکستان یعنی طالبان را بجان غرنویان انداختند تا این (مرکز فرهنگ وتمدن اسلامی) رابمانند علا الدین جهانسوز دوباره به آتش جهل وبربریت خود بکشانند.
حالا که سرنوشت دانشگاه کابل طی 45 سال اخیر به بازی گرفته شده وبه اسارت کشانیده شده است واز یک دست اختناق واستبداد به دست دیگر استبداد واختناق انتقال می یابد,
بنده بحیث یک استاد سابق دانشگاه کابل,
از همه استادان ودانشجویان همه دانشگاه های کشور
ازهمه جوامع مدنی ومدافعان حقوق شهروندی
ازهمه سازمان های حقوق بشر
از همه رسانه های آزاد وطرفدار آزادی های اکادمیک
ازهمه طرفداران دانش وفرهنگ بالنده وپیشرونده
درهمه شهرها, تقاضا دارم تا دست بدست هم بدهند وبه پا برخیزند و دست حکومت لجن زده را از یخن دانشگاه های کشور کوتاه نمایند و از راه های مسالمت آمیز وقانونی , آزادیهای های اکادمیک وازجمله بصورت حتمی, آزادی انتخابات روسای دانشگاه ها ودانشکده ها را به محیط اکادمیک دانشگاه ها برگردانند. بدون تامین و داشتن آزادی اکادمیک به دانشگاه ها, دانشگاه از مفهوم اصلی خود بیرون میباشد.
_________________________________________________________________________________________________________________________________________
17 نوامبر روز دانشجو
دانشجویان افغانستان در بدترین شرایط
همه ساله روز 17 نوامبر بحیث روز جهانی دانشجو در همه کشورهایی که به دانش ودانشجو ارزش قایل استند تجلیل میگردد, مگر با دریغ وافسوس که درکشور دانش ستیز ما, باین روز خجسته, ارزش و بهای که مستحق آن است, قایل نبوده وآنگونه که باید وشاید تجلیل نمیگردد.
نبود یا کمبود ویا هم بی بهایی به دانش ودانشجو, مصیبتی است که شوربختانه چند دهه است گریبانگیر خراسان زمین (افغانستان موجوده) شده و از همه بدتر که طالبان شیطان پرست, دشمن سرسخت وآشتی ناپذیر دانش ودانشجو استند چونکه دل سیاه وموهای اشپشی وچاکری آنها به آس اس آی, جایی در دل سیاه شان برای دانش آموزی نگذاشته است.
دانشجویان دانشگاه ها ودانش آموزشگاه ها از شرایط در خور منزلت شان بی بهر مانده اند. در 20 سال پسا طالبان که بیش از 72 کشور نظر به دل سوزی خودشان بحال زار مردم این سرزمین بلادیده, سیل امداد های بشری شان را از جمله امداد به ساخت وساز آموزشگاه ها برای دانش آموزان در سرتاسرکشور, براه انداختند مگر بدبختانه که این امدادها بدست دزدان پشتاره به پشت افتاد و طرفه سالوس های را بکاربستند تا خاک به چشم امدادگران زدند وآموزشگاه ها, آموزگاران ودانش آموزان خیالی وهوایی را بکار بستند وبوجی های دزدی شان را پرکردند و از یک چوکی وزارت به چوکی وزارت دیگر در گردش افتادند وهیچ مرجع ومقام ودادگاهی نبوده که یخن آنها را بگیرد.
بسیاری از دانشجویان ودانش آموزان , با چالش های فراوانی روبرواند از جمله: کیفیت پایین تدریس نسبت نبود استادان کارشناس, نبود صنف و وسایل درسی, نبود کتابخانه های بدردبخور, نبود سرپناه درخور زندگی و ناتوانی اقتصادی خانوادگی, آنها را زیر فشار روانی قرارداده است.
برعلاوه چالش های بالا, پایین بودن سطح امنیت دانشگاه ها و آموزشگاه ها, سلامتی روانی جوانان را مختل ساخته است که مثال زنده آن, حمله تروریستی همین ماه به دانشگاه کابل است که دانشگاه کابل را سخت نا امن ساخت و درنتیجه آن, جان 10 دختر وپسر دانشجوی امیدواربه زندگی ودانش آموزی را گرفته بدون هیچ دلیلی گلهای زندگی شآن پرپرشد ودههای دیگر را زخمی ساخت وگفته شدکه تروریستها هم زنده وسلامت فرارکردند.
گفته شده که دانشکده شرعیات حالا دیگر آن دانشکده شرعیات دهها سال پیش نیست که حرف از محبت واخوت انسانی و اسلامی زده میشد بلکه حالا به کانون تدریس خشونت گرایی وترویج بدبینی و نفرت گرایی تبدیل شده است که عدمش به ز وجود.
از حمله بردانشگاه کابل, سال ها میگذرد مگر با اندوه وافسوس بسیارکه گویی آب از آب شور نخورده است ونه تنها خود دانشگاهیان بلکه مقامات امنیتی هم با خیال راحت از این حادثه دردناک وفراموش ناشدنی, میخواهند گریزنمایند وفراموشش نمایند.
اعلان گرفتاری یک مشکوک واعتراف وی به حمله تروریستی بردانشگاه کابل یک صحنه سازی بود. سازمان های استخباراتی همیشه برای گم کردن ردپای وگریز از مسؤلیت, به چنین ترفندهای دست میزنند.
درسال 1361 که بنده در کوته قفلی های صدارت زندان صدارت, زندانی بودم, سازمان جهنمی خاد نجیب جلاد, یک ریش سفید پنجشیری را بنام عبدالرشید خان زندانی ساخته بود که به قول خودش که هم اتاقی بنده بود, با وعده های شیرین و وعید آزادی از طرف وکیل وزیرخارجه, وی را وادار ساختند تا به گناه های ناکرده اعتراف نماید وزبان به فحش وناسزا و تهمت برضد احمدشاه مسعود سپهسالار آزادی کشور درمقابل تلویزیون های داخلی وخارجی باز نماید, سرانجام آن بیچاره را بردند ودر شب 2 قوس 1362 در پولیگون پلچرخی درجمع 385 زندانی دیگر اعدامش کردند تا صدایش خاموش گردد.
دردناکتر ازهمه, خاموشی وبی تفاوتی خود دانشجویان دانشگاه کابل و دانشجویان دانشگاه های دیگر ودانش آموزان آموزشگاه های پایتخت وکلان شهرها نیز قابل یادآوری است. باید همه با برپایی گردهمآیی ها واعتراضات دانشجویی, خواهان رسیدگی زودتازود , جدی و مجازات عاملان آن جنایت میشدند که ریشه در ستون پنج داخل حکومت داشته است.
_____________________________________________________________________________________________________
آزادی مطبوعات
(Freedom of the Press)
Welcome to the Journalists Foundation of Ariana blog. Here, we provide valuable insights, news, and resources to empower journalists around the world. Stay updated with the latest trends and developments in the field of journalism.
در دنیای تاریک، صدای ما بیدار است،
حقیقت را میگوییم، با دلی پر از احساس،
گزارشگران شجاع، در پی روشنی،
برای آزادی بیان، همیشه پا بر جا هستیم.
آزادی مطبوعات، نور امید در دل،
با هر کلمهای، میسازیم دنیای خوب و دلنشین،
صداها بلند، در هر جا و هر زمان،
برای حقایق و عدالت، با هم یک صدا، بایستیم.
چالشها را پشت سر میگذاریم،
با شجاعت و عشق، راه خود را میسازیم،
حقیقت را فاش کنیم، در هر خط و کلمه،
آزادی مطبوعات، زندگیامان را معنا میدهد.
آزادی مطبوعات، نور امید در دل،
با هر کلمهای، میسازیم دنیای خوب و دلنشین،
صداها بلند، در هر جا و هر زمان،
برای حقایق و عدالت، با هم یک صدا، بایستیم.
بیایید دست در دست، بر این راه بایستیم،
برای آیندهای روشن، با هم بسازیم،
آزادی بیان، حق هر انسان است،
با صدای واحد، حقیقت را فاش کنیم.
آزادی مطبوعات، نور امید در دل،
با هر کلمهای، میسازیم دنیای خوب و دلنشین،
صداها بلند، در هر جا و هر زمان،
برای حقایق و عدالت، با هم یک صدا، بایستیم.
از دفاع عادلانه تا
برچسپ ستمی و شعله یی
هر پارسی زبان , ستمی و شعله یی نیست
وهر افغان (سلیمانی, پُتان, پشتون) هم , خلقی, افغان ملتی, گلبیدینی وطالب نخواهد بود
پیشگفتار
برچسپ زدن, تهمت کردن, شخصیت کشی, بدنام سازی, تاخت و تاز ورزیدن و حتی دست به ناسزا و دشنام یازیدن, پیشینه یی به درازنای تاریخ بشر دارد و چون موج خیزان و افتان اوقیانوس ها ودریاها, درهر سرزمینی ودر هر کشوری, ارغوزک واری, گاهی سبزمیکند و گاهی هم از بالا می خشکد, مگر از ریشه نمی خشکد و حربه یی است بدست اشخاص بدکنش که از روی درونمایه سیاه و تاریک خود, همین تیرجفای برچسپ (تاپه) رابهر کی بخواهند, پرتاب میکنند تا اگر بتوانندخود را با آنچه شایستگی اش را ندارند, بیارایند ودیگران را اگر بتوانند از جامعه دور نمایند واین است راه و رسم اهریمن بدسگال.
نکته مهم این است که دفاع عادلانه از فرهنگ وهویت هر شخص وهر تبار , حق بلاتردید وارثان همان فرهنگ است که هیچ فرد خردمندی نمیتواند از آن چشم بپوشد واین حق مدنی وانسانی وغیرقابل انکار همان هایی به شمار میرود که پاسدار هویت فرهنگی خود شان اند و اما سالها است که در سرزمین افغانستان, هرکی از زبان قند پارسی خود در برابر هجوم واژه های تحمیلی بیگانگان به دفاع برخاست, شور و فتنه در نهانخانه نابخردان برپا می شود وشروع به برچسپ زدن, تهمت کردن, دروغ پراگنی, ناسزاگویی, توهین بادکردن و دیگر بد وبیراه گویی ها میکنند که تنها می توان آنرا ناشی از نابخردی خودشان دانست وبس.
بنده که در دهه قانون اساسی و دموکراسی ( 1343-1352 خورشیدی) خبرنگار روزنامه کاروان درکابل جان ما بودم, تقریبا همه تظاهرات خیابانی را نه تنها در روزنامه کاروان بلکه در نشریه های روزگار, اتحاد ملی, خیبر و انفکار نو هم پوشش میدادم. تنها یکبار در3 عقرب سال 1348 خورشیدی در دکه دریای کابل پهلوی پولیس دانی پل باغ عمومی, حدود 100 جوان گردهمآیی برپا کرده بودند وبه لهجه پارسی بدخشی سخنرانی وشعار سر می دادند که گزارش آنرا نوشته بودم مگر کدام تکه نوشته یی نداشتند که نام ونشان شان درآن تذکرداده شده باشد و جریانهای شعله جاوید وخلق باندیست فاشیست آدمکش وپرچم پراز چم منحوس سرتاسرسیاه, در داخل پارک زرنگار (بوستان سرای) گردهمآیی و تظاهرات داشتند. درآن وقت بنده هیچ نمیدانستم که این بدخشی ها چگونه اندیشه دارند و هدف شان چیست مگر بعدا دانستم که بر ستم وبیداد افغان ها(پُتان ها – پشتون ها) علیه پارسی زبانها اعتراض داشتند وخواهان حقوق مساوی برای هم اتباع کشور بودند.
بنده که در دهه قانون اساسی و دموکراسی (1343-1352 خورشیدی که با شورش بربادکن نیمه کمونیستی سردار داود دیوانه در 26 سرطان 1352 خورشیدی همه مظاهر دموکراسی را درهم کوبید) تقریبا همه اعتراضات, تظاهرات, گردهمآیی ها و راهپیمایی های جریان های سیاسی آنوقت را در روزنامه کاروان و حتی در نشریه های روزگار, اتحاد ملی, خیبر وافکار نو پوشش میدادم) با جریان سیاسی آنوقت, آشنایی کامل داشتم وبه ویژه دانشجویان پیشگام چپی وراستی را در دفتر روزنامه کاروان, برای کسب اطلاعات موثق ودرست گزارش نویسی, فرا می خواندم که از پرچمی ها خلیل زمر, از اخوانی ها (نام جوانان مسلمان را من در رسانه های آن دوران برآنها گذاشتم که از بنده بسیار سپاگزار بودند) سیف الدین نصرتیار, از شعله یی ها حیدر لبیب و ازخلقی های امان الله استوار, بصورت همیشگی در دفتر روزنامه کاروان در رفت وآمد بودند.
کوتاه سخنی پیرامون ستم ملی, شعله جاوید, خلق, پرچم, اخوانی ها, صدای عوام, افغان ملت و مساوات:
ستمی ملی
تنها یک بار درسال 1348 خورشیدی حدود 100 جوان اکثرا بدخشی, در دکه دریای کابل پهلوی پولیس دانی پل باغ عمومی کابل گردهم آمده بودند و خواستار عدالت وتساوی حقوق همگانی برای همه مردم افغانستان بودند مگر هیچ درفش ونام ونشان وشعار بلند بالایی نداشتندکه معلوم شود چه نام ونشانی دارند مگر پسانها به نام ستمی ملی شهرت یافتند.
شعله جاوید
جریان شعله جاوید برگرفته از نام جریده شعله جاوید, درسال 1348 خورشیدی در دانشگاه کابل سربلند کرد و تقریبا همه سخنرانان آتشین مزاج شان فارسی زبان بودند که تعداد افغان های(پشتون ها) شعله یی از انگشتان یک دست هم بیشتر نبود. شعله یی ها در زودترین فرصت ممکن, اکثریت چوکی های اتحادیه دانشجویان دانشگاه کابل را از آن خود ساختند وهمانگونه که به سرعت وبرق آسا رشد کردند, همانگونه با دسیسه سفارت روسیه شوروی درکابل که شعله یی ها واخوانی ها را درسال 1351 خورشیدی در صحن دانشگاه کابل, جنگ انداختند که سیدال سخندان(افغان) شعله یی دانشجوی دانشکده ساینس دانشگاه کابل بدست گلبدین حکمتیار اخوانی کشته شدکه پیشگامان هردو جریان از صحن دانشگاه مخفی شدند و دیگر از موجویدت شان در داخل دانشگاه کابل خبری نشد که نشد ومیدان برای خلقی ها و پرچمی های پیرو خط مسکو شغالی ماند. پیشگامان دانشگاهی شعله یی اینها بودند: داکترشاکر, داکتر اعظم دادفر, حیدرعلی لهیب, عبدالالله رستاخیز, احمدشاه ستیز وچند تای دیگر. با اینکه دانشجویان شعله یی ها, تندرو چپی و آتشین مزاج بودند مگر از نگاه توانایی و تسلط بر زبان وادبیات پارسی و آداب معاشرت ونزاکت های اجتماعی, بدرجه اول قرارداشتند.
خلق
جریان خلق که کمونیست های پیرو خط مسکو و اکثرا افغان های پکتیا بودند, مردمان خشن , نا آشنا با مدنیت شهری, پرعقده با شهرنشینان ومردمان مدنی, مخالف پارسی زبانها و تورکمن ها واوزبیک ها, و تاحدی از قواعد زندگی شهری به دور مانده بودند. پیشگامان دانشگاهی شان, امان الله استوار, زرعون, علی گل پیوند وچند تای دیگر بود که هیچگاهی سروکله نورمحمدتره کی رهبر خلقی ها در گردهمایی های شان پیدا نمی شد وآن حفیظ الله امین بود در گردهمایی های باغ (پارک) زرنگار براری داد وفریاد حاضر میشد.
پرچم
جریان پرچم که شاخۀ اکثرا فارسی زبان های جدا شده از جریان خلق بود, اکثرا مردان شهری ومدنی وآموزش دیده بودند مگر از خود راضی و منظم وفرمانبردار مسکو. پیشگامان دانشگاهی اینها خلیل زمر, نجیب مشهور به گاو, نجم الدین کاویانی و چند تای دیگر بود که اکثرا سلطان حسین ببرک کارمل, در گردهمایی های پرچک در باغ زرنگار کابل حاضر وسخنرانی میکرد.
اخوان
اخوانی ها اکثرا مردمان آشتی ناپذیر وحتی مثل گلبدین خشن و تند خو بودند به جز سیف الدین نصرتیار که جوان بسیار خوش معاشرت و با نزاکت ودر خود تحسین بود . پیشگامان دانشگاهی اینها سیف الدین نصرتیار, حبیب الرحمن, محمد عمر وگلبدین بودند. اینها هم اکثرا در باغ زرنگار گردهمایی برپا می داشتند.
صدای عوام
جریان صدای عوام با روش میانه روی هم از نام جریده صدای عوام گرفته شده بود که رهبری این جریان را دکتر کریم فرزام, معصومه جان عصمتی و ذبیح الله عصمتی به دوش داشتند. ذبیح الله عصمتی جوان بسیار با معاشرت, با ادب وبا نزاکت و دارای سجایای نیکوی انسانی بود.
افغان ملت
جریان افغان ملت هم از نام جریده افغان ملت گرفته شده بود که غلام محمد فرهاد رهبری آن را به دوش داشت. افغان ملتی ها, اکثرا افغان های جلال آبادی ولغمانی ومتهم به پشتونیزم اند که به جز زبان پشتو وپشتوگرایی به هیچ زمینه های تمدنی وفرهنگی دیگران ارزشی قایل نبوده اند.
مساوات
نام جریان مساوات یا دموکرات مترقی هم از جریده مساوات گرفته شده که رهبری آن به دوش محمدهاشم میوندوال بود. این جریان خواهان مساوت وترقی کشور و اسایش همگانی بود.
طرح بحران فکری
درجامعه کثیرالابعاد و چند ملیتی افغانستان, برچسپ زدن که همردیف است با ناسزا گفتن وگریز از اصل بحران ویاهم به هدف خلق بحران بیشتر ودرهم آشفتگی اجتماعی, به حیث یک پروپاگندای هدفمند, مورد استفاده جوانب گوناگون اجتماعی از حکومات گرفته تا احزاب سیاسی واتاق های فکر, براه افتاده و می افتد تا جلو واکاوی و موشکافی بحران گرفته شود و از جستن و یافتن راه حل عادلانه وهمگنانه سدگردیده, دیدگاه ها واندیشه ورزی ها, به بیراهه کشانده شود؛ یعنی پیشاپیش از دسترسی به آسیب شناسی وآسیب زدایی, دست برداشته شود.
آنگاهی یک پارسی زبان در دفاع از فرهنگ قند پارسی به پا بایستد ویا هم سخن وحدیثی از خراسان درخشان یا حافظ مستانه یا از استاد سخن سعدی شیرازی و یاهم از خداوندگاربلخ مولانا جلال الدین بلخی رومی ویاهم از دیگر بزرگان شعر وادب زبان قند پارسی به میان بیاورد, دشمنان نابخرد فرهنگ قندپارسی, دیوانه وار وزبونانه شروع به برچسپ زدن ستمی یا شعله یی بر ضد فارسی زبانان می نمایند وآنگاهی که پای دلیل و منطق شان در لای ولوش خندق حمام گیر ماند, جز به برچسپ زدن ستمی وشعله یی, دیگر هیچ حربه یی در دست ندارند. یعنی هرپارسی زبان, ستمی وشعله یی نیست همانگونه که هر خلقی, اوغان ملتی و گلبیدینی شاید, طالب نباشد.
مثالی را از خود میاورم: آنگاهی که یک استاد ودوست عزیزم درآخرسال 1360 خورشیدی میخواست به پاکستان مهاجر شود, در سرپل بهسود شهر جلال آباد, به جنگ سازمان جهنمی خاد نجیب جنایتکار افتاد وزندانی شد و خاد نجیب آن استاد گرانمایه را زیر تهدید وتخویف وشکنجه گرفته محبورش ساخت تا بنده و یک استاد دیگر دانشگاه کابل رابه نام حسین باور هم قلمداد و سبب گرفتاری وبه زندان انداختن ما شود یعنی (گرگ دهن آلوده - یوسف نه دریده) وهرچند که درمدت 9 ماه در کوته قفلی های 14 اتاقه و 5 اتاقه در زندان صدارت شکنجه شدم وجواسیس خلقی بسیار کوشیدند تا از زبان بنده گپ بگیرند, مگر به یاری خدای مهربانم, همه شکنجه های خاد نجیب جنایتکار را تحمل کردم و هیچ یک از استادان دانشگاه کابل و شاگردانم در دانشگاه کابل از طرف بنده, قلمداد و زندانی نشد (سپاس خداوند جان وخرد را) و هیچ سند از بنده بدست آورده نتوانستند و به هیچ چیز هم اعتراف نکردم. خاد جهنمی نجیب جنایتکار, در دانشگاه کابل وهم چنان در زندان آوازه انداخت که (یک رهبر شعله یی ها ) را گرفتار کرده اند و همان بود که بی شرف الدین بی شرف (چند ماه پیش که در جرمنی خزیده بود و رهسپار جهنم سوزان شد) رئیس دادستیزی اختصاصی انقلابی حکومت کارمل-نجیب, در هنگام محاکمه نمایشی وفرمایشی, برای بنده دو ماده اعدام را تقاضا کرده بنده را اشرار, ضد انقلاب و عنصر خطرناک خواند . شعله یی ها که هم اکنون در شبکه های اجتماعی فعال اند و آنهایی که بنده را می شناسند, کاملا آگاهی دارند که بنده نه تنها شعله یی نبوده ام بلکه هیچ وقت وهیچگاهی به هیچ یک از احزاب شمولیت نداشته ام. مثال دیگر: چندی پیش دریک گفتمان تلویزیونی دعوت شده بودم, آنچه می اندیشیدم گفتم, مگر یک همصنفی عزیزم در مکتب حبیبیه به نام داکترعطاجان صافی که در جرمنی زندگی دارد, بربنده چنان مهربانی ورزید که گفته بود(شکرالله جان جوان بی تعصب بود مگر هنگامی که با شورای نظار یکجا شد, آدم متعصب شد). بنده که همصنفی های خودرا نه تنها دوست دارم بلکه هیچ روادار نیستم که کسی به یکی از آنها حتی بگوید که بالای چشمت آبروست. بنده به عطا جان هیچ نگفتم مگر برایش بار بار پیشنهاد فرستادم که حاضر شود پنج پنج هزار دولار برای استاد کاکه جوان, متین , باوقار و دادخواه هردوی ما درمکتب حبیبیه یعنی استاد دانشمند لطیف خان پیروز رستم زاده که او هم در جرمنی زندگی دارد, بفرستیم تا آن استاد عزیزما, از هردوی ما امتحان بگیرد واگر بنده شورای نظاری بودم (ما و آنقدر طالع), همان پنج هزار دولار بنده صدقه سرت, برو عیشش را بنما واگر تو ناکام ماندی وثابت نتوانستی, پنج هزار دولار ترا گرفته میروم به آمریکای جنوبی و عیش وعشرت وخورد و نوش می کنم و از یادم نخواهی رفت. خلاصه آن همصنفی عزیزخود را بار بار به چالش کشیدم مگر از سنگ صدا برآمد از وی نه.
مثال دیگر: سالها پیش چند ماه, مهمان رادیوی آزادی در شهر زیبای پراگ بودم, همکار عزیز ما آقای ناصر آرین, سالها بعد به بنده گفت که عزیزدیگر ما جناب آقای نظر ظریف بای رئیس کل بخش افغانستان در رادیو آزادی واقع پراگ, بنده را ستمی خوانده بود. بنده قهقهه خندیدم که از چیزی که از صد رگم یکی اش هم خبر ندارد, برچسپ زده شده ام.
برویم به اینکه تهمت بستن و برچسب زدن در اشعار فارسی اغلب به کارهای ناپسند یا بیانصافیهای اخلاقی اشاره دارد که افراد یا جامعه ممکن است نسبت به دیگران انجام دهند. این تعابیر در شعر فارسی به شکلهای مختلفی بیان شدهاند، از جمله در نقد رفتارهای اجتماعی، اخلاقی، و سیاسی.
برچسپ زدن ناشی از تعصب به معنای داشتن باور یا احساس قوی و غیرمنطقی نسبت به چیزی یا کسی است که معمولاً همراه با نادیده گرفتن نظرات یا حقایق مخالف است. تعصب میتواند در زمینههای مختلف مانند دین، قومیت، فرهنگ، جنسیت، سیاست و حتی علایق شخصی (مثل ورزش یا هنر) ظاهر شود.
تهمت بستن
"تهمت بستن" به معنای نسبت دادن کار یا صفتی ناپسند به کسی است که واقعیت ندارد. شاعران فارسی اغلب از این مفهوم برای نقد ظلم و بیعدالتی استفاده کردهاند. برای مثال:
نمونهیی از حکیم لسان الغیب حافظ مستانه:
به عیبجویش گفتم که عیبجوی تو کیست
که بر جمال تو بسته است طعنه بیادبی؟
حافظ مستانه در اینجا به ظالمانه بودن قضاوتهای نادرست و اتهامات بیاساس اشاره میکند.
برچسب زدن
برچسب زدن" (یا در تعبیر کلاسیک، نسبت دادن صفات ناپسند به دیگران) اشاره به تلاش برای تخریب شخصیت کسی دارد. این مفهوم بهویژه در اشعار اجتماعی و انتقادی فارسی بازتاب یافته است، جایی که شاعران به ظلمهای سیاسی و اجتماعی معترضاند.
نمونهیی از خداوندگار بلخ مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی:
این برچسبها و نامها جز یک ظاهر نیست
درون هر دل پاک، عیبی محض پیدا نیست
مولانای بلخی رومی با این بیت بیان میکند که نامگذاریها و برچسبهایی که به افراد زده میشود، ریشه در جهل دارد و حقیقت انسانها را تغییر نمیدهد.
مضمون کلی
تهمت و برچسبزدن در اشعار فارسی نمادی از نادانی، بیعدالتی و بیاخلاقی است. شاعران این اعمال را محکوم میکنند و دعوت به انصاف، صداقت، و حقیقتجویی دارند. در واقع، این مفاهیم هم در ادبیات کلاسیک و هم در ادبیات معاصر برای نقد مشکلات اجتماعی برجسته بودهاند.
ویژگیهای تعصب:
1. نادیده گرفتن اطلاعات متضاد: افرادی که متعصب هستند معمولاً اطلاعاتی را که با باورهایشان تناقض دارد، نادیده میگیرند یا رد میکنند.
2. پیشداوری: تعصب اغلب منجر به پیشداوری علیه دیگران میشود، بدون اینکه شناخت دقیقی از آنها وجود داشته باشد.
3. احساسات شدید: تعصب معمولاً با احساسات قوی مانند خشم، نفرت یا شور و هیجان همراه است.
4. عدم انعطافپذیری: فرد متعصب معمولاً از تغییر دیدگاه یا پذیرش اندیشههای جدید خودداری میکند.
انواع تعصب:
تعصب قومی یا نژادی: باور به برتری یک قوم یا نژاد بر دیگران. بمانند یگان پُتان ها نه همه شان. (افغان ها- پشتون ها, واژه پُتان (به ضم پ) را منطقی و بهتر باید دانست چون که به معنی پُت وپنهان است. پُتان ها در اوایل رونمایی شان درصحنه رویدادهای منطقه یی در پشته های کوه سلیمان هندوستان (پاکستان فعلی ساخته دست انگلیس) پُت وپنهان بودند که از آنجا به ویژه به مرزهای شمالی یعنی خراسان زمین, تاخت وتاز کرده روان استند که واژه پشتون هم از همان پشته کوه های سلیمان برخاسته باشد.)
تعصب دینی: پایبندی کورکورانه به یک دین و نادیده گرفتن یا تخریب سایر باورهای دینی. بمانند طالبان تروریست
تعصب جنسیتی: باور به برتری یا نقشهای محدود برای یک جنسیت خاص. بمانند نادیده انگاشتن حقوق حقه دخترخانمها از آموزش وکار بوسیله طالبان تروریست.
تعصب سیاسی: حمایت افراطی از یک ایدئولوژی سیاسی یا حزب خاص. بمانند خلقی ها و پرچمی ها و افغان ملتی ها وگلبیدینی ها وبازهم طالبان تروریست که غیر از خود شان به دیگران حق وحقوقی قایل نیستند.
پیامدهای تعصب:
تعصب میتواند منجر به تبعیض، بیعدالتی، اختلافات اجتماعی، و حتی درگیریهای خشونتآمیز شود. همچنین، باعث محدود شدن دیدگاهها و کاهش توانایی تعامل سازنده با دیگران میشود.
راهکارهایی مانند افزایش آگاهی، مطالعه بیشتر، گفتگو با افراد با دیدگاههای متفاوت و تقویت همدلی میتوانند به کاهش تعصب کمک کنند.
تعصب در فرهنگهای زبان قند پارسی
فرهنگ دهخدا
در فرهنگ دهخدا، تعصب اینگونه تعریف شده است:
تعصب: سختگیری در دین یا مذهب، جانبداری و حمایت شدید از باورها و نظرات شخصی، یا مخالفت با هرگونه دیدگاه مخالف.
ریشه کلمه: از عربی "عصبة" به معنای گروهی که از یکدیگر حمایت میکنند.
دهخدا همچنین تعصب را به معنای "تعصب قومی یا خانوادگی" نیز آورده است، که به نوعی حمایت افراطی از قوم، خانواده یا دین اشاره دارد.
فرهنگ عمید
تعصب:
1. جانبداری افراطی و شدید از چیزی یا کسی.
2. غیرت یا سختگیری بیش از حد در باورها یا رفتارها.
3. حساسیت بیمورد نسبت به یک موضوع که باعث قضاوت ناعادلانه یا پیشداوری میشود.
فرهنگ معین
تعصب:
1. جانبداری افراطی از قوم، مذهب یا یک ایدئولوژی خاص.
2. مخالفت غیرمنطقی با نظرات یا باورهای مخالف.
3. حساسیت یا غیرت زیاد نسبت به چیزی، به حدی که مانع از بیطرفی یا انصاف شود.
فرهنگ آنندراج
آنندراج نیز تعصب را به معنای حمایت غیرمنطقی و افراطی از باورهای شخصی، مذهبی، یا قومی تعریف کرده است. همچنین به مفهوم "غیرت" و "حساسیت شدید" اشاره میکند، اما بر جنبههای منفی آن تاکید بیشتری دارد.
نکات مشترک در تعاریف:
1. تعصب اغلب به معنای جانبداری شدید از یک موضوع یا فرد به کار میرود.
2. بیشتر فرهنگها تعصب را به عنوان حالتی غیرمنطقی و افراطی تفسیر میکنند.
3. مفهوم "غیرت" بهخصوص در فرهنگهای قدیمیتر با تعصب مرتبط بوده، اما با گذشت زمان بار معنایی منفی تعصب بیشتر برجسته شده است.
فرایند:
در فرهنگهای مختلف فارسی، تعصب مفهومی است که بر جانبداری شدید، حساسیت افراطی، و مخالفت با دیدگاههای دیگر تاکید دارد. این تعاریف نشاندهنده تأثیر عمیق این واژه در تعاملات اجتماعی، مذهبی و فرهنگی است.
تعصب در شعر شاعران بزرگ فارسی با مضامین مختلفی مانند عشق، دین، قومیت، اخلاق، و تضادهای اجتماعی به کار رفته است. برخی از شاعران از تعصب انتقاد کردهاند و آن را عامل جهل و نادانی دانستهاند، در حالی که دیگران در قالب غیرت، از تعصب مثبت یا سازنده سخن گفتهاند. نمونههایی از دیدگاه شاعران بزرگ درباره تعصب:
حکیم مستانه حافظ شیرین سخن
حافظ معمولاً دیدگاهی انتقادی نسبت به تعصب دارد و آن را مانعی برای حقیقتجویی و آزاداندیشی میداند:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
در این بیت، حافظ به اختلافات مذهبی و تعصبات بیاساس اشاره میکند و از حقیقت به عنوان معیاری بالاتر از تعصبات مذهبی و قومی سخن میگوید.
استاد سخن سعدی شیرازی:
سعدی نیز تعصب را یکی از عوامل جهل و ناتوانی انسان میداند و بر اهمیت اعتدال و انصاف تاکید میکند:
چو چشم تعصب بپوشد ز شرم
نبینی که دشمن است اندر برم
در اینجا سعدی تعصب را مانعی برای دیدن حقیقت میداند و از آن انتقاد میکند.
مولانا جلالالدین محمد بلخی رومی:
مولانا تعصب را ریشه جهل و دوری از حقیقت الهی میداند. او به دنبال دعوت به عشق و همدلی است و تعصب را مانع آن میشمارد:
هر که تعصب دارد او خویشخوار است
دور از دل یار است، دور از دل یار است
مولانا در این بیت بر زیانهای تعصب در روابط انسانی و الهی تاکید دارد و آن را مخالف روح عشق میداند.
حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی:
در شاهنامه، تعصب بیشتر در قالب غیرت ملی و افتخار به فرهنگ ایرانشهری دیده میشود، اما فردوسی گاه به نقد تعصب کورکورانه نیز میپردازد:
کسی کو شود تیز بر دین خویش
به بیدانشی سر زند کین خویش
فردوسی در این بیت تعصب غیرعقلانی در دین یا قومیت را نشانه بیدانشی میداند.
نظامی گنجوی
نظامی در اشعار عاشقانه خود گاه به غیرت و تعصب به عنوان بخشی از عشق اشاره میکند، اما از آن بهعنوان فضیلتی در حد اعتدال یاد میکند:
تعصب گر از عشق داری نشان
ز اندازه مگذر که گیری زیان
شاعران بزرگ فارسی معمولاً به تعصب بهعنوان یک ویژگی منفی و مانع رشد معنوی و اجتماعی نگاه میکنند. آنان به جای تعصب، همدلی، عشق، و انصاف را توصیه میکنند. البته در برخی موارد، تعصب مثبت (مانند غیرت در عشق یا افتخار ملی) نیز مورد ستایش قرار گرفته است، اما تأکید بر اعتدال در همه موارد برجسته است.
تعصب در انگلیسی به طور کلی به واژههای زیر ترجمه میشود که هر کدام در زمینهای خاص کاربرد دارند:
1. Bias
o به معنای تمایل یا گرایش ذهنی به نفع یا علیه چیزی، که معمولاً باعث قضاوت ناعادلانه میشود.
o مثالThe Taliban regime has a bias against women in leadership roles.
رژیم طالبان تعصبی علیه زنان در موقعیتهای رهبری دارد.
2. Prejudice
o به معنای پیشداوری یا قضاوت نادرست بر اساس اطلاعات ناکافی، اغلب با بار منفی و در زمینههای اجتماعی یا قومی استفاده میشود.
o مثال:
Racism is a form of prejudice.
نژادپرستی نوعی تعصب است.
3. Bigotry
o به معنای تعصب شدید، کورکورانه و غیرمنطقی نسبت به یک باور، مذهب، یا گروه خاص.
o مثال:
Bigotry is often rooted in ignorance.
تعصب کورکورانه اغلب از ناآگاهی سرچشمه میگیرد.
4. Fanaticism
o به معنای تعصب افراطی در مورد یک ایدئولوژی، مذهب، یا عقیده خاص. این واژه بیشتر برای باورهای شدید مذهبی یا سیاسی به کار میرود.
o مثال:
Religious fanaticism can lead to violence.
تعصب افراطی مذهبی میتواند به خشونت منجر شود.
5. Partisanship
o به معنای حمایت شدید و اغلب غیرمنطقی از یک گروه، حزب، یا ایدئولوژی.
o مثال:
Pashtonism partisanship has divided the nation.
تعصب پشتونی کشور را دچار جداسازی کرده است.
نکته:
انتخاب واژه مناسب به زمینه استفاده بستگی دارد. برای تعصب در موضوعات اجتماعی یا قومی، Prejudice یا Bigotry معمولتر است، اما برای تعصبات فکری یا علمی ممکن است Bias استفاده شود.
به سلامت
_____________________________________________________________________________________________________
سود و زیان کوچی ها
دراین ارزیابی فشرده, روی سود و زیان کوچی ها درافغانستان , گفتمانی خواهیم داشت که آیا کوچی ها عناصر مفید وسود آور درجامعه کثیرالاقوام افغانستان اند یا زیانبار اند؟ و آیا نقش مثبت در همدیگر پذیری ها و در گفتگوها ی بین الاقوامی و پیشرفت های مدنی وشگوفایی جامعۀ افغانستان داشته اند و یا هم به شدت منفی؟
باید گفته آید که کوچی ها مردمان بدوی و سرگردانی اند که بیشتر متمایل به پایش در محلات گرمسیر اند و از سردی و خنک گریزان. گردش موسمی کوچی ها از سرزمین اصلی شان یعنی هندوستان (فعلا کشور جدا شده از بدنۀ اصلی آن هندوستان بوسیله استعمار بریتانیا , یعنی کشور فعلی شرور پاکستان) شروع شده تا به چراگاه های مرکزی افغانستان گسترش دارد و زندگی بدوی شان بیشتر متکی به چند تا شتر و خر و بز و سگ است.
به روایت پدرکلانهای بنده درکابل جان ما, سروکله کوچی ها از دوران پادشاهی امیرعبدالرحمان خان (با نام مستعار یا لقب ظالم پیش مردم کابل) در اطراف شهر کابل و آنهم در موسم تابستان پیدا میشد و کسب وکار مردان شان فروش شیر و خام پنیر و مزدورکاری در کابل بود و کار دوشیدن و مایه کردن پنیر و ارائه خدمات دیگر, بدوش خانمهای شان بود. با نزدیک شدن زمستان, همه شان بار و بستره وغژدی خود را بسته کرده دوباره از همان جایی که آمده بودند یعنی هندوستان (بعدا حکومت شرور پاکستان) به همان جا برمی گشتند.
مردم کابل جان ما در همان دوران, از روی انسان دوستی و دلسوزی و عطوفت, به کوچی های سرگردان, اجازه دادند تا درغرب بوستان سرای ( پارک یا باغ زرنگار, مهراب شاه کابل در پیش از هجوم اعراب به کابل, برای دختر نازش رودابه, که بعدا همسر زال فرزند رستم فرزند سام فرزند نریمان شد, یک باغ سبز وخرم را با درختان سربه فلک کشیده و گلهای رنگارنگ پایه گذاشت ونامش را ماند باغ زرنگار) پایشی شوند و چون این کوچی ها, نخستین افغان ها درشهر کابل بودند نام همان محله شد (ده افغانان) یعنی محله سکونت افغان های که کوچی بودند.
کوچیها یکی از گروههای قومی و اجتماعی در افغانستان اند که عمدتاً به شیوه زندگی عشایری و کوچنشینی روی دارند. آنها از قدیم به دلیل سبک زندگی متحرک و ارتباط نزدیک با مالداری و دوری از شهر نشینی, نقشی در زد و بند های اجتماعی این کشور داشته اند. آنها عمدتاً از اقوام افغان(پشتون) بوده و از قرنها پیش به کوچنشینی و مالداری مشغول بودهاند. تعدادی ازاین کوچی ها, به زندگی شهری روی آورده اند به مانند خانواده شاه جان احمدزی سابق رئیس ترانسپورت در دوران نظام پادشاهی اعلیحضرت محمدظاهرشاه, پدر اشرف غنی احمدزی رئیس جمهور درسایه در حکومت حامدکرزی و رئیس جمهور تقلبی دست نشانده سازمانهای استخباراتی حامی کوچی های سرگردان و طالبان تروریست که میگفت از زندگی کوچیگری خانواده خود چیزهای بسیاری آموخته است و همین آموزش خودرا با گرفتن 120 میلیون دولار از قطر و در پشت انداختن 280 میلیون دولار سرمایه بیت المال و تسلیمی دار و ندار افغانستان به طالبان تروریست, ثابت کرد. طالبان تروریست هم از تمجید کوچی ها دور نماندند. طالبان تروریست در دور دوم حکومت شان به صورت آشکارا اعلام کرده اند که کوچی ها در حمل ونقل مهمات نظامی وانفجاری به کلان شهرهای افغانستان برای طالبان , انتقال انتحاری ها و نقشه برداری محلات قابل انفجار, محلات زندگی و رفت و آمد مخالفان طالبان, نقش اساسی ایفا کرده اند و به همین دلیل, کوچی ها را مورد حمایت مادی قرارمی دهند و کوچی های که بالای زمین , باغ و کشتارهای باشندگان اصلی مردم به ویژه مردمان هزاره, دعوا کرده یا دعوا میکنند, حکومت تروریستی طالبان, به نفع کوچی ها فیصله صادر میکند و زمین های آبایی واجدادی هزاره ها را به کوچی ها, تسلیم میدهد وباشندگان اصلی را مجبور به ترک خانه وکاشانه و زمین وباغ وکشتزار های شان می سازد.
1 . پیشینه تاریخی
کوچیها یکی از گروههای عشایری در منطقه اند. آنها عمدتاً از اقوام افغان (پشتون) بوده و از قرنها پیش به کوچنشینی و مالداری مشغول بودهاند. نام "کوچی" به معنای کوچنشین است و بیانگر سبک زندگی آنها است که به همین نام شناخته می شوند.
2 . شیوه زندگی
کوچیها به طور عمده به مالداری و خرید و فروش اشای که عمدتا از پاکستان با خود می آورند, مشغولاند. آنها با تغییر فصلها از مناطق گرمسیر به مناطق سردسیر و بالعکس کوچ میکنند. زندگی آنان عمدتاً در غژدی (خیمه) های سنتی سپری میشود.
3 . نقش اقتصادی
مالداری منبع اصلی درآمد کوچیهاست. آنها محصولات مالداری شان را به مانند گوشت، پشم و لبنیات تولید کرده و به بازارهای محلی عرضه میکنند. علاوه بر این، کوچیها در گذشته نقش واسطههای تجاری میان مناطق مختلف افغانستان و حتی فراتر از آن را داشتند.
4 . نقش اجتماعی و فرهنگی
کوچیها فرهنگ متفاوت و منحصر به فردی دارند که شامل لباسهای سنتی و مراسم خاص شان میشود. زبان اصلی آنها افغانی (پشتو) است، اما برخی از آنها به زبانهای دیگر افغانستان نیز صحبت میکنند.
5 . چالشها و مشکلات
در دهههای اخیر، کوچیها با چالشهای متعددی روبرو بودهاند:
نزاع بر سر زمین و چراگاهها: کاهش منابع طبیعی و تغییرات اقلیمی باعث کاهش دسترسی کوچیها به چراگاهها شده است.
جنگ و ناامنی: جنگهای داخلی و ناامنی، مسیرهای کوچ و زندگی آنان را مختل کرده است.
اسکان اجباری: دولتها گاهی تلاش کردهاند کوچیها را به زندگی ثابت وادار کنند، که با مقاومت برخی از آنان همراه بوده است.
دسترسی به خدمات عمومی: کوچیها معمولاً دسترسی کمتری به آموزش، بهداشت و زیرساختهای اساسی دارند ویا هم به آن خدمات, علاقه ودلچسپی هم ندارند.
6 . اهمیت در جامعه افغانستان
کوچیها به عنوان بخشی از تنوع فرهنگی افغانستان شناخته شده و همچنان نقشی در اقتصاد روستایی ایفا میکنند. حفظ حقوق و سبک زندگی آنها برای تنوع فرهنگی و اجتماعی کشور شاید لازم باشد.
گاهی میتواند به دلیل تضاد منافع با شهرنشینان و روستاییان، پیامدهایی منفی نیز داشته باشد.
به برخی از زیانهایی که زندگی کوچیها برای شهرنشینان به همراه داشته باشد، اشاره باید کرد:
1 . نزاع بر سر منابع طبیعی
کوچیها برای تأمین علوفه مالداریهای خود به مراتع و زمینهای طبیعی نیاز دارند. این موضوع اکثرا باعث بروز تنش میان کوچیها و شهرنشینان یا روستاییانی میشود که زمینهای کشاورزی شان مورد هجوم کوچی ها قرار میگیرد .
2 . آسیب به محیطزیست
مواشی کوچیها باعث چرای بیش از حد در مراتع نزدیک شهرها یا روستاها می شود که به تخریب خاک، کاهش پوشش گیاهی و فرسایش زمین منجر میشود. این موضوع در مناطقی که منابع طبیعی محدود هستند، میتواند فشار بیشتری بر مردم اصلی آن جاها ایجاد کند.
3 . گسترش بیماریهای حیوانی و انسانی
مواشی کوچیها در صورت عدم رعایت بهداشت، ممکن است ناقل بیماریهایی باشند که به مواشی محلی و گاه حتی انسانها انتقال پیدا کنند. به دلیل نزدیکی کوچیها به شهرها یا بازارها، این بیماریها میتوانند سریعتر گسترش یابند.
4 . اختلال در حملونقل و زیرساختها
هنگام عبور کوچیها با گلههای بزرگ از مسیرهای منتهی به شهرها، ترافیک جاده ها مختل می شود. همچنین، ورود گلههای مواشی به حاشیه شهرها باعث آسیب به مزارع، باغها یا زیرساختهای محلی باشندگان اصلی می شود.
5 . تنشهای اجتماعی و فرهنگی
اختلافات فرهنگی میان کوچیها و شهرنشینان گاهی باعث بروز جنجال ها یا درگیری میشود. شهرنشینان ,کوچیها را به دلیل سبک زندگی بدوی ناقض قوانین شهری می دانند، در حالی که کوچیها خود را دارای حقوق سنتی بر این زمینها میدانند.
6 . رقابت بر سر منابع اقتصادی
در برخی موارد، ورود کوچیها به بازارهای محلی باعث ایجاد رقابت با کشاورزان یا مالداران ساکن میشود. این موضوع گاهی نارضایتی اقتصادی میان شهرنشینان یا روستاییان ایجاد میکند.
7 . فشار بر خدمات عمومی
کوچیها در هنگام حضور در حاشیه شهرها از منابع و خدمات عمومی مانند آب، بهداشت و بازارهای محلی استفاده می کنند، که این امر میتواند فشار بیشتری بر این خدمات وارد کند.
آمار دقیق نفوس کوچیها در افغانستان ممکن است به دلیل سبک زندگی متحرک و کوچنشینی آنها و همچنین چالشهای آماری، متغیر باشد. اما بر اساس تخمینهای موجود:
حکومت حامی کوچی ها در افغانستان بخاطر استفاده ابزاری از کوچی ها به ویژه استفاده از رأی آنها در انتخابات ریاست جمهوری وشورای ملی، تعداد کوچیها را در اوایل دهه 2010 حدود دو میلیون نفر تخمین زده بود درحالی که درسالهای دهه 90 شمارش تعداد کوچی ها از هوا و زمین به شمول شمارش مواشی شان, کمتر از 60 هزار بوده است.
از این تعداد، برخی به طور کامل کوچنشین هستند، در حالی که برخی دیگر نیمهکوچنشین بوده و بخشی از آنها سال ها است که در مناطق ثابت زندگی میکنند.
تغییرات نفوس
نفوس کوچیها در دهههای اخیر تحت تأثیر عوامل متعددی تغییر کرده است، از جمله:
1. جنگ و ناامنی: جنگهای طولانیمدت 50 ساله در افغانستان, باعث شده که برخی از کوچیها مجبور به ترک شیوه زندگی سنتی خود شوند.
2. خشکسالی و تغییرات اقلیمی: کمبود منابع طبیعی مانند آب و چراگاه، بر توانایی کوچیها برای ادامه زندگی کوچنشینی تأثیر منفی گذاشته است.
3. اسکان اجباری یا اختیاری: دولت و سازمانهای امدادی در برخی مناطق تلاش کردهاند کوچیها را در مناطق ثابت مستقر کنند، که این امر به کاهش نفوس کوچنشینان کامل منجر شده است.
4. مهاجرت به کشورهای دیگر: برخی از کوچیها به دلیل جنگ یا مشکلات معیشتی به کشورهای همسایه مانند پاکستان و ایران مهاجرت کردهاند.
وضعیت فعلی
امروزه، بسیاری از کوچیها همچنان به سبک زندگی سنتی خود ادامه میدهند، اما گروهی از آنها نیز با زندگی شهری یا روستایی سازگار شدهاند. تلاش برای ثبت دقیق نفوس کوچیها همچنان ادامه دارد، اما پیچیدگیهای زندگی آنان این امر را دشوار میکند.
پیشنهاد و راهحلها
حکومت های افغانستان, به ویژه حکومت اشرف غنی احمدزی وحکومت طالبان, بیشترین استفاده ابزاری را از کوچی ها کرده آنها را برعلیه مردمان دیگر مورد استفاده غیر انسانی قرارداده اند. بطور نمونه, اشرف غنی که خود را کوچی می دانست ومی گفت که از زندگی کوچیگری اش بسیار آموخته, به این معنی بود که تا توانست نفاق وشقاق و بدبینی را میان مردم افغانستان گسترش داد واز کوچی ها برای فشار وترور مردمان غیر افغان(پشتون) استفاده کرد. حکومت طالبان پا را ازاین بیشتر دراز کرده گفته است که کوچی ها نقش بسیار قوی در رساندن سلاح و مهمات وهمچنان انتحاری ها ومواد انفجاری به مناطق گوناگون افغانستان وبه ویژه به کلان شهرها داشته اند.
برای کاهش این زیانها و تنشها، میتوان اقدامات زیر را در نظر گرفت:
اتخاذ تدابیر بازدارنده برای جلوگیری از ورود کوچی ها از پاکستان به خاک افغانستان برای دستیابی به اهداف پایین ویاهم:
اگر کوچی ها می خواهند در خاک افغانستان مسکن گزین شوند, باید قبول نمایند تا تمدن پذیر شوند و درچرخ پیشرفت افغانستان سهم مساوی با دیگران داشته باشند وهم مالیه ومحصول بدهند وهمچون شهروندان عادی, زندگی مسالمت آمیز را پیشه نمایند واز جنگ ودعوای ناحق بر زمین ها و کشتزارهای دیگران دست بردارند.
بصورت مؤقت,تعیین مناطق مشخص درجنوب وشرق کشور برای کوچیها.
ارائه آموزشهای بهداشتی و زیستمحیطی به کوچیها.
تقویت گفتوگو میان کوچیها، شهرنشینان و دولت برای حل اختلافات همیشگی آنها.
اجرای سیاستهایی که حقوق همه را به شکل عادلانه در نظر بگیرد.
توقف استفاده ابزاری از کوچی ها علیه باشندگان اصلی که در محلات مرکزی افغانستان زندگی همیشگی دارند.
عدم مسلح سازی کوچی ها از طرف حکومات حامی کوچی ها در افغانستان.
جلوگیری از هجوم کوچی ها به کشتزارهای باشندگان اصلی کشور در همه محلا ت به ویژه در محلات مرکزی.
غیرمسلح سازی فوری کوچی ها.
لغو امتیازات اعزازی به کوچی ها.
تعهد گرفتن از کوچی ها که خود را شهروند وفادار به افغانستان بدانند ودیگر بحیث ابزار جاسوسی از طرف سازمان جاسوسی پاکستان آی اس آی بکار گرفته نشود.
نقطه پایان گذاشتن به فرهنگ کوچیگری و جلوگیری از تردد آنها به نام کوچی به همه شهر های کشور.
به سلامت
______________________________________________________________________________________________________
حکومت پولیسی و پولیس حکومتی
اصطلاح پاسبان (داروغه , شحنه, احوالدار وبه اصطلاح امروزی پولیس) سابقه یی به درازنای تاریخ وفرهنگ آریانای باستان دارد. آنگاهی که جمشید جم در هزارها سال پیش از میلاد عیسای مسیح, بر تخت پادشاهی تکیه زد وبسیاری از راه و رسم مدنی گونۀ را برقرار ساخت, گروه های اجتماعی را از هم جدا کرد وهرکدام را بهتر از گذشته , بصورت جداگانه و دور از دیگران, به کسب و کارشان گماشت واز آن جمله است پرستندگان اهورا مزدای یگانه را کاتوزیان نامید و آنها را در کوه ها جابجا ساخت تا درآن بلندی ها به پرستش ونیایش اهورامزدای یگانه بپردازند وآنچه را برای رفاه وآستایش و آرامش آریایی ها میدانستند از اهورا مزدا بخواهند (تخلص بنده از همانجا آمده), سپاهیان و ارتشیان را , نیساریان نامید وآن نیساریان را به پاسداری تاج وتخت شاهی جمشید جم و برقراری آرامش و امنیت مردم گماشت واز همان جا بود که پاسبان حکومتی یعنی پولیس حکومتی چهره برافراشت. بنگرید که جمشید جم, در همان هزارها سال پیش از امروز, نظام سیکولار یعنی استقلال دین و دولت را از همدیگر پایه گذاشت تا هرکدام به کارهای خودبرسند و از مداخله در امور یک دیگر دوری جویند.
حکومت پولیسی در خراسان/ افغانستان, به ویژه در دوره پادشاهی امیر عبدالرحمان خان وبعدش درحکومات نادرخان وهاشم خان و شاه محمود خان و داود خان و نورمحمدتره کی وحفیظ الله امین و ببرک کارمل و دکترنجیب و طالبان تا به امروز به رنگ و روی گوناگونش ادامه دارد که همۀ آنها سر در یک آبشخور داشته و دارند. بچه افضل (عبدالرحمان خان) یک شبکه گسترده جاسوسان خود را یعنی همان پولیس حکومتی را در سرتاسر کشور جابجا ساخته بود که به قول پدرکلانهای بنده, از هر گپ و سخن و نشست مردم آگاهی میافت و آنگاهی که همان سخن پردازان را پیش خود می خواست وگپ های روز یا شب گذشتۀ شان رابرای شان بازگو میکرد, آنها می گفتند که عبدالرحمان خان (بجای رسیده) است یعنی به علم غیب دسترسی دارد و همان بود که روز تا روز ترس وهراس مردم درحال افزایش بود. پدرکلانهای بنده حکایت میکردند که اصطلاح (نام گیرک) مو بر اندام مردم کابل راست ساخته بود وآن باین معنی بود که امیر ستمگر و بیدادگر, هرشخصی را که خطری برای حکومت ستمگرش می پنداشت, سپاهی های حکومتی را برای به زنجیر کشیدن آن شخص, می فرستاد و معمولا شبهنگام دروازه خانه های اشخاص سرشناس را دق الباب میکردند ونامش را می گرفتند ومی گفتند که با آنها بروند و همان بود که زنده ومرده آنها گم میشد , یا در سیاه چال (سیاه چاه) انداخته می شدند تا بمیرند ویاهم که به دستور امیر ستمگر کشته میشدند. امیر ظالم (عبدالرحمان خان بچه افضل) یک رشته شکنجه های وحشتناک را نیز براه انداخته بود چون واسکت بریدن ها, روغن داغ کردن ها (بدن زندانی را برهنه میکردند و با جارو روغن یا تیل داغ را روی بدنش پاش میدادند تا آبله باران شود ویا این که دور سرش را خمیر می ماندند و بر تالاق سرش روغن داغ را می ریختند), به توپ چاشت پراندن ها واز کشتار بی باکانه هزاره های ما هم, کله منار می ساخت.
به حکایت پدرکلانهای بنده, ظالم( بچه افضل امیر عبدالرحمان خان), محتسب های حکومتی را در کوچه وپس کوچه و بازار گماشته بود که هر رهگذر را ایستاد میکرد و ازش درباره دین و دینداری ونمار و وضو می پرسید واگر آگاهی نداشت یا شلاقش میزد ویاهم در رویش خت می مالید وسرچپه سرخرش می نشاند ودر بازار می گشتاندش وجارچیع جار میزد که این آدم دینش را یاد ندارد.
این پولیس (جاسوسان) حکومتی در نظام کمونیستی تره کی – امین- کارمل ونجیب به نامهای اگسا و کام وخاد با پیروی از سازمان جهنمی جاسوسی روسیه یعنی ک ژ به شدت گسترش یافته بود و در هر دفتر و دیوان و مراکز آموزشی به شمول دانشگاه کابل و همه مراکز نظامی را همان حزبی ها بحیث پولیس حکومتی درهم پیچیده بودند که مردم را حتی از نفس کشیدن آزاد, محروم ساخته بودند ونتیجه آن کشتار واعدام دو میلیون مردم افغانستان بود. پولیگون پلچرخی و گورهای دستجمعی بسیاری در گوشه وکنار افغانستان, همه نمایانگر وحشت و بربریت کمونیست های خلقی وپرچمی است که تشنه به خون مردم بودند واز کشتار بی وقفه مردم لذت می بردند.
همان پولیس حکومتی که در دوره اول و دومی حکومت تروریستی طالبان که کل افغانستان به گروه بدسگال طالبان دیو و دد منش تسلیم داده شد, پالانش را نو کرده به شلاق بدستان نکیر و منکر چهره عوض کردند تا مردم را به خاک سیاه تباهی بنشانند.
پس حکومت پولیسی ساختاری حکومتی است که به جای تکیه بر مشروعیت، مشارکت عمومی و قوانین شفاف، بر قدرت زور، نظارت و دیده بانی سختگیرانه متکی است. حکومت پولیسی اصطلاحی است که به نوعی از حکومت اشاره دارد که در آن دولت با استفاده گسترده از ابزارهای امنیتی، نظارتی و سرکوبگرانه، نظارت شدیدی بر جامعه اعمال میکند. این نوع حکومت معمولاً با ویژگیهایی همچون محدودیتهای شدید بر آزادیهای مدنی، نظارت اطلاعات، سرکوب مخالفان، و حضور گسترده نیروهای امنیتی و پاسبان در امور روزمره شهروندان همراه است. حکومتهای پولیسی معاصر معمولاً با استفاده از ابزارهای مدرن نظارتی، فناوریهای پیشرفته، و سازماندهی دقیق نیروهای امنیتی، دیده بانی خود را بر جامعه گسترش میدهند.
ویژگیهای اصلی حکومت پولیسی:
1. نظارت گسترده: حکومتهای پولیسی از فناوریهای پیشرفته، دستگاههای نظارتی و اطلاعاتی برای دیده بانی فعالیتهای شهروندان استفاده میکنند. این نظارت میتواند شامل شنود تلفونها، نظارت بر اینترنت و دوربینهای نظارتی باشد.
2. سرکوب مخالفان: هر نوع فعالیت یا ابراز عقیده مخالف با حکومت با برخورد شدید مواجه میشود. این برخوردها میتواند شامل دستگیری، بازداشتهای خودسرانه، شکنجه یا حتی حذف فیزیکی مخالفان باشد.
3. نظارت بر رسانهها و اطلاعات: در حکومتهای پولیسی، رسانهها تحت نظارت شدید دولت قرار دارند و تنها روایتهای رسمی منتشر میشود. دسترسی به اطلاعات مستقل یا خارجی محدود یا ممنوع است.
4. استفاده از نیروهای امنیتی: پاسبان، ارتش یا سایر نیروهای امنیتی در این نوع حکومتها قدرت بسیار زیادی دارند و میتوانند بدون پاسخگویی اقدامات شدید انجام دهند.
5. فضای ترس و بیاعتمادی: حکومت پولیسی از ایجاد ترس در جامعه بهعنوان ابزاری برای نظارت مردم استفاده میکند. شهروندان ممکن است به دلیل ترس از پیامدهای قانونی، حتی در زندگی خصوصی خود نیز مراقب رفتار و گفتار خود باشند.
نمونههای تاریخی و معاصر:
در تاریخ معاصر، نمونههایی از حکومتهای پولیسی وجود داشته است، مانند:
آلمان نازی (سالهای 1933–1945 فرنگی) که با دستگاه اطلاعاتی گشتاپو شناخته میشد.
اتحاد جماهیر شوروی در زمان استالین که از سازمانهایی مانند ک ژ ب (KGB) استفاده میکرد.
حکومت کره شمالی که با نظارت شدید و سانسور همهجانبه شناخته میشود.
حکومت طالبان درافغانستان ( دور اول 1996 -2001 فرنگی و دور دوم 2021 فرنگی تا بحال) که بصورت گسترده به سرکوب و کشتار مخالفان خود دست زده و میزنند.
تأثیرات حکومت پولیسی (طالبان):
حکومت پولیسی معمولاً باعث تضعیف اعتماد اجتماعی، کاهش خلاقیت و نوآوری، و تشدید نارضایتی عمومی میشود. این نوع حکومت ممکن است بهطور موقت ثبات ایجاد کند، اما در درازمدت ناپایداری سیاسی و اجتماعی را به همراه دارد.
حکومت پولیسی ساختاری حکومتی است که به جای تکیه بر مشروعیت، مشارکت عمومی و قوانین شفاف، بر قدرت زور، نظارت سختگیرانه متکی است.
جزئیات بیشتر:
1. نظارت گسترده بر جامعه
حکومت پولیسی معمولاً از ابزارهای مختلفی برای نظارت بر مردم استفاده میکند، از جمله:
فناوریهای پیشرفته: ابزارهایی مانند دوربینهای مدار بسته، شنود الکترونیکی، ردیابی اینترنتی و استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی برای شناسایی رفتارهای مشکوک.
شبکههای خبرچین: استفاده از افراد و گروههای نفوذی در میان مردم برای گزارشدهی درباره هرگونه فعالیت مخالف حکومت. این روش به بیاعتمادی اجتماعی دامن میزند.
نظارت اطلاعات: نظارت بر اینترنت، سانسور شبکههای اجتماعی و نظارت رسانهها برای جلوگیری از انتشار اطلاعات خارج از چارچوبهای تعیینشده حکومت.
2. سرکوب سازمانیافته
یکی از ارکان حکومت پولیسی سرکوب گسترده مخالفان سیاسی و اجتماعی است:
بازداشتهای خودسرانه: شهروندانی که دیدگاههای مخالف دارند، بدون دلیل مشخص یا محاکمه منصفانه بازداشت میشوند.
شکنجه و تهدید: بسیاری از مخالفان در زندانها تحت شکنجه فیزیکی و روانی قرار میگیرند.
اعدام و حذف فیزیکی: حکومتهای پولیسی از اعدام یا حذف فیزیکی مخالفان بهعنوان ابزار بازدارنده استفاده می کنند.
3. تبلیغات و شستوشوی مغزی
حکومتهای پولیسی از دستگاههای تبلیغاتی قدرتمند برای نظارت ذهن و باورهای مردم استفاده میکنند:
ساختن دشمن فرضی: حکومت پولیسی برای توجیه اقدامات سرکوبگرانه خود، معمولاً دشمنهای خارجی یا داخلی را معرفی میکند. این دشمنها ممکن است گروههای قومی، مذهبی، زبانی یا حتی رسانههای خارجی باشند.
ترویج ایدیولوژی رسمی: حکومت تلاش میکند یک ایدیولوژی خاص را بهعنوان تنها حقیقت معرفی کند و هرگونه تفکر مستقل یا مخالف را ممنوع کند.
تحریف واقعیت: اخبار و اطلاعات به گونهای تنظیم و منتشر میشود که تصویر مطلوبی از حکومت ارائه دهد، حتی اگر این تصویر با واقعیت تطابق نداشته باشد.
4. سرکوب آزادیهای مدنی
در حکومتهای پولیسی، آزادیهای اساسی شهروندان به شدت لغو یا محدود میشود:
آزادی بیان: ابراز عقاید مخالف یا انتقاد از حکومت ممنوع است و ممکن است مجازاتهای سنگینی به همراه داشته باشد.
آزادی گردهمآیی: برگزاری گردهمآیی عمومی یا اعتراضات مسالمتآمیز به شدت سرکوب میشود.
آزادی مطبوعات: رسانهها تحت نظارت کامل حکومت هستند و هیچ رسانه مستقلی اجازه فعالیت ندارد.
5. وابستگی به نیروهای نظامی و امنیتی
در حکومتهای پولیسی، نیروهای امنیتی و نظامی نقش اصلی را در اداره کشور ایفا میکنند:
پاسبانان و نیروهای امنیتی: این نیروها قدرت نامحدودی دارند و میتوانند هرگونه اقدامی را به نام حفظ امنیت ملی توجیه کنند.
سپاهیان: در بسیاری از موارد، ارتش بهطور مستقیم در سرکوب داخلی و تثبیت قدرت حکومت نقش دارد.
نهادهای اطلاعاتی: سازمانهای اطلاعاتی برای رصد و سرکوب مخالفان، جاسوسی و جمعآوری اطلاعات استفاده میشوند.
6. فضای ترس و نظارت روانی
یکی از اهداف اصلی حکومت پولیسی، ایجاد فضایی از ترس دائمی در میان مردم است:
ترس از مجازات: شهروندان از اینکه رفتار یا گفتارشان باعث دستگیری یا مجازات شود، دائماً در ترس زندگی میکنند.
نظارت بر روابط اجتماعی: مردم به دلیل نظارتهای گسترده، از برقراری روابط صمیمی یا بیان نظرات واقعی خود حتی در جمعهای خصوصی اجتناب میکنند.
از بین بردن اعتماد: حکومت سعی میکند مردم را نسبت به یکدیگر بیاعتماد کند، تا امکان شکلگیری اتحاد علیه حکومت وجود نداشته باشد.
7. پیامدهای بلندمدت حکومت پولیسی
فرسایش سرمایه اجتماعی: حکومت پولیسی با تخریب اعتماد بین افراد و سرکوب نهادهای مدنی، سرمایه اجتماعی جامعه را کاهش میدهد.
رشد نارضایتی: سرکوب مداوم مردم باعث انباشت خشم و نارضایتی در جامعه میشود که ممکن است به شورش یا انقلاب منجر شود.
رکود اقتصادی و فرهنگی: نبود آزادیهای مدنی و سرکوب نوآوری باعث رکود اقتصادی، علمی و فرهنگی میشود.
ناپایداری سیاسی: حکومتهای پولیسی معمولاً نمیتوانند در بلندمدت پایدار بمانند و در نهایت یا با فشار داخلی (انقلاب) یا خارجی (تحریم یا مداخله) سقوط میکنند.
نمونه های معاصر
حکومتهای پولیسی معاصر معمولاً با استفاده از ابزارهای مدرن نظارتی، فناوریهای پیشرفته، و سازماندهی دقیق نیروهای امنیتی، نظارت خود را بر جامعه گسترش میدهند. مثلا:
. کره شمالی
ویژگیها:
ساختار قدرت: نظام سیاسی کره شمالی بهشدت متمرکز و تحت رهبری یک شخص (رهبر مادامالعمر) است که در قالب ایدئولوژی "جوچه" (تکیه بر خود) حکومت میکند.
نظار ت رسانهها: تمامی رسانهها در اختیار دولت است و هیچ اطلاعات مستقلی در داخل کشور وجود ندارد. اینترنت نیز محدود و فقط شامل شبکه داخلی است.
فرهنگ ترس: افراد حتی در زندگی خصوصی خود از ابراز نظر یا رفتار مخالف حکومت اجتناب میکنند؛ چرا که خطر مجازات نهتنها فرد، بلکه خانوادهاش را نیز تهدید میکند.
اردوگاههای کار اجباری: مخالفان یا کسانی که وفاداری آنها زیر سؤال میرود، به اردوگاههای کار اجباری فرستاده میشوند که شرایط سخت و مرگبار دارند.
پیامدها:
انزوای بینالمللی: کره شمالی به دلیل سیاستهای سرکوبگرانه و تهدیدات هستهیی، تحت تحریمهای گسترده بینالمللی قرار دارد.
فقر گسترده: اقتصاد کشور به شدت ناکارآمد است و مردم از فقر، گرسنگی و کمبودهای اساسی رنج میبرند.
تداوم سلطه: با وجود نارضایتیهای عمومی، حکومت با استفاده از سرکوب مداوم و تبلیغات ایدئولوژیک همچنان به بقای خود ادامه میدهد.
۲. چین
ویژگیها:
نظارت دیجیتالی پیشرفته: حکومت چین یکی از پیشرفتهترین سامانههای نظارتی دنیا را در اختیار دارد، از جمله استفاده از فناوری تشخیص چهره، سیستم امتیازدهی اجتماعی، و ردیابی شهروندان از طریق دادههای موبایل و اینترنت.
نظارت سیاسی: حزب کمونیست چین بر تمامی جنبههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور نظارت دارد و هیچ نوع مخالفتی تحمل نمیشود.
سرکوب اقلیتها: حکومت چین به شدت اقلیتهای قومی و مذهبی مانند اویغورها را تحت فشار قرار داده و آنها را به اردوگاههای بازآموزی اجباری میفرستد.
سانسور: اینترنت و رسانهها در چین بهشدت نظارت و سانسور میشوند؛ دسترسی به پلاتفورمهای بینالمللی مانند گوگل، فیسبوک و یوتیوب ممنوع است.
پیامدها:
رشد اقتصادی همراه با سرکوب: با وجود موفقیتهای اقتصادی، سرکوب سیاسی و محدودیتهای مدنی باعث ایجاد نارضایتی در بخشهایی از جامعه شده است.
مقاومتهای پراگنده: در مناطقی مانند هانگکانگ و تبت، اعتراضات گستردهای علیه سیاستهای دولت انجام شده است، اما سرکوب شدیدی بر آنها اعمال میشود.
تصویر بینالمللی دوگانه: چین بهعنوان یک قدرت اقتصادی جهانی شناخته میشود، اما سیاستهای حقوق بشری آن بهطور گسترده مورد انتقاد قرار گرفته است.
۳. روسیه
ویژگیها:
تمرکز قدرت: ولادیمیر پوتین طی بیش از دو دهه ریاستجمهوری، یک سیستم حکومتی متمرکز و اقتدارگرا ایجاد کرده است.
نظارت رسانهها: اکثر رسانههای روسیه تحت نظارت دولت هستند و تنها روایت رسمی از رویدادها منتشر میشود.
سرکوب مخالفان: رهبران محالف مانند "آلکسی ناوالنی" با دستگیری، محاکمههای فرمایشی و حتی تلاش برای ترور روبهرو شدهاند.
نظارت بر فضای مجازی: حکومت روسیه از قوانین سختگیرانهیی برای نظارت فعالیتهای آنلاین استفاده میکند و هرگونه فعالیت مخالف را بهعنوان تهدیدی علیه امنیت ملی معرفی میکند.
پیامدها:
رشد ناسیونالیزم: حکومت از تبلیغات ناسیونالیستی برای جلب حمایت مردم استفاده میکند.
انزوای بینالمللی: به دلیل سیاستهای تهاجمی مانند حمله به اوکراین، روسیه با تحریمهای گسترده بینالمللی مواجه شده است.
اعتراضات سرکوبشده: تظاهرات گسترده علیه جنگ و فساد دولتی معمولاً با برخوردهای شدید پلیس روبهرو میشود.
۵. عربستان سعودی
ویژگیها:
تمرکز قدرت در پادشاه: حکومت سعودی یک پادشاهی مطلقه است که پادشاه و خاندان سلطنتی اختیار کامل کشور را در دست دارند.
سرکوب مخالفان: روزنامهنگاران، فعالان حقوق زنان و مخالفان سیاسی با دستگیری، شکنجه و حتی قتل (مانند قتل جمال خاشاقجی) مواجه میشوند.
نظارت اجتماعی: حکومت از پاسبان مذهبی برای نظارت بر رفتارهای اجتماعی و فرهنگی استفاده میکند.
روندهای تجددگرایی: محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، اصلاحاتی مانند اعطای حقوق محدود به زنان و کاهش نفوذ مذهبی انجام داده، اما این اصلاحات همچنان همراه با سرکوب سیاسی است.
پیامدها:
دوگانگی اجتماعی: از یک سو اصلاحات اجتماعی در جریان است، اما از سوی دیگر آزادیهای سیاسی به شدت محدود است.
روابط استراتژیک: با وجود سرکوب داخلی، عربستان به دلیل موقعیت اقتصادی و استراتژیک خود، روابط قوی با قدرتهای جهانی دارد.
حالا برگردیم به استخوان شناسی طالبان تروریست, این موجود اهریمنی در قرن 21 فرنگی:
حکومت طالبان در افغانستان، بهویژه پس از تسلیمی قدرت در 15آگست2021، با ویژگیهایی شناخته میشود که بسیاری آن را به یک نظام "حکومت پولیسی" توصیف میکنند. این اصطلاح به حکومتی اطلاق میشود که با نظارت شدید بر جامعه، سرکوب مخالفان، محدود کردن آزادیهای فردی و نظارت گسترده بر شهروندان کار میکند. در زیر برخی از ویژگیهای حکومت طالبان را در این زمینه توضیح می گردد:
1. سرکوب مخالفان و منتقدان
طالبان برخورد سختگیرانهیی با هرگونه صدای مخالف، اعم از فعالان حقوق بشر، روزنامهنگاران، زنان معترض و گروههای اقلیت دارند. دستگیری، شکنجه و حتی اعدامهای بدون محاکمه از موارد گزارششده هستند.
2. نظارت شدید بر رسانهها و آزادی بیان
رسانهها تحت فشار شدید قرار دارند و بسیاری از خبرنگاران از کار بیکار یا مجبور به ترک کشور شدهاند. طالبان قوانین سختگیرانهای برای پوشش خبری وضع کردهاند و محتوای رسانهها به شدت سانسور میشود.
3. نظارت و گشتهای امنیتی
طالبان از گشتهای امنیتی گسترده در شهرها و روستاها استفاده میکنند. آنها از بازرسی خانهها، نظارت بر اینترنت و شبکههای اجتماعی و اعمال محدودیتهای شدید بر گردهمایی های عمومی را در دستور کار دارند.
4. سرکوب زنان و حذف آنان از عرصه عمومی
محدودیتهای شدیدی بر حقوق زنان اعمال شده است، از جمله ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از دوره ابتدایی، ممنوعیت کار زنان در سازمانهای بینالمللی و دولتی، و محدودیت در حرکت و لباس.
5. قانونگذاری بر اساس تفسیر افراطی شریعت
طالبان قوانینی را وضع کردهاند که بر اساس تفسیر سختگیرانه از شریعت اسلامی است. مجازاتهایی همچون شلاق، سنگسار و قطع عضو به اجرا گذاشته میشود.
۶. نیروهای اطلاعاتی و امنیتی قدرتمند
طالبان از شبکههای اطلاعاتی پیچیده و نیروی نظامی گسترده برای نظارت مردم و جلوگیری از شورشها استفاده میکنند. این نیروها به طور مداوم در تعقیب و دستگیری افرادی هستند که به عقیده آنها تهدیدی برای رژیم محسوب میشوند.
۷. نظارت فرهنگی و اجتماعی
طالبان تلاش دارند جامعه را مطابق با ایدیولوژی سختگیرانه خود بازسازی کنند. ممنوعیت موسیقی، سینما و برنامههای تفریحی نمونهیی از این نظارت فرهنگی است.
دشمنی طالبان با فرهنگ فارسی و تمدن
طالبان از زمان ظهورشان در دهه 1990 تا بازگشت به قدرت در سال 2021 فرنگی، همواره مواضعی خصمانه نسبت به فرهنگ فارسی و تمدن تاریخی مرتبط با آن داشتهاند. این دشمنی نه تنها در گفتار و رفتار آنها بلکه در سیاستها و عملکردشان نیز آشکار بوده است. بگونه نمونه:
1. نگرش ایدیولوژیک و عربمحور طالبان
طالبان یک جنبش ایدیولوژیک افراطی است که تفسیر خاصی از اسلام را دنبال میکند. در این تفسیر، گرایش به زبان عربی بهعنوان زبان قرآن و اسلام بر دیگر زبانها اولویت دارد. از سوی دیگر، فرهنگ فارسی که بهویژه در افغانستان با تاریخ، ادبیات و هویت ملی مرتبط است، تهدیدی برای این ایدئولوژی تلقی میشود.
2. تلاش برای محو هویت فارسیزبانان
طالبان سیاستهایی را دنبال کردهاند که در تضاد با هویت فارسیزبانان افغانستان است. برخی از نمونهها:
محدودیت زبان فارسی در آموزش و رسانهها: طالبان و حامیان شان حتی در برون از مرز ها, همواره سعی کرده و می کنند تا زبان فارسی را در مدارس، دانشگاهها و رسانههای داخلی و حتی دانشگاه های آنلاین و رسانه های برون مرزی که بیشتر فارسی زبان استند, به حاشیه ببرند و زبان پشتو را بهعنوان زبان رسمی و مسلط ترویج کنند.
حذف اصطلاحات فارسی از ادارات: در سالهای اخیر گزارشهایی مبنی بر ممنوعیت استفاده از واژگان فارسی در مکاتبات رسمی منتشر شده است.
تغییر نام مکانها و نمادهای تاریخی فارسی: طالبان بارها تلاش کردهاند نامهای فارسی شهرها و مناطق را به نامهای پشتو یا عربی تغییر دهند.
2. تخریب آثار تمدنی و فرهنگی فارسی
طالبان دشمنی خود با تمدن فارسی را در تخریب مستقیم آثار تاریخی و فرهنگی نشان دادهاند:
تخریب بوداهای بامیان (درسال 2001 فرنگی): هرچند این اقدام به نام مبارزه با بتپرستی انجام شد، اما در واقع نشانهیی از دشمنی با تمدن غنی آریانای بزرگ و تاریخ مشترک مردمان این منطقه بود.
بیتوجهی به میراث فرهنگی: در دوره حاکمیت طالبان، بسیاری از آثار تاریخی، کتابخانهها و مراکز فرهنگی فارسیزبانان آسیب دیده اند یا نابود شده اند.
4. سرکوب فرهنگی فارسیزبانان
محدودیت بر استادان, شاعران و نویسندگان فارسیزبان: بسیاری از استادان فارسی زبان دانشگاه ها, شاعران و نویسندگان فارسیزبان یا مجبور به ترک افغانستان شدند یا تحت فشارهای شدید قرار گرفتند.
محدودیت بر رسانههای فارسیزبان: طالبان رسانههای فارسیزبان را یا تعطیل کرده یا زیر فشار سانسور شدید قرار دادهاند.
6. تفرقهافکنی قومی و زبانی
طالبان برای تحکیم قدرت خود، سیاست تفرقهافگنی قومی و زبانی را دنبال میکنند. این سیاست دشمنی با زبان فارسی از شخص شاه امان الله با واسواس محمودطرزی خسر امان الله خان تا نادرخان و داود خان و نورمحمدتره کی وحفیظ الله امین و دکتر نجیب وحامد کرزی و به ویژه اشرف غنی احمدزی با حمایت از پشتوزبانها و به حاشیه راندن فارسیزبانان (تاجیکها، هزارهها و سایر اقوام فارسیگو)، شدت یافته وآنها تلاش کرده اند تا شکافهای قومی را عمیقتر کرده و هویت ملی متکثر افغانستان را تضعیف کنند.
6. ایستادگی در برابر ادبیات و هنر فارسی
طالبان هنر، شعر و ادبیات فارسی را بهعنوان نماد فرهنگ غنی و انسانی میبینند که با ایدیولوژی خشک و افراطی آنها همخوانی ندارد. شعر کلاسیک فارسی، از جمله آثار مولانا، حافظ، سعدی، و فردوسی که سرشار از مفاهیمی چون عشق، انسانیت و صلح است، با تفسیر خشن و افراطی طالبان ناسازگار است.
۷. نقض حقوق فارسیزبانان و اقوام غیرپشتو
طالبان همچون حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی, همواره به اقوام فارسیزبان، مانند تاجیکها و هزارهها، به چشم اقلیتهایی نگاه کردهاند که باید سرکوب یا به حاشیه رانده شوند. این برخوردها هم در عرصه اجتماعی (مانند توزیع منابع و فرصتها) و هم در سیاستهای کلان طالبان دیده میشود.
نتیجهگیری:
دشمنی طالبان با فرهنگ فارسی و تمدن مرتبط با آن ریشه در اندیشه افراطی، سیاستهای قومیگرایانه و تلاش برای تضعیف هویتهای متکثر افغانستان دارد. این رویکرد، نه تنها تهدیدی برای فارسیزبانان، بلکه تهدیدی برای تنوع فرهنگی و تاریخی افغانستان به شمار میرود.
فشرده اینکه: حکومتهای پولیسی معاصر با وجود تفاوتهای فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی، در استفاده از فناوری مدرن برای سرکوب، تبلیغات ایدیولوژیک، و نظارت اجتماعی شباهتهای بسیاری دارند. این حکومتها معمولاً با مشکلات بلندمدتی مانند نارضایتی عمومی، انزوای بینالمللی و بحرانهای اقتصادی روبهرو هستند که میتواند به تضعیف و حتی فروپاشی آنها در آینده منجر شود.
به سلامت
______________________________________________________________________________________________________
دموکراسی , فدرالیزم و سیکولاریزم
سه اصل ضروری برای افغانستان آینده
در جهان امروز, پدیده های شگرف اجتماعی و فناوری روز تا روز و هفته تا هفته سربلند کرده می رود و هیچ کشوری نمی تواند از پیشرفت های بی وقفۀ جهان پیشرونده تکنالوژی خود را عقب بکشد, بجز مغزهای یخ زده و پوسیده .
تا جایی که از چشمدید و تجربه بنده به حیث یک خبرنگار, از نظام های حکومتی در این 60 سال آموخته ام این است که از نگاه بنده, برای کشور افغانستان, نظام دموکراسی با پایه های فدرالیزم و سیکولاریزم, نسبت به هرگونه نظام های سیاسی و اجتماعی دیگر, کارآمد بهتری خواهد شد. بنده کارایی نظام دموکراسی, فدرالیزم وسیکولاریزم را در کشورهای اسلامی بمانند ترکیه واندونیزیا و حتی مصر عزیز دیدم که کارایی بسیار خوبی دارد و در هر سه آن کشور ها, یک نوع سیکولاریزم حکمفرما بود که هر کی پی کار خود بود یعنی (عیسی به دین خود موسی به دین خود).
دموکراسی یعنی حکومت مردم از طرف مردم و برای مردم. در نظام دموکراسی باید از تقلب های نوع حکومت حامد کرزی و به ویژه اشرف غنی احمدزی, به شدت جلوگیری گردد.
دموکراسی یک نظام سیاسی و حکومتی است که در آن قدرت بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از سوی مردم اعمال میشود. در این سیستم، مردم از طریق انتخابات آزاد و عادلانه، نمایندگان خود را برای تصمیمگیری در امور حکومتی برمیگزینند. دموکراسی بر اصولی مانند آزادی بیان، حقوق بشر، حاکمیت قانون، مشارکت عمومی و مسئولیتپذیری حاکمان در برابر مردم استوار است.
گونه های دموکراسی:
1. دموکراسی مستقیم, در این نوع، مردم خود مستقیماً دربارهٔ قوانین و سیاستها تصمیم میگیرند (مانند برخی همه پرسیها در کشور سویس و دیگر کشورهای دموکراسی.
2. دموکراسی غیرمستقیم ,نمایندگی)– مردم نمایندگانی را انتخاب میکنند تا از طرف آنها در فرآیند تصمیمگیری مشارکت کنند ,مانند مجالس نمایندگان و سنا در کشورهای مختلف.
3. دموکراسی مشارکتی , ترکیبی از دو نمونۀ بالا که بر مشارکت گستردهتر مردم در تصمیمگیریها تأکید دارد.
دموکراسی در پهنای ویژه اش:
انتخابات آزاد و منصفانه
تفکیک قوا (قوه مجریه، مقننه و قضاییه)
آزادیهای مدنی و سیاسی
حاکمیت قانون و برابری همه در برابر قانون
پذیرش چندصدایی و تامین حقوق اقلیتها
دموکراسی در عمل ممکن است با چالشهایی مانند فساد، پوپولیزم، کاهش مشارکت عمومی و سوءاستفاده از قدرت روبهرو شود، اما همچنان یکی از فراگیرترین و مطلوبترین نظامهای حکومتی در جهان امروز محسوب میشود.
فدرالیزم برای افغانستان بسیار ضروری است
فدرالیزم یک نظام حکومتی است که در آن قدرت بین یک دولت مرکزی و چند حکومت های ایالتی یا ولایتی یا واحد سیاسی محلی (مانند ایالتها، استانها یا مناطق خودمختار) تقسیم میشود. در این سیستم، هر سطح از حکومت دارای اختیارات و وظایف مشخصی است که در قانون اساسی تعریف شدهاند.
فدرالیزم در پهنای ویژه اش:
1. تقسیم قدرت: حکومت مرکزی و دولتهای محلی هر کدام در حوزههای مشخصی دارای قدرت مستقل هستند.
2. وجود قانون اساسی: چارچوب کلی روابط بین سطوح مختلف حکومت در قانون اساسی مشخص میشود.
3. خودمختاری محلی: دولتهای محلی در برخی حوزهها مانند آموزش، بهداشت، قوانین محلی و اقتصاد منطقهیی استقلال نسبی دارند.
4. مشارکت در حکومت مرکزی: نمایندگان ایالتها, ولایات یا شهرک ها, معمولاً در تصمیمگیریهای ملی مشارکت دارند ,مثلاً از طریق مجلس سنا یا شورای ایالتی.
5. توازن بین یگانگی و چند گانگی: فدرالیزم تلاش میکند تعادلی بین انسجام ملی و احترام به تفاوتهای فرهنگی، زبانی و منطقهیی ایجاد کند.
گونه های فدرالیزم:
1. فدرالیزم متقارن: همه ایالتها یا مناطق دارای قدرت و اختیارات برابر هستند (مانند ایالات متحده آمریکا)
2. فدرالیزم نامتقارن: برخی مناطق به دلیل تفاوتهای فرهنگی، قومی یا تاریخی اختیارات بیشتری دارند (مانند کانادا که کیوبک فرانسوی زبان, خودمختاری بیشتری نسبت به سایر استانها دارد).
نمونههایی از کشورهای با نظام فدرالی:
آمریکا
کانادا
آلمان
هند
سوئیس
روسیه
فدرالیزم معمولاً در کشورهایی که دارای تنوع قومی، زبانی یا جغرافیایی گسترده هستند، اجرا میشود تا همگرایی ملی را حفظ کند و در عین حال به هویتهای محلی احترام بگذارد. و افغانستان در همین جمع بسیار بارز است چونکه فرهنگ های تباری تاجیک و اوزبیک و هزاره و تورکمن و افغان (پشتون) از همدیگر متفاوت اند و حتی یکی به دیگری تن در نمی دهند و برای تامین حقوق مساوی شهروندی, ایجاد نظام فدرالیزم, بسیار ضروری و نیاز اصلی پنداشته می شود.
سیکولاریزم یعنی جلوگیری از استفاده ابزاری از امامان و روحانیون
با اینکه سیکولاریزم (Secularism) یک اصل یا فلسفه سیاسی است که بر جدایی دین از حکومت تأکید دارد مگر بنده آن را استقلال دین و دولت از همدیگر و جلوگیری از استفاده ابزاری حکومات استبدادی و ستمگر از امامان و روحانیون ترجمه و تفسیر می نمایم تا عزت و احترام امامان و روحانیون حفظ و پاسداری گردد . در جوامع سیکولار، سیاست و قانونگذاری بر اساس اصول عقلانی، علمی و حقوق بشری تنظیم میشود، نه آموزههای دینی. این مفهوم به دنبال تضمین آزادی ادیان و باورها در جامعه است، در حالی که از مداخله دین در امور حکومتی و سیاستگذاری وبالعکس جلوگیری میکند.
سیکولاریزم در پهنای ویژه اش:
1. استقلال دین و دولت از همدیگر: حکومت قوانین و سیاستهای خود را بر اساس اصول مدنی و حقوقی ، تنظیم میکند و پیشوایان دینی به کارهای روحانی و خیریه مشغول می شوند.
2. آزادی مذهبی: افراد حق دارند هر دینی را انتخاب کنند ، بدون اینکه دولت در این امر مداخله کند.
3. بیطرفی دولت در امور دینی: حکومت نباید از یک دین خاص حمایت کند یا آن را بر دیگر ادیان ترجیح دهد.
4. حقوق برابر برای همه شهروندان: صرفنظر از اعتقادات دینی، همه افراد در برابر قانون برابر هستند.
5. آموزش سیکولار: در بسیاری از جوامع سکولار، نظام آموزشی بر مبنای علم و دانش تجربی است و تحت تأثیر آموزههای دینی قرار نمیگیرد.
نمونه های سیکولاریزم:
1. سیکولاریزم مطلق: دین کاملاً از حکومت جداست و هیچ نقشی در سیاست و قانونگذاری ندارد (مانند فرانسه و ترکیه در برخی دورهها).
2. سکولاریزم نرم: حکومت بیطرف است اما برخی تأثیرات دینی در سیاست یا فرهنگ عمومی باقی میماند (مانند بریتانیا و آمریکا).
نمونههایی از کشورهای سیکولار:
فرانسه (با نمونه بی دینی که دین را کاملاً از دولت جدا میکند)
ایالات متحده آمریکا (با تأکید بر آزادی مذهبی و عدم دخالت دین در حکومت)
هند (که همزمان چند دینی است ولی دولت بیطرفی خود را حفظ میکند)
ترکیه (در دوران حکومت مصطفی آتاتورک بهشدت سیکولار شد اما در دهههای اخیر تغییراتی داشته است)
آیا سیکولاریزم ضد دین است؟
نه هرگز، سیکولاریزم مخالف دین نیست بلکه مخالف تسلط دین بر سیاست است. این سیستم نه تنها از حقوق همه به شمول دینداران گوناگون حمایت میکند، بلکه به همه دینداران نیز اجازه میدهد که باورهای خود را آزادانه دنبال کنند، بدون اینکه حکومت به نفع یا علیه یک دین خاص اقدام کند.
بدبینی با سیکولاریزم:
در برخی جوامع، اجرای سیکولاریزم میتواند با مقاومت گروههای مذهبی روبهرو شود.
در برخی کشورها، سیکولاریزم بهشدت اجرا شده و حتی به محدودیتهایی برای نمادهای دینی در فضای عمومی منجر شده است (مانند ممنوعیت حجاب در برخی مدارس فرانسه).
به طور کلی، سیکولاریزم تلاش میکند تعادلی میان آزادی دین و جلوگیری از سلطه دین بر سیاست برقرار کند تا یک جامعه عادلانه، متنوع و مبتنی بر حقوق بشر شکل گیرد.
فرایند
در یک نظام سیاسی دموکراسی, فدرالیزم وسیکولاریزم, مردم هر ایالت یا ولایت یا شهرک, حق دارند سرنوشت خود را خودشان با انتخابات آزاد , سری و مستقیم, تعیین و رقم بزنند واز رویش هرگونه نظام های استبدادی و ستمگر, اگر بر پایه هرگونه چرخش غیر انتخابی ولو دینی اگر هم باشد, جلوگیری نمایند تا گروه ها یا اشخاص استفاده جو, نتوانند حتی از دین به حیث یک حربه سیاسی یا اجتماعی یا اقتصادی برای بهره برداری پولی, دزدی قدرت, کیش شخصیت, نام و نشان, بهره برداری سودجویانه نمایند و دین را بهانه ساخته بر دیگران بتازند یا به بهانه دین دست به نسل کشی و دزدی قدرت بزنند و به همین بهانه, پیروان ادیان , مذاهب و هم نا باوران دیگر را سرکوب نمایند که نمونه بارز آن حکومت اهریمنی طالبان است .
به سلامت
______________________________________________________________________________________________________
دیدگاه یک هموطنی به نام کمال درباره نوشته بالا:
kamali:
درود به دکتر کهگدا!
شما منحیث یک طبیب حاذق درد و مشکل افغانستانرا دقیق درک و تشخیص داده اید. و جهت تداوی این درد مزمن و تباه کن بهترین نسخه را تجویز نموده اید.
پیروز باشید
_____________________________________________________________________________________________________